پیشکسوتان دفاع مقدس روایت ناتمام یک نسل را بازگو میکنند
گروه استانهای دفاعپرس- «حدیثه وهابی»؛ ۳۱ شهریور که میرسد، نام دفاع مقدس دوباره روی تقویم پررنگ میشود، اما برای کسانی که آن سالها را دیدهاند، این تاریخ از جنس عدد و مناسبت نیست. پشت همین یک روز، سالهایی ایستاده که با آژیر حمله، اعزام رزمندگان، صفهای پشتیبانی، چشمهای منتظر خانوادهها و خبرهایی که گاهی از جبهه میرسید، در حافظه مردم مانده است.

آن روزها برای یک نسل، بخشی از زندگی بود؛ نه یک فصل تاریخی که بعدها در کتابها خوانده شود. جوانهایی که صبح از خانه بیرون میرفتند و شاید نمیدانستند شب را کجا خواهند گذراند، خانوادههایی که با هر صدای زنگ تلفن دلشان میریخت و مردمی که هرکدام به اندازه توان خود درگیر روزهای جنگ بودند.
سالها گذشته است. همان جوانها امروز پیشکسوت شدهاند. موهای بسیاری سفید شده، دستهایی که روزگاری سلاح و ابزار کار در دست داشتند، حالا نشانه سالهای گذشته را با خود دارند و خاطراتی که شاید برای نسل امروز شبیه قصه باشد، برای آنان بخشی از زندگی است.
یک نسل هنوز خاطرات جنگ را با خود دارد
عنوان ۳۱ شهریور امسال، «پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت؛ طلایهداران ایثار و همبستگی ملی» است؛ عنوانی که محور اصلی این روز را بر تکریم پیشکسوتان و بازخوانی نقش ایمان، همبستگی و وحدت ملی در دفاع مقدس و مقاومت گذاشته است.
پیشکسوتان دفاع مقدس، هرکدام از این افراد، بخشی از یک روایت بزرگتر را در خود دارند؛ روایتی که ممکن است از یک سنگر آغاز شده باشد، از یک بیمارستان عبور کرده باشد، به یک روستای دورافتاده رسیده باشد یا سالها در خاطرات یک خانواده باقی مانده باشد.
جنگ فقط در خط مقدم اتفاق نمیافتاد. شهرها هم سهم خود را از آن روزها داشتند. خانههایی که جای یک نفرشان خالی میشد، مدرسههایی که دانشآموزانشان راهی جبهه میشدند، بیمارستانهایی که مجروحان را پذیرش میکردند و خانوادههایی که زندگی روزمره را در شرایط جنگی ادامه میدادند، هرکدام بخشی از همان تاریخ بودند.
به همین دلیل، وقتی از پیشکسوتان سخن گفته میشود، در واقع از بخشی از حافظه اجتماعی ایران صحبت میکنیم؛ حافظهای که فقط با آمار عملیاتها و نام مناطق جنگی کامل نمیشود و برای فهم آن باید پای روایت آدمها هم نشست.
جنگ تمام شد، اما روایت آن متوقف نشد
فاصله نسل امروز با سالهای دفاع مقدس هر روز بیشتر میشود و بسیاری از جوانان امروز، جنگ را نه از تجربه شخصی، بلکه از عکسها، فیلمها، کتابها و خاطرات دیگران میشناسند.
اینجاست که روایت پیشکسوتان اهمیت پیدا میکند. پیشکسوتان دفاع مقدس هستند که میتوانند درباره چیزهایی حرف بزنند که شاید در هیچ جدول و آماری ثبت نشده باشد؛ درباره حال و هوای روزهای اعزام، نگرانی خانوادهها، زندگی در شهرها، پشتیبانی مردم و لحظههایی که برای همیشه در ذهنشان مانده است.
این روایتها اگر درست ثبت شوند، گذشته را از یک تصویر دور و دستنیافتنی بیرون میآورند و آن را به تجربهای انسانی تبدیل میکنند؛ تجربهای که نسل بعد میتواند آن را بفهمد، دربارهاش سؤال کند و از آن بیاموزد.
پشت هر خاطره یک تکه از تاریخ مانده است
گاهی یک تاریخ بزرگ را میتوان از مسیر یک خاطره کوچک بهتر فهمید. ممکن است یک پیشکسوت سالها بعد هنوز نام همرزمش را به خاطر داشته باشد، خانوادهای هنوز جای خالی یکی از اعضایش را در عکسهای قدیمی ببیند یا یک شهروند، روزی را به یاد بیاورد که خبر شهادت یکی از اهالی محله رسید.
