نام فرزندش را انتخاب کرد اما او را ندید!

همسر شهید اثنی‌عشری گفت: آقا محسن نام «پناه» را خودش انتخاب کرد، اما نتوانست دخترش را در آغوش بگیرد، او در حالی که در شغل دوم خود به عنوان نگهبان منزل رئیس جمهور سابق حضور داشت، در کنار شهید سوری در میدان ۷۲ نارمک و با بمباران ارتش تروریستی آمریکایی صهیونی ۹ اسفند ماه به شهادت رسید.
کد خبر: ۸۷۲۱۲۸
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۳ - 01November 2026

«پریسا بیات» همسر شهید «محسن اثنی‌عشری» در گفت‌و‌گو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، از زندگی مشترک، ویژگی‌های اخلاقی، دلبستگی‌های همسرش و لحظاتی سخن گفت که با شنیدن خبر شهادت محسن، زندگی‌اش برای همیشه به دو بخش تقسیم شد.

شهید محسن اثنی‌عشری

هنوز باورم نمی‌شود محسن شهید شده است

همسر شهید در ابتدای گفت‌و‌گو با اشاره به روز‌های سخت پس از شهادت همسرش چنین می‌گوید: «من هنوز هم باورم نمی‌شود محسن شهید شده است. گاهی به زندگی‌مان فکر می‌کنم؛ به روز‌هایی که کنار هم بودیم، به حرف‌هایش، به کار‌هایی که برای ما انجام می‌داد و به برنامه‌هایی که برای آینده داشتیم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که مجبور باشم بدون او ادامه بدهم.»

از روز‌های آشنایی تا ساختن یک زندگی مشترک

وی درباره آشنایی و ازدواجشان نقل کرد: «وقتی صحبت ازدواج با محسن مطرح شد، در ابتدا به‌دلیل شغلش در مجموعه انتظامی، چندان تمایلی به این ازدواج نداشتم. آن روز‌ها شاید نمی‌توانستم به‌درستی تصور کنم که زندگی در کنار یک مرد نظامی چه شرایطی دارد؛ اما به‌مرور، با شناختی که از شخصیت و اخلاقش پیدا کردم، متوجه شدم با انسانی روبه‌رو هستم که خانواده برایش جایگاه ویژه‌ای دارد و در زندگی مشترک، برای آرامش و آسایش همسرش تلاش می‌کند.

محسن مردی مهربان بود. از آن دسته آدم‌هایی نبود که همه مسئولیت‌های خانه را بر دوش همسرشان بگذارند. در کار‌های خانه کمک می‌کرد و نسبت به مسائل خانواده بی‌تفاوت نبود. برایش مهم بود که من احساس آرامش داشته باشم و در کنار او، زندگی خوبی را تجربه کنم.»

احترام به مادر؛ توصیه‌ای که همیشه تکرار می‌کرد

همسر شهید در ادامه با اشاره به اهمیت خانواده در نگاه همسرش می‌گوید: «محسن همیشه به احترام گذاشتن به پدر و مادر تأکید داشت، به‌خصوص درباره مادر. بار‌ها به ما می‌گفت که زیاد به مادرتان سر بزنید و احترام مادر را نگه دارید. این موضوع برایش خیلی مهم بود و خودش هم در رفتار با خانواده‌اش همین‌طور عمل می‌کرد.»

شهید اثنی عشری

وی همچنین از سفر زیارتی مشهد با مادر شهید چنین روایت کرد: «پارسال فکر می‌کنم همین اواخر شهریور ماه بود که رفتیم مشهد با پدر مادرشون. من و آقا محسن و دخترمون پانیسا خانم بودیم. چون مادرشون پاشون درد می‌کرد و دو تا پاشون عمل کرده بودن، راه رفتن براشون خیلی سخت بود. بنده خدا آقا محسن ایشونو با ویلچر می‌بردن زیارت. مادرشونم خیلی از این قضیه ناراحت بودن، همش می‌گفتن که به آقا محسن سخت می‌گذره. من می‌گفتم حالا بنده خدا خودش دوست داره. خیلی هم براشون دعا می‌کردم. همش می‌گفتن ایشالا عاقبت بخیر بشه.»

حساسیت به حلال و حرام؛ مردی که به لقمه حلال اهمیت می‌داد

همسر شهید با تأکید بر اعتقادات اخلاقی و دینی محسن اثنی‌عشری گفت: «محسن خیلی به حلال و حرام اهمیت می‌داد. همیشه تأکید می‌کرد که انسان باید مراقب باشد پولی که به دست می‌آورد، از چه راهی است و چه چیزی را بر سر سفره خانواده‌اش می‌برد. بار‌ها می‌گفت: در کار ما راحت می‌شود پول درآورد، ولی من هیچ‌وقت نمی‌خواهم پولی که می‌آورم سر سفره زن و بچه‌ام، حلال نباشد.

