جانباز دفاع مقدس: تذکر پدرانه رهبر شهید بعد از ماجرای نگهبانی/ هنوز هم برای ثبت خاطرات دفاع مقدس دیر نشده است
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس_ میثم رشیدی مهرآبادی؛ جانباز «فیروز احمدی» از رزمندگان و ایثارگران دوران دفاع مقدس است که در سالهای جنگ تحمیلی در مناطق مختلف عملیاتی حضور داشته و بهعنوان دیدهبان فعالیت کرده است. وی در این گفتوگو بخشی از خاطرات خود از روزهای دفاع مقدس، مجروحیت، همرزمان و اعضای خانوادهاش را روایت کرده و بر ضرورت ثبت خاطرات رزمندگان برای نسلهای آینده تأکید دارد.

دفاعپرس: ابتدا از ماجرای مجروحیتتان بگویید. این اتفاق چگونه رخ داد؟
در یکی از عملیاتها زمانی که خیز رفته بودیم، یکی از توپها طوری شلیک شد که صدای سوت گلوله را شنیدیم و خودمان را روی زمین انداختیم. گلوله درست بالای سر ما منفجر شد.
اگر انفجار در فاصله حدود ۲۰ متری انسان اتفاق بیفتد، ترکشهای زیادی میتواند به او اصابت کند و تلفات بیشتری به جا بگذارد. من دستم را روی سرم گذاشته بودم که انفجار اتفاق افتاد و بخشی از دستم بر اثر ترکش و حرارت انفجار بهشدت آسیب دید.
با همان وضعیت، دستم را در مشتم گرفتم و به مسیر ادامه دادم. خونریزی چندانی نداشتم و خودم را به عقب رساندم.
آن زمان تازه نامزد کرده بودم. وقتی برگشتم، نزد فرمانده رفتم و با شوخی گفتم: «مرخصی بدهید تا بروم.» او گفت: «خیلی کار داریم.» وقتی این جمله را گفت، دستم را به او نشان دادم. بسیار ناراحت شد و گفت: «چرا به عقب نرفتی؟» بعد از آن، موضوع مجروحیت و دستم پیگیری شد.
دفاعپرس: با توجه به شدت مجروحیت، چه چیزی باعث شد آن زمان به عقب برنگردید؟
شرایط جبهه طوری بود که هرکسی سعی میکرد تا جایی که میتواند در منطقه بماند و کارش را انجام دهد. خودم هم فکر میکردم آسیب دستم آنقدر جدی نیست که نیاز باشد فوراً به عقب برگردم.
البته بعدها متوجه شدم آسیب بیشتر از چیزی بوده که آن لحظه تصور میکردم.
دفاعپرس: شما بعدها خاطراتتان را در فضای مجازی منتشر کردید. این روند از کجا شروع شد؟
من پیش از آنکه فضای مجازی گسترش پیدا کند، یکبار خاطراتم را نوشته بودم؛ اما نوشتهها در بسیج محلهمان از بین رفت. با این حال، خاطرات جنگ همیشه در ذهنم باقی مانده بود. آن زمان که تلویزیون برنامهای نداشت، بچههایم دور من جمع میشدند. دختر و پسرم روی سینه من مینشستند و از من میخواستند خاطرات جبهه را برایشان تعریف کنم.
من هم ماجراهای عملیات «والفجر ۲» و اتفاقاتی را که در جبهه دیده بودم، برای آنها تعریف میکردم. حتی درباره اینکه انگشتانم چگونه آسیب دید یا در هر عملیات چه اتفاقی افتاد، برایشان توضیح میدادم.
این کار تقریباً سرگرمی هر شب ما بود. آنقدر این خاطرات را برایشان تعریف کردم که اگر امروز از هرکدام از بچههایم درباره جزئیات آن دوران سؤال کنید، بسیاری از اتفاقات را به خاطر دارند. در واقع، من خاطرات دوران جنگ را از همان دوران کودکی به آنها منتقل کردم تا بدانند پدرشان در جبهه چه دیده و چه اتفاقاتی برای او افتاده است.
