دکترین تهاجمی پهپادمحور چگونه معادلات جنگ را به سود ایران تغییر داد؟
گروه دفاعی امنیتی دفاعپرس- محمد زرچینی؛ برای دههها، ادبیات راهبردی جمهوری اسلامی ایران حول محور «بازدارندگی دفاعی» شکل گرفته بود؛ منطقی که در آن، هزینه هر تجاوز باید آنقدر سنگین میشد که دشمن از اقدام نظامی منصرف شود؛ اما تحولات سالهای اخیر، بهویژه پس از رویاروییهای مستقیم با دولت جنایتکار آمریکا و متحدانش، این معادله را در سطح دکترین تغییر داده است. نشانهها دیگر پراکنده نیستند؛ از اظهارات صریح مقامهای ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره ضرورت «بردن عملیات به سرزمین دشمن» تا سازماندهی مجدد ساختار فرماندهی و اولویتدادن به سامانههای انتحاری و بدون سرنشین، همگی از یک چرخش گفتمانی و عملی حکایت دارند. پهپادها، در این چارچوب، نقش یک «تسلیحکننده راهبردی» را بازی میکنند که هم ابزار اعمال قدرت است و هم زبان بازدارندگی.

چرخش دکترینی: از «تحمل تهدید» به «تحمیل هزینه»
یکی از بنیانهای دکترین تهاجمی انتقال جنگ به سرزمین دشمن با کمترین هزینه است. «محمدرضا نقدی» مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این زمینه میگوید: هر زمان شرایط اقتضا کند و دستوری صادر شود، باید این توانایی را داشته باشیم که عملیات را به سرزمین دشمن ببریم و دور از سرزمین خودمان عملیات انجام دهیم. این جمله، صرفاً یک موضعگیری تاکتیکی نیست؛ بلکه بیان یک اصل دکترینی است.
تحلیلهای غربی نیز همین جهتگیری را تأیید میکنند. یک تحلیل شبکه «سیانان» که یورونیوز آن را بازتاب داده در این زمینه میگوید: ایران در حال بازنویسی دکترین نظامی خود به سمت رویکردی تهاجمیتر است؛ با توسعه توانمندیهای موشکی و پهپادی و بازآرایی فرماندهی امنیتی، در تلاشی برای اعمال فشار بر واشنگتن و تقویت نفوذ نظامی خود در خلیج فارس.
نکته کلیدی این است که این چرخش، واکنشی به یک تهدید لحظهای نیست؛ بلکه محصول یک بازنگری سازمانیافته است. نقدی همچنین از «جنگ ترکیبی» بهعنوان دستور کار جدید فرماندهان یاد میکند؛ ترکیبی همزمان از توان نظامی، دیپلماسی، اقتصاد، جامعه و رسانه؛ پهپاد در این ترکیب، حلقه اتصال میان بُعد نظامی و بُعد روانی-رسانهای است و حضور پهپادها در آسمان، خود یک پیام واضح برای دشمن است و این پیام در حقیقت، دشمن را از اقدامات اشتباه بیشتر بازمیدارد؛ موضوعی که با شلیک انبوهی از پهپادها در جنگ رمضان و نبرد هرمز به خوبی ثابت شد.
معماری پهپادی: تقسیم کار میان «اشباع»، «کوری» و «ضربه دقیق»
نگاه به خانواده پهپادی ایران نشان میدهد که این توانمندی، مجموعهای یکپارچه نیست، بلکه یک «معماری مأموریتمحور» است. هر خانواده، وظیفهای مشخص در چارچوب دکترین تهاجمی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بر عهده دارد.