شهید اثنی عشری

این حرف برایش فقط یک جمله نبود؛ اعتقادش بود. برایش مهم بود که درآمدش پاک باشد و خانواده‌اش از راه حلال زندگی کنند. هیچ‌وقت حاضر نبود برای به دست آوردن پول بیشتر، از اصول و باورهایش بگذرد.»

همسر شهید درباره علاقه‌مندی‌های همسرش نیز گفت: «محسن به ورزش کشتی هم خیلی علاقه داشت و در این رشته حکم قهرمانی داشت. ورزش برایش اهمیت داشت. در کنار مسئولیت‌های شغلی و خانوادگی، به این علاقه هم توجه می‌کرد.»

وی درباره سال‌های خدمت همسرش چنین روایت کرد: «محسن حدود ۱۷ سال در مجموعه انتظامی خدمت کرد. آقا محسن در کلانتری ۱۲۳ سید خندان خدمت می‌کردند و از مامورین ۱۱۰ فراجا بودن. شغلش سختی‌های خودش را داشت و ما هم به‌عنوان خانواده، با نگرانی‌های این شغل آشنا بودیم. زمان شهادت، درجه‌اش ستوان‌یمن بود و پس از شهادت به سروان ارتقا پیدا کرد.»

البته ایشان با توجه به اینکه هزینه‌های زندگی زیاد است و حقوق شغل اول کفاف نمی‌داد، مثل خیلی دیگر از همکارانش که در بانک، بیمارستان و... جاهای دیگر به عنوان شغل دوم انتظامی نگهبانی می‌دهند، نگهبان درب منزل رئیس جمهور سابق بود، و در همین ماموریت شهید شد. البته بعد از شهادت متاسفانه آن مقدار حقوق شغل دوم را هم نداریم و در مضیقه اقتصادی هستیم این درد مشترک عمده همسران و خانواده شهدای نظامی است. 

در زمان شهادت هم کنار دوست و همرزمش شهید سوری بود، که شهید سوری هم آن روز شیفتش در کلانتری ۱۲۷ نارمک بود، اما، چون اعلام کردند همه خارج شوند و در شهر پخش شوند، آمده بود پیش همسرم به او سر بزند و چایی بخورند که حادثه موشک باران آن جا اتفاق می‌افتد، که ما نمی‌دانیم هدف چه کسی بود، اما در این بمباران همسر من و شهید سوری به شهادت رسیدند.

دنیای پانیسا با آمدن پدر کامل می‌شد

همسر شهید درباره رابطه شهید محسن با دختر بزرگشان، پانیسا، گفت: «محسن رابطه خیلی خوبی با پانیسا داشت. دخترمان به پدرش وابستگی زیادی داشت و حضور او در خانه برایش اهمیت فراوانی داشت. خیلی وقت‌ها منتظر می‌ماند تا محسن از سر کار برگردد. حتی پیش می‌آمد که خوابش می‌آمد، اما بیدار می‌ماند تا پدرش را ببیند.

شهید اثنی عشری

برای یک بچه، پدر فقط کسی نیست که در خانه زندگی می‌کند؛ پناه و تکیه‌گاه است. پانیسا هم به حضور پدرش عادت داشت. وقتی محسن به خانه می‌آمد، انگار انتظار دخترمان به پایان می‌رسید.

حالا بعد از شهادت پدرش، سؤال‌هایی می‌پرسد که جواب دادن به آنها برای من خیلی سخت است. گاهی می‌پرسد چرا بابا رفت پیش خدا؟ چرا دیگر برنمی‌گردد؟»

«پناه» دختری که پدرش را هرگز ندید

همسر شهید با بغض از دختر کوچکش، پناه، سخن گفت: «وقتی محسن شهید شد، من شش ماهه باردار بودم. پناه هنوز به دنیا نیامده بود و محسن هیچ‌وقت فرصت نکرد دختر کوچکش را در آغوش بگیرد.

شهید اثنی عشری

اسم پناه را خود محسن انتخاب کرده بود. نمی‌دانم چطور باید این موضوع را برای دخترم تعریف کنم که پدرت نامت را انتخاب کرده بود، برای آمدنت برنامه داشت، اما قسمت نشد تو را ببیند.