دفاعپرس: چه شد که تصمیم گرفتید همین خاطرات را در فضای مجازی هم با دیگران به اشتراک بگذارید؟
بعد از گسترش فضای مجازی، برای یاد کردن از دوستان و همرزمانم وارد این فضا شدم. دوستان و فرماندهانی که در دوران دفاع مقدس با آنها همراه بودم، انگیزهای شدند تا خاطراتم را بنویسم. در ابتدا با فضای مجازی آشنا نبودم و حتی گاهی به دلیل اشتباهاتم مورد تمسخر قرار میگرفتم. مثلاً گاهی دوستان برایم پیامی میفرستادند و من همان پیام را با نام خودشان دوباره برایشان ارسال میکردم!
بعدها کمکم کار با فضای مجازی را یاد گرفتم و تصمیم گرفتم هر شب یک خاطره از دوران دفاع مقدس در گروهها منتشر کنم.
دفاعپرس: وقتی خاطراتتان را منتشر میکردید، واکنش مخاطبان چگونه بود؟
ابتدا برایم سخت بود؛ چون تجربهای در این زمینه نداشتم. اما بهتدریج مخاطبان بیشتری پیدا شدند و همین موضوع باعث شد انگیزهام برای نوشتن بیشتر شود.
برای من مهم بود که خاطرات دوستان و همرزمانم فراموش نشود. وقتی از آنها یاد میکردم، احساس میکردم دوباره بخشی از آن روزها زنده میشود.
پیش از اینکه بهعنوان دیدهبان فعالیت کنید، چه مسیری را در دوران دفاع مقدس طی کردید؟
پیش از عضویت در سپاه، بهعنوان بسیجی به کردستان رفتم و در عملیات «بازیدراز» حضور داشتم.
در آنجا در کنار شهیدان بزرگواری مانند غلامعلی پیچک و دیگر فرماندهان و رزمندگان حضور داشتیم. در آن عملیات توانستیم ضربهای به نیروهای عراقی وارد کنیم و تعدادی از نیروهای دشمن را به اسارت بگیریم.
«بازیدراز» از نخستین عملیاتهای مهمی بود که پیش از عملیاتهای بزرگ جنوب انجام شد و تجربههای ارزشمندی برای رزمندگان به همراه داشت. پس از بازگشت از کردستان به تهران، به سپاه پیوستم و با توجه به تجربهای که در کردستان کسب کرده بودم، در یکی از گردانهای سپاه مشغول به فعالیت شدم.
دفاعپرس: در مقطعی نیز خاطرهای از نگهبانی و تذکری که از آیتالله خامنهای در زمان ریاست جمهوری دریافت کردید، دارید. ماجرا چه بود؟
مدتی در محل استقرارمان در محدوده ریاست جمهوری نگهبان بودم. یکبار در محل نگهبانی حوصلهام سر رفت و اسلحه را زمین گذاشتم و شروع به ورزش کردم. هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دیدم یکی از نیروها به سمت من میآید. سریع اسلحه را برداشتم و سر جای خود ایستادم. به من گفتند: «خود آقا (آیتالله خامنهای) شما را دیدهاند و گفتهاند بروید این نگهبان را عوض کنید.»
روز بعد نیز هنگامی که از محل استقرارمان خارج میشدم، حضرت آیتالله خامنهای را دیدم که با عصا در حال حرکت بودند. سلام کردم و ایشان نیز متوجه من شدند.
بعداً برای ما توضیح دادند که ایشان تأکید کردهاند در زمان نگهبانی نباید قرآن یا کتاب بخوانیم؛ چه رسد به اینکه ورزش کنیم. تأکیدشان این بود که نگهبان باید در تمام مدت پست، هوشیار و مراقب باشد. این اتفاق برای من درس مهمی بود و فهمیدم که حتی یک لحظه غفلت در نگهبانی هم قابل قبول نیست.
دفاعپرس: بعد از این دوره چگونه دوباره به فعالیت تخصصی خود یعنی دیدهبانی برگشتید؟
حدود یک سال در آن یگان حضور داشتم؛ اما به دلیل تخصصی که در دیدهبانی داشتم، پس از مدتی همراه با چند نفر دیگر از دیدهبانها به منطقه بازگشتیم.
من و چند تن از همرزمانم، از جمله شهید حمید سلیمانی، به ارتفاعات شاهنشین رفتیم و در آنجا به کار دیدهبانی پرداختیم.
دفاعپرس: روی جلد کتاب شما (حاجی فیروز) تصویری از دوران دفاع مقدس دیده میشود که شما را در حال دیدهبانی نشان میدهد. درباره این عکس بگویید.
نکته جالب این است که خودم اصلاً نمیدانستم چنین عکسی از من وجود دارد. بیش از ۳۰ سال از دوران جنگ گذشته بود و من از وجود این عکس اطلاع نداشتم.
پسرخالهام یکبار گفت عکسی از من دارد. وقتی عکس را دیدم، متوجه شدم همان تصویری است که در دوران دفاع مقدس از من گرفته شده است.
ظاهراً زمانی که در عملیات «بیتالمقدس» بهشدت مجروح شده بودم و پزشکان از زنده ماندنم قطع امید کرده بودند، یکی از بستگان عکسی از آلبوم خانوادگی برداشته بود تا به یادگار داشته باشد.
این عکس بعدها به من بازگردانده شد و درست دو روز مانده به چاپ کتاب، دوباره به دستم رسید و برای روی جلد کتاب انتخاب شد.
این تصویر در ارتفاعات شاهنشین گرفته شده است؛ منطقهای که بر سرپلذهاب اشراف داشت. ما از آنجا کار دیدهبانی انجام میدادیم و تحرکات دشمن را زیر نظر میگرفتیم.
دفاعپرس: برای مخاطبی که شاید با وظایف دیدهبان آشنا نباشد، یک دیدهبان در خط مقدم دقیقاً چه کاری انجام میداد؟
دوربینهایی که در اختیار دیدهبانها بود، ابزار اصلی ما برای رصد منطقه و شناسایی مواضع دشمن بود. دیدهبان باید منطقه را بهطور دقیق زیر نظر میگرفت، موقعیت نیروهای دشمن را شناسایی میکرد و مختصات را در اختیار نیروهای آتش قرار میداد.
کار بسیار سختی بود؛ زیرا باید در نقاط مرتفع و گاه بسیار صعبالعبور مستقر میشدیم و بدون اینکه جلب توجه کنیم، منطقه را زیر نظر میگرفتیم.
دشواری حضور در این ارتفاعات فقط به خطر حمله دشمن محدود میشد یا شرایط زندگی نیز برای دیدهبانها دشوار بود؟
شرایط زندگی هم بسیار سخت بود. در برخی مناطق، دیدهبانها باید کاملاً مستقل عمل میکردند. مثلاً زمانی که در شاهنشین مستقر بودیم، امکان اینکه هر روز برای ما غذا و آب بیاورند وجود نداشت. باید جیره خشک و نیازهای اولیه را خودمان تأمین میکردیم.
من هر روز حدود ۲۰ لیتر آب از پایین ارتفاعات به محل استقرارمان میبردم. در بعضی مناطق نیز برای جابهجایی تجهیزات و آب از قاطر استفاده میکردیم؛ اما حتی این کار هم به دلیل شرایط سخت کوهستان بسیار دشوار بود. این سختیها بخشی از زندگی دیدهبانها بود. باید در ارتفاعات میماندیم، شرایط آبوهوایی را تحمل میکردیم و در عین حال، بهطور مداوم منطقه را زیر نظر داشتیم.
دفاعپرس: شما در صحبتهایتان به تفاوت شرایط جغرافیایی مناطق عملیاتی اشاره کردید. این مسئله چه تأثیری بر زندگی رزمندگان داشت؟
یکی از ویژگیهای مهم جنگ ایران و عراق، تنوع جغرافیایی مناطق عملیاتی بود. در یک مقطع ممکن بود رزمندهای در گرمای خوزستان باشد و در همان زمان، رزمنده دیگری در ارتفاعات سرد غرب کشور حضور داشته باشد.
حتی یادم هست شهید حسن شفیعزاده در اوج تابستان برای سرکشی به دیدهبانها آمده بود و به دلیل سرمای ارتفاعات، دندانهایش به هم میخورد. این تنوع جغرافیایی، یکی از ویژگیهای مهم دفاع مقدس بود؛ از دشتهای جنوب تا ارتفاعات غرب کشور، رزمندگان در شرایط متفاوتی میجنگیدند.
دفاعپرس: در کتاب شما فقط خاطرات شخصیتان روایت نشده و حضور اعضای خانوادهتان در جبهه نیز مورد توجه قرار گرفته است. خانواده شما چه سهمی در دفاع مقدس داشتند؟
برادر بزرگم در ارتش و در کرمانشاه بود. برادر دیگرم، «تقی»، یکی از نیروهای بسیار باتجربه در حوزه خمپاره بود. او از ابتدای تشکیل لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) در بخش ادوات و خمپاره فعالیت داشت و تا پایان جنگ نیز در همین حوزه حضور داشت.
تقی آنقدر در کارش مهارت داشت که همرزمانش به توانایی او در شلیک خمپاره اعتماد زیادی داشتند. حتی زمانی که مجروح شد، بسیاری باور نمیکردند که او آسیب دیده باشد؛ چون همیشه از او بهعنوان نیرویی بسیار مقاوم یاد میکردند.
برادر کوچکترم، فرخ، نیز در منطقه حضور داشت و من هم در جبهه بودم. در واقع، بیشتر اعضای خانواده درگیر جنگ بودند و مادرمان تقریباً تنها کسی بود که سر سفره مینشست و همه فرزندان و همسرش در مناطق جنگی بودند.
دفاعپرس: پدرتان نیز با وجود اینکه تخصصش نانوایی بود، راهی جبهه شد. درباره حضور ایشان چه خاطرهای دارید؟
در منطقه سردشت و اطراف سقز، با مشکل تأمین نان مواجه بودیم. به همین دلیل، پدرم را به منطقه بردیم و یک نانوایی راهاندازی کرد. این نانوایی باعث خیر شد و بسیاری از رزمندگان توانستند نان تازه دریافت کنند. بعد از مدتی، تنور آماده شد و سربازان و نیروهای حاضر در منطقه نیز پخت نان را یاد گرفتند.
پدرم مدتی در نانوایی کار میکرد؛ اما بعد از مدتی گفت: «چرا من را به خط نمیبرید؟» علاقه داشت در خط مقدم حضور داشته باشد. با هماهنگی لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع)، او را به تیپ ۱۱۰ خاتمالانبیا (ص) بردم. در عملیات کربلای یک نیز در منطقه حضور داشت.
در یک مقطع، به دلیل کمبود نیرو در یکی از مواضع، تعدادی از نیروها در آنجا مستقر شدند و پدرم نیز در میان آنها بود. مأموریت داشتند با شلیکهای پراکنده، دشمن را نسبت به حضور نیرو در آن منطقه حساس کنند. من بعداً متوجه شدم که پدرم در همان منطقه هدف ترکش قرار گرفته است. او را به عقب منتقل کردند و عملیات نیز به دلیل شرایط پیشآمده به شکل دیگری ادامه پیدا کرد.
دفاعپرس: با توجه به اینکه خودتان سالها خاطراتتان را برای خانواده و سپس در فضای مجازی روایت کردهاید، فکر میکنید چرا ثبت خاطرات رزمندگان تا این اندازه اهمیت دارد؟
هنوز هم برای ثبت خاطرات دیر نشده است. از همه همرزمان و پیشکسوتان دفاع مقدس میخواهم کوچکترین اتفاقاتی را که از جبهه به یاد دارند، ثبت کنند.
گاهی یک اتفاق کوچک میتواند پایه یک کتاب، یک جمله یا یک روایت ماندگار باشد. نباید تصور کنیم خاطرات ما اهمیت ندارد. هرکدام از ما بخشی از تاریخ دفاع مقدس را در ذهن داریم که اگر امروز ثبت نشود، ممکن است برای همیشه از بین برود. بر ثبت خاطرات تأکید شده است و معتقدم باید روایتهای رزمندگان نوشته و منتشر شود تا دیگران روایت خودشان را جایگزین واقعیتهای آن دوران نکنند.
آنچه در خاطرات رزمندگان دفاع مقدس اهمیت دارد، فقط عملیاتها و تجهیزات نظامی نیست؛ بلکه باید ایمان، شجاعت، ایستادگی و روحیه رزمندگان نیز روایت شود. در محاسبات نظامی، دشمن معمولاً تعداد نیرو، تجهیزات، هواپیما، موشک، رادار و امکانات را مقایسه میکند؛ اما چیزی که نمیتواند محاسبه کند، ایمان و روحیه انسانهایی است که در میدان ایستادهاند.
در دوران دفاع مقدس، فرماندهان و رزمندگانی مانند شهید غلامعلی پیچک و شهید علی صیاد شیرازی نشان دادند که ایمان و شجاعت میتواند بسیاری از محاسبات نظامی دشمن را برهم بزند.
بنابراین، امروز نیز باید خاطرات و تجربههای رزمندگان ثبت شود؛ چراکه بخشی از حقیقت دفاع مقدس در همین روایتهای انسانی، ایمان و ایستادگی مردم و رزمندگان نهفته است.
انتهای پیام/ 122
