موشک آمریکایی-صهیونی «نیهان» را از اولین کلاس زندگی گرفت
امروز جشن شکوفههاست؛ روزی که کلاساولیها با کیف و کفش نو، روپوشهای تازه و شوق نخستین روز مدرسه راهی کلاس میشوند. در میان این همه هیجان، اما صندلیهایی هم خالی است؛ صندلی کودکانی که قرار بود امروز کنار همکلاسیهایشان بنشینند.
یکی از این صندلیها در کرمانشاه سهم نیهان کهریزی بود؛ دختر ۶ سالهای که امسال قرار بود کلاس اول را شروع کند، برای مدرسه رفتن لحظهشماری میکرد و مادرش برایش روپوش دوخته بود؛ اما نبهان دیگر به جشن شکوفهها نرسید.
نیهان متولد ۲۸ مهر ۱۳۹۸ بود. سال گذشته پیشدبستانی میرفت و امسال قرار بود نخستین سال مدرسهاش را آغاز کند.
نیهان و شوق کلاس اول
کوثر کهریزی عمه شهیده نیهان کهریزی در گفتگو با خبرنگار دفاعپرس از کرمانشاه اظهار داشت: هنوز شوق آن روزهای کودکانه را به یاد دارد؛ روزهایی که نیهان برای رفتن به پیشدبستانی و مدرسه بیتابی میکرد.
وی گفت: نیهان امسال قرار بود کلاس اول باشد. خیلی هیجان داشت و برای مدرسه لحظهشماری میکرد. سال گذشته نزدیک مهرماه، نیهان همراه پدرش برای خرید لوازمالتحریر رفت.
وسایل زیادی برای پیشدبستانی خریده بود و با ذوق آنها را در خانه باز کرد.کوثر میگوید: «هنوز شور و شوقش موقع باز کردن لوازمالتحریرش جلوی چشمم است. به بابایش میگفت وقتی کلاس اول بروم، برایم دوباره کیف و کفش هم میخری؟ پدرش هم که خیلی دوستش داشت، بغلش میکرد و میگفت آره بابا، میخرم.»
روپوشی که هیچوقت به مدرسه نرسید
همان شوق ساده، حالا یکی از خاطرات خانواده شده است.نیهان آنقدر بیتاب بود، مادرش برای شروع مدرسهاش روپوش دوخته بود؛ روپوشی که قرار بود امروز بر تن دخترش باشد.
اما پس از حادثه، وقتی وسایل خانه پدری را جمع میکردند و هرکدام را تکهتکه به دست بازماندگان (حدیث و کپثر) میرساندند، روپوش نیهان هم میان وسایل پیدا شد؛ روپوشی که با وجود اینکه در کمد آویزان بود، از وسط دو نیم شده بود.کوثر میگوید: «نیهان عاشق مدرسه رفتن و روپوش مدرسهاش بود.»
خودش که دیگر نبود و روپوشش هم نصف شده بود. برای ما داغ بزرگی بود.»امروز جشن شکوفههاست؛ همان روزی که نیهان برای رسیدنش لحظهشماری میکرد.
عمهها از خواب همیشگی دختر کوچک خانواده میگویند
«حدیث و کوثر کهریزی» هنگام حرف زدن از نیهان، خاطرات یکدیگر را کامل میکنند. هر کدام بخشی از کودکی او را به یاد دارند؛ دختری ظریف و نحیف که به گفته خانواده، از همان کودکی وابستگی زیادی به پدرش داشت.
حدیث میگوید: نیهان دختر سوم خانواده بود، اما رابطه بسیار نزدیکی با پدرش داشت و پدر هم علاقه زیادی به او داشت.
یکی دیگر از خاطراتی که حدیث به یاد دارد، ترسهای شبانه نیهان است.او میگوید: «نیهان از بچگی خواب استخوان میدید و میترسید. میگفت خواب استخوان و اسکلت میبینم. پدرش همیشه قرآن را کنارش میگذاشت تا بخوابد.»
یک خانه و چند عزیز
شهیده نیهان کهریزی در جریان حمله به منطقه مسکونی چقاگلان، تمام اعضای خانواده خود به جز (عمه حدیث و عمه کوثر) را از دست داد؛ پدر و مادرش، دو خواهرش، پدربزرگ و مادربزرگ و دخترعمهاش نیز در این حادثه شهبد شدند.
کوثر از آن روز میگوید: «جمعه، ساعت ۱۵ و ۱۰ دقیقه، خانه پدری مورد حمله موشکی دشمن آمریکاییـصهیونیستی قرار کرفت و پدرم، مادرم، خواهر باردارم، برادرم و همسرش، سه برادرزاده و یک خواهرزاده که مهمان خانه پدرم بودند، همگی به شهادت رسیدند.»«حالا برای من و خواهرم خانه پدری، مزار خانوادگی شده...»
امروز جای نیهان خالی است
امروز هزاران کلاساولی در سراسر کشور نخستین روز مدرسه را جشن میگیرند. کودکانی با کیفهای نو، روپوشهای مرتب و شوقی که شاید برای نخستینبار تجربهاش میکنند.در کرمانشاه اما عمههایی هستند که امروز به دختری فکر میکند که قرار بود یکی از همین شکوفهها باشد.
نیهان قرار بود امروز کلاس اولی باشد؛ قرار بود روپوشی را که مادرش برایش دوخته بود بپوشد، کیف و لوازمالتحریرش نو را بردارد و کنار همکلاسیهایش بنشیند.اما امروز، جای او در جشن شکوفهها خالی است.
نیهان حالا در مزار خانوادگی، روی سینه پدرش آرام گرفته است؛ درست در روزی که قرار بود نخستین قدمهای مدرسهاش را بردارد.عمههایش هنوز از مدرسه رفتنش حرف میزنند؛ از ذوقش، از لوازمالتحریرش، از روپوشی که هیچوقت نپوشید و از دختری که قرار بود امسال یک «کلاساولی» باشد.
انتهای پیام/