خاطره وقتی ثبت نشود آرامآرام دور میشود
یکی از چالشهای روایت دفاع مقدس، گذشت زمان است. هر سال فاصله با روزهای جنگ بیشتر میشود و طبیعی است که بخشی از خاطرات شخصی نیز در معرض فراموشی قرار گیرد. از همین رو، ثبت تاریخ شفاهی پیشکسوتان اهمیت ویژهای پیدا میکند.
در این میان، رسانه، کتاب، تصویر و روایت شفاهی میتوانند کنار یکدیگر قرار بگیرند تا یک دوره تاریخی فقط به چند عبارت آشنا محدود نشود. هر روایت دقیق میتواند قطعهای از پازلی باشد که تصویر کاملتری از آن سالها به دست میدهد.
برای نسل جوان، این موضوع اهمیت بیشتری دارد. جوانی که سالهای دفاع مقدس را ندیده، بیش از هر چیز به روایتی نیاز دارد که بتواند آن دوره را برایش قابل لمس کند؛ روایتی که از آدمها، انتخابها، ترسها، امیدها و شرایط واقعی زندگی در آن سالها بگوید.
همبستگی در روزهای سخت خودش را نشان داد
در دوران جنگ، میدان فقط به خط مقدم محدود نبود. پشت جبهه نیز جریان دیگری از زندگی در جریان بود؛ خانوادهها، گروههای مردمی، مراکز درمانی، کارگران، کشاورزان و بسیاری از اقشار جامعه هرکدام در اندازه و موقعیت خود با شرایط آن روزها روبهرو بودند.
همین همراهی اجتماعی، بخشی از تجربه تاریخی دفاع مقدس است؛ تجربهای که نمیتوان آن را فقط با روایت نظامی جنگ توضیح داد. جنگ بر زندگی روزمره اثر گذاشت و جامعه نیز برای عبور از آن شرایط، شکلهای مختلفی از همراهی و پشتیبانی را تجربه کرد.
پیشکسوتان امروز بخشی از شاهدان همین دورهاند. روایت آنان میتواند نشان دهد که مفاهیم بزرگی مانند همبستگی، وقتی وارد زندگی واقعی مردم میشوند، چه شکل و معنایی پیدا میکنند.
۳۱ شهریور درِ یک صندوقچه خاطره قدیمی را باز میکند
۳۱ شهریور سالروز آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۵۹ و نخستین روز هفته دفاع مقدس است. در روزشمار امسال، این روز به پیشکسوتان دفاع مقدس و مقاومت اختصاص یافته و برنامههای سراسری برای تکریم آنان و بازخوانی نقش ایثار و همبستگی ملی پیشبینی شده است.
اما شاید ارزش این مناسبت فقط در یادآوری یک آغاز تاریخی نباشد. هر بار که نام یک پیشکسوت، یک رزمنده، یک خانواده یا یک خاطره از آن سالها دوباره شنیده میشود، بخشی از حافظه جمعی نیز دوباره به جریان میافتد.
برای همین، اهمیت این روز را میتوان در فاصله میان گذشته و امروز دید؛ جایی که یک نسل میگوید چه دیده و نسل دیگری میشنود تا بداند این تاریخ چگونه بر زندگی مردم گذشته است.
قصهای که هنوز راوی دارد
دفاع مقدس سالهاست به پایان رسیده، اما روایت آن هنوز تمام نشده است. هنوز کسانی هستند که بخشی از آن روزها را به یاد دارند؛ کسانی که میتوانند از آدمهایی بگویند که دیگر در میان ما نیستند، از شهرهایی که روزهای جنگ را تجربه کردند و از لحظههایی که شاید هیچ دوربینی آنها را ثبت نکرده باشد.
امروز، وظیفه فقط به خاطر سپردن نامها و تاریخها محدود نمیشود. بخش مهمتر، حفظ روایت انسانهایی است که در دل آن تاریخ زندگی کردند. اگر این خاطرات ثبت شوند، نسلهای بعد فقط نخواهند دانست که جنگی هشتساله رخ داده است؛ خواهند فهمید این جنگ چگونه وارد زندگی مردم شد و چه تجربهای برای جامعه ایران ساخت.
۳۱ شهریور امسال، نام پیشکسوتان را بر خود دارد؛ مردان و زنانی که سالها پیش بخشی از جوانی خود را در روزهای دشوار کشور گذاشتند و امروز خود به بخشی از تاریخ تبدیل شدهاند.
شاید سالها بعد، آنچه از دفاع مقدس بیشتر در ذهن بماند، فقط نام یک عملیات یا تاریخ یک واقعه نباشد؛ شاید یک خاطره ساده باشد، صدای یک راوی که هنوز آن روزها را به یاد دارد و قصه نسلی را تعریف میکند که تاریخ را از سر گذراند و حالا باید روایتش را به آیندگان بسپارد.
انتهای پیام/
