روایت مهدی جعفری جوزانی از قهرمانان کمتر روایتشده و سفر «افسانه سپهر» به میناب
مهدی جعفری جوزانی، تهیهکننده انیمیشن «افسانه سپهر» در گفتوگو با خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، درباره مسئولیت اجتماعی تولیدکنندگان آثار کودک اظهار داشت: انیمیشن برای من فقط یک محصول سرگرمکننده نیست. این مدیوم میتواند قصه بگوید، قهرمان بسازد، بخشی از حافظه تاریخی یک جامعه را به نسل بعد منتقل کند و در مقاطعی که کودک با ترس و دشواری روبهروست، سهمی هرچند کوچک در ایجاد امید، ارتباط و بازگشت به تجربههای معمول زندگی داشته باشد.

وی با اشاره به ظرفیت تاریخی و فرهنگی ایران افزود: ما هزاران سال تاریخ، اسطوره و روایت داریم و بخشی از آنها هنوز برای نسل جدید به زبان جذاب و امروزی بازآفرینی نشدهاند. بسیاری از کودکان و نوجوانان ما قهرمانان جهان سرگرمی را بهخوبی میشناسند؛ این اتفاق هم لزوماً بد نیست. مسئله این است که در کنار آنها، بسیاری از شخصیتهای واقعی و داستانهای شگفتانگیز تاریخ خودمان را نمیشناسند.
جعفری جوزانی ادامه داد: وقتی از هویت صحبت میکنیم، منظورم این نیست که کودک را مقابل مجموعهای از اطلاعات تاریخی بنشانیم. قصه باید قبل از هر چیز جذاب باشد. قهرمان باید شخصیت داشته باشد، شکست بخورد، انتخاب کند، هزینه بدهد و برای مخاطب قابلفهم باشد. اگر این اتفاق بیفتد، تاریخ دیگر یک درس خشک نیست؛ تبدیل به داستانی میشود که کودک میتواند با آن ارتباط برقرار کند.
وی در تشریح نمونههایی از این ظرفیت تاریخی گفت: یکی از روایتهای کمترشناختهشده، نبرد لَرده در دشتستان است؛ جایی که در سالهای پایانی جنگ جهانی اول، زنان و مردان محلی در برابر نیروهای بریتانیایی مقاومت کردند و نقش زنان در این واقعه بهطور ویژه در روایتهای تاریخی منطقه باقی مانده است. این خودش ظرفیت یک داستان جدی و جذاب را دارد.
جعفری جوزانی افزود: نمونه دیگر، سه مرزبان ایرانی در جلفاست؛ ملکمحمدی، سیدمحمد راثی هاشمی و عبدالله شهریاری که در شهریور ۱۳۲۰ و همزمان با ورود نیروهای شوروی به ایران، در محدوده پل جلفا ایستادگی کردند و جانشان را از دست دادند. امروز مزارشان همانجا باقی مانده است. سؤال من این است که چند نوجوان ایرانی نام این سه نفر را شنیدهاند؟
این تهیهکننده ادامه داد: این روایتها متعلق به یک دوره تاریخی مشخص نیستند. از ایران باستان تا تاریخ معاصر، نمونههای فراوانی از آدمهایی وجود دارند که در بزنگاههای دشوار تصمیم گرفتهاند مسئولیت بپذیرند و از مردم یا سرزمینشان دفاع کنند. علاقه من این است که این شخصیتها را پیدا کنیم و با زبان قصه، انیمیشن، بازی و دیگر قالبهای سرگرمی به نسل جدید معرفی کنیم؛ نه با شعار و نه در قالب کلاس تاریخ.
جعفری جوزانی در بخش دیگری از سخنانش به حضور عوامل «افسانه سپهر» در میناب پس از حادثه تلخ این شهر اشاره کرد و گفت: بعد از آن حادثه مدام به این فکر میکردم که در چنین شرایطی چه کاری از دست من برمیآید. نه پزشک بودم، نه امدادگر و نه کاری از جنس تخصصهای لازم در یک بحران از من ساخته بود. تنها چیزی که در اختیار ما بود فیلمی بود که برای کودکان ساخته بودیم و گروهی که میتوانست برای چند ساعت کنار بچهها باشد.
وی ادامه داد: تصمیم گرفتیم به میناب برویم. با تعدادی از عوامل «افسانه سپهر» راهی شدیم و با هماهنگی مسئولان محلی، فیلم در چند نوبت و بهصورت رایگان در جوار مزار دانشآموزان برای کودکان و خانوادهها نمایش داده شد.
جعفری جوزانی گفت: فضا بسیار سنگین بود. هنوز آثار ترس و اضطراب را میشد در شهر و میان بعضی از خانوادهها دید. حتی برخی از اعضای گروه ما نگران تکرار حمله بودند و ترجیح میدادند شب را زیر سقف نگذرانند. در چنین شرایطی، طبیعی بود که درباره اجرای یک برنامه شاد برای کودکان تردید داشته باشم.
وی افزود: «افسانه سپهر» فیلمی موزیکال، پرتحرک و شاد است. از خودم میپرسیدم آیا اصلاً درست است کنار خانوادههایی که عزادار هستند چنین فیلمی نمایش داده شود؟ بعضی از مادران داغدیده ساعتهای زیادی را در کنار مزار فرزندانشان میگذراندند و نگرانی من این بود که حضور ما و صدای موسیقی یا خنده بچهها برای آنها آزاردهنده باشد.
تهیهکننده «افسانه سپهر» ادامه داد: بین دو نمایش، چند نفر از مادران به سمت من آمدند. حقیقتاً انتظار هر واکنشی را داشتم، اما از ما تشکر کردند.
حرفی که از آن دیدار در ذهن من ماند این بود که گفتند فقط بچههایی را که رفتهاند نبینید؛ به فکر بچههایی هم باشید که ماندهاند. کودکانی که دوست، همکلاسی یا هممحلهای خود را از دست دادهاند و خودشان هم با ترس و اضطراب آن اتفاق زندگی میکنند.
وی افزود: این جمله برای من بسیار مهم بود؛ چون در یک حادثه بزرگ، طبیعی است که تمام توجهها متوجه قربانیان و خانوادههای داغدار شود، اما کودکانی که باقی ماندهاند نیز نیازمند توجهاند. آنها باید دوباره بازی کنند، مدرسه بروند، بخندند و احساس کنند زندگی با وجود تمام آنچه رخ داده، ادامه دارد.
جعفری جوزانی با اشاره به حضور شخصیت «سپهر» در میان کودکان گفت: تنپوش سپهر را به محلهها و محل اسکان خانوادههایی بردیم که از حادثه آسیب دیده بودند. بچههای گروه با کودکان بازی کردند و تلاش کردیم چند ساعت فضای متفاوتی برای آنها ایجاد کنیم. هدف ما تبلیغ فیلم نبود. اگر قرار بود تبلیغ کنیم، راههای بسیار سادهتری وجود داشت. مسئله این بود که از همان ابزاری که بلد بودیم و در اختیار داشتیم برای ارتباط با کودکان استفاده کنیم.
وی تأکید کرد: طبیعتاً یک فیلم یا برنامه تفریحی جای حمایت روانشناختی و کار تخصصی با کودکان آسیبدیده را نمیگیرد و نباید چنین ادعایی داشت. اما بازی، قصه، موسیقی، حضور جمعی و چند ساعت تجربه یک فضای امن و کودکانه میتواند بخشی از احساس عادیبودن زندگی را به کودک برگرداند. سهم ما در آن سفر همین اندازه بود.
جعفری جوزانی ادامه داد: بعد از بازگشت گروه اول، تعدادی از بچههای دیگر مجموعه گفتند که آنها هم میخواهند به میناب بروند و کاری انجام دهند. من از این اتفاق استقبال کردم و تلاش کردیم امکان حضور و کارشان را فراهم کنیم. نتیجه آن تجربه، ساخت مستندی با عنوان «همبازی» شد.
وی افزود: نکتهای که برای من اهمیت دارد این است که «همبازی» را خود بچههای مجموعه ساختند. قرار نبود باز هم من یا مدیران مجموعه همهچیز را در دست بگیریم. آنها مسئولیت پذیرفتند، رفتند، دیدند، تصمیم گرفتند و اثر خودشان را ساختند.
این تهیهکننده، این تجربه را بخشی از فرایند تربیت نسل تازهای از تولیدکنندگان دانست و گفت: قرار نیست من برای همیشه تهیهکننده همه آثار باشم. اگر مجموعهای میخواهد ماندگار شود، باید آدمهایی بسازد که از خودش جلوتر بروند. باید به نیروهای جوان فرصت بدهیم مسئولیت واقعی بپذیرند؛ نه اینکه فقط مجری تصمیمهای مدیران باشند.
وی ادامه داد: حضور در میناب برای آنها فقط یک پروژه حرفهای نبود. با یک واقعیت انسانی روبهرو شدند که هیچ کلاس، کتاب یا دوره آموزشی نمیتواند آن را شبیهسازی کند. وقتی تولیدکننده کودک هستید، باید بدانید مخاطبی که دربارهاش حرف میزنید فقط یک عدد در گزارش فروش یا آمار بازدید نیست؛ یک انسان واقعی با شادی، ترس، خانواده و تجربه زندگی است.
جعفری جوزانی در پایان گفت: من فکر میکنم مسئولیت صنعت سرگرمی فقط این نیست که محصولی بسازد، بفروشد و سراغ پروژه بعدی برود. ما با ذهن و خاطره کودکان سروکار داریم. قهرمانسازی هم فقط بازگویی گذشته نیست؛ گاهی مسئولیت ما این است که قهرمانان گذشته را دوباره به زبان امروز روایت کنیم و گاهی هم باید در زمان حال، در حد توان خودمان، کنار کودکی بایستیم که نیاز دارد احساس کند هنوز دیده میشود.
وی افزود: اگر بتوانیم هم قصههای این سرزمین را درست روایت کنیم و هم نسبت خودمان را با کودکی که مخاطب آن قصه است فراموش نکنیم، آنوقت انیمیشن از یک محصول صرفاً سرگرمکننده فراتر میرود و به بخشی از فرهنگ و حافظه یک نسل تبدیل میشود.
انتهای پیام/ 121