«شاهد-۱۳۶» مهمات پرسهزن با قیمت دهها هزار دلار، برای راهبرد «اشباع در جنگ» طراحی شده است؛ منطق آن ساده و بیرحمانه است؛ پرتاب موجهای انبوه از پرندههای ارزانقیمت و قابلمصرف، برای بارگذاری بیش از حد بر شبکههای پدافندی، آشکارسازی موقعیت رادارها و فرسایش ذخایر رهگیرنده دشمن. در اوکراین، روسیه از همین نسخه با نام «گران-۲» در حجم بالا در جنگ اوکراین استفاده کرد؛ نه بهخاطر دقت بالا، بلکه بهخاطر «تعداد». در رویاروییهای مستقیم با آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونی نیز ایران همین منطق را به کار بست؛ بخشی از پهپادها رهگیری شدند، اما حجم آتش، اسرائیل و آمریکا را مجبور به مصرف رهگیرندههای گرانقیمت کرد و این در حقیقت منجر به فروپاشی خط پدافندی دشمن در درازمدت خواهد شد.
«مهاجر-۶»؛ یک پهپاد تاکتیکی رزمی-شناسایی است که با برد عملیاتی حدود ۲ هزار کیلومتر، مداومت پروازی تا ۱۲ ساعت و توان حمل بمبهای هوشمند «قائم» یا موشکهای ضدزره، برای «ضربه دقیق» به اهداف ارزشمند به کار میرود. این پهپاد، بازوی اجرایی حملات نقطهزن در عمق است و در ترکیب با سامانههای دیگر، حلقه «شناسایی-انهدام» را تکمیل میکند.
اما شاید فنیترین بخش معماری، خانوادههای «کیان» و «آرش» باشند که برای مأموریت «سرکوب پدافند دشمن» طراحی شدهاند. «کیان» با موتور ملخی، برخلاف جتها، برد و مداومت را فدای سرعت میکند تا انعطاف مأموریتی بیشتری فراهم آورد؛ از پرتاب از مواضع پیشرو علیه رادارهای نزدیک تا پرتاب از عمق خاک ایران علیه حسگرهای آمریکا و متحدانش در خلیج فارس. پهپادهای راهبردی «آرش» نیز با برد گزارششده ۲ هزار کیلومتر، همین مفهوم را توسعه میدهد و با «کانتینریشدن» قابلیت حمل در جعبههای پرتاب شبهغیرنظامی روی کامیون، بقای آن را در برابر شناسایی دشمن افزایش میدهد. هدف دکترینی روشن است؛ ایجاد «پنجرههای موقت آسیبپذیری» در شبکه پدافندی دشمن، سپس بهرهبرداری از آن با رگبار موشک یا موج بزرگتر پهپادها.

ضربات «انبوه و دقیق»؛ معادلهای که دفاع را از تهاجم گرانتر میکند
عمق راهبردی این دکترین را باید در اقتصاد جنگ جستوجو کرد. «مایکل هوروویتز» عضو ارشد شورای روابط خارجی آمریکا، در این زمینه میگوید: عصر «انبوه و دقیق» تسلیحات دقیق انبوه و ارزان آغاز شده است و دیگر هیچ ارتشی نمیتواند با تعداد کمی سلاح گرانقیمت، در یک جنگ تمامعیار پیروز شود.
وی میافزاید: ارتشها نمیتوانند بهصورت بیپایان با موشک پاتریوت چهار میلیون دلاری، موجهای پهپاد شاهد-۱۳۶ با قیمت ۳۵ هزار دلار را دفع کنند. بر اساس این تحلیل، آمریکا برای مقابله با ایران مجبور شد ۶۵ درصد رهگیرندههای پاتریوت و ۳۵ درصد تاد خود را مصرف کند. این «عدم تقارن هزینه»، هسته اصلی دکترین تهاجمی پهپادمحور است؛ به عبارت بهتر، دشمن مجبور میشود برای هر پرنده ارزان، یک رهگیرنده چنددهبرابر گرانتر شلیک کند. در بلندمدت، این معادله به فرسایش توان پدافندی و کاهش آزادی عمل راهبردی آمریکا و متحدانش میانجامد. هوروویتز همچنین تأکید میکند که ایران از تسلیحات پیشرفتهتر محروم بود و ناچار شد در سامانههای تهاجمی دوربرد و ارزان سرمایهگذاری کند و همین عامل پیروزی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بر ارتش گرانقیمت آمریکا شد.
صنعت دفاعی؛ تولید سه برابری در اوج جنگ
یک دکترین تهاجمی بدون توان پشتیبانی صنعتی، در حد یک آرزو باقی میمانَد. آنچه دکترین نظامی ایران را متمایز میکند، پیوند آن با یک پایه صنعتی انعطافپذیر و پیشرفته است. سردار «سید مجید ابنالرضا» سرپرست سابق وزارت دفاع با اشاره به رشد تولید پهپادها و موشکها در وزارت دفاع میگوید: ظرفیت تولید پهپاد در حین جنگ سه برابر شد و تولید موشک و پهپاد در هیچ روزی متوقف نشد. سردار نقدی مشاور عالی فرمانده کل سپاه نیز میگوید: ظرفیت تولید پهپاد ما از نرخ استفاده و پرتاب آنها فراتر است و حتی اگر جنگ چند سال طول بکشد، در روز آخر جنگ نیز موشکهای بالستیک تولید و به سوی دشمن شلیک خواهد شد. این اعداد، صرفاً تبلیغاتی نیستند؛ آنها یک پیام بازدارندهاند با خود به همراه دارند؛ دشمن نمیتواند با محاسبه «فرسایش ذخایر» روی پایان جنگ حساب کند. صنعت دفاعی ایران، با اتکا به طراحی بومی، تأمین قطعات از مسیرهای غیرمتعارف و تولید انبوه، خود را برای یک جنگ فرسایشی طولانی آماده کرده است.

جغرافیا و سطوح کاربرد؛ از هرمز تا عمق راهبردی
دکترین تهاجمی پهپادمحور، در هر صحنه عملیاتی منطق متفاوتی پیدا میکند؛ در حقیقت در خلیج فارس و تنگه هرمز، زمان پرواز کوتاه میان مواضع پرتاب و رادارهای آمریکایی و متحدانش، «پنجره هشدار» را فشرده میکند و ترکیب موجهای شاهد با مهمات ضدرادار، خطر اصابت را افزایش میدهد؛ همچنین برخورداری از انواع پهپاد باعث شده تا ایران بهعنوان مالک قطعی تنگه هرمز شناخته شود؛ در حقیقت پهپاد به یک ابزار برای کنترل دریایی و بازدارندگی در آبراه حیاتی هرمز بدل شده است؛ آنهم بدون نیاز به حضور دائمی شناورهای سطحی و این مزیتی است که حتی رئیسجمهور اسبق آمریکا نیز به آن اشاره میکند. «باراک اوباما» رئیسجمهور اسبق آمریکا در این زمینه میگوید: ایران به واسطه قدرتی که به دست آورده در تنگه هرمز دارای «حق وتو» است.
این فقط بخشی از ماجراست؛ ایران برای مقابله با حملات ارتش رژیم صهیونی و ضربات پهپادی سنگین به عمق سرزمینهای اشغالی نیز برنامه دارد. با وجود اینکه در قبال سرزمینهای اشغالی، فاصله جغرافیایی به مدافع زمان میدهد؛ اما حجم پرتابها همچنان هزینهآفرین است. در سطح منطقهای نیز، انتقال فناوری و آموزش به متحدان راهبردی از حزبالله تا جنبش انصارالله، «جبهه مقاومت» را از یک مفهوم سیاسی به یک شبکه عملیاتی با توان تولید بومی و استقلال نسبی بدل کرده است.
دکترین تهاجمی پهپادمحور ایران، حاصل یک محاسبه دقیق راهبردی است. در حقیقت هنگامی که دسترسی به سکوهای هوایی پیشرفته محدود است، «انبوهی» و «هوشمندی توزیعشده» جای «کیفیت معدود» را میگیرد. پهپاد به نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران این توانایی را داده است که هزینه بازدارندگی را از دوش خود برداشته و به دشمن منتقل کنند؛ دشمنی که اکنون باید بین هزینه سنگین مصرف رهگیرندههای میلیوندلاری و پذیرش اصابت، یکی را انتخاب کند.
انتهای پیام/ 281