پناه پدرش را ندیده است، اما دوست دارم آن‌قدر از محسن برایش بگویم که احساس کند پدرش را می‌شناسد؛ بداند چه انسانی بوده و چه ویژگی‌هایی داشته است. دلم می‌خواهد وقتی بزرگ می‌شود، به پدرش افتخار کند و بداند که او برای خانواده‌اش و انجام وظیفه‌اش، با تمام وجود تلاش می‌کرد.»

شهادت برادرش، آقا مهدی؛ زخمی که در دل محسن ماند

وی از تأثیر شهادت برادر همسرش بر محسن چنین روایت کرد: «وقتی برادر محسن، آقا مهدی شهید شدند، شرایط روحی خانواده خیلی سخت بود. از دست دادن برادر، اتفاق کوچکی نیست؛ به‌خصوص برای کسی مثل محسن که به خانواده‌اش وابستگی و علاقه زیادی داشت. برادرشونم آقا مهدی سال ۱۴۰۱ تو بوکان و در جریان جنبش بدکاره‌ها د اغتشاشات آن سال شهید شدن.

بعد از شهادت آقا مهدی، محسن بار‌ها درباره شهادت صحبت می‌کرد و می‌گفت: مرگی خوبه که به شهادت ختم بشه. این جمله را از او شنیده بودم؛ اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که خود محسن هم به شهادت برسد.»

شهید اثنی عشری

همسر شهید با اشاره به سفر‌های پیاده‌روی اربعین محسن گفت: «محسن دو سال، در سال‌های ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴، به نیت برادر شهیدش، آقا مهدی، در پیاده‌روی کربلا شرکت کرد. این سفر‌ها برایش معنای خاصی داشت و به یاد برادرش راهی زیارت امام حسین (ع) می‌شد.

حالا که به آن روز‌ها فکر می‌کنم، با خودم می‌گویم شاید در آن سفرها، میان خودش و امام حسین (ع) قرار و عهدی بسته بود که من از آن خبر نداشتم. شاید در دلش حرف‌هایی داشت که هیچ‌وقت به زبان نیاورد.»

وی با یادآوری روز‌های پرتنش پیش از شهادت همسرش گفت: «در روز‌هایی که شرایط کشور ملتهب بود، به‌خصوص در جریان جنگ ۱۲روزه و ناآرامی‌های دی‌ماه، نگرانی ما برای محسن بیشتر می‌شد. وقتی همسرت در مجموعه انتظامی خدمت می‌کند، نمی‌توانی نسبت به اتفاقاتی که در کشور می‌افتد بی‌تفاوت باشی.

هر خبری که می‌شنوی، ناخودآگاه به این فکر می‌کنی که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد.»

آخرین تماس؛ صدایی که هنوز در ذهنم زنده است

همسر شهید درباره آخرین تماس تلفنی با محسن چنین روایت کرد: «روز جمعه بعد از ظهر هشتم اسفند ماه بود که بعد از افطارشون، منو به همراه مامانم بردن گذاشتن منزل مادرم. خداحافظی کردیم یه خداحافظی معمولی و آقا محسن برگشت اومد خونه.

شهید اثنی عشری

صبح شنبه ۹ اسفند با یه صدای وحشتناک از خواب بلند شدم که فکر کنم متوجه شدم که جنگ شده. زنگ زدم آقا محسن، داشتیم صحبت می‌کردیم ساعت‌های ۹ – ۹ و نیم بود. همینجوری داشتیم صحبت می‌کردیم که من می‌گفتم مراقب باش. گفت خیالت راحت باشه من بیرون هستم تو محوطه هستم. همینجوری داشتیم با همدیگه صحبت می‌کردیم که یهویی تلفن قطع شد. هر کاری کردم نتونستم با ایشون ارتباط بگیرم.

ساعت حدود ۱۱ بود دوباره تماس گرفتم از خط منزل مادرم. گوشیشونو یه آقایی جواب دادن. گفتم من همسرشون هستم. گفتن نگران نباشید یه خورده زخمی شدن، ایشونو بردن بیمارستان.

شهید اثنی عشری

همون لحظه زنگ زدم به برادر همسرم. دو نفری از این بیمارستان به اون بیمارستان که تو بیمارستان انصاری ایشونو پیدا کرده بودند. مثل اینکه در بیمارستان به شهادت رسیده بودن.»

آرام گرفتن در کنار برادر شهیدش

همسر شهید در پایان گفت: «محسن را در قطعه ۵۳ بهشت زهرا (س)، در کنار برادر شهیدش، آقا مهدی، به خاک سپردند.

شهید اثنی عشری

انتهای پیام/ 119

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار