یکی از فرماندهان سابق سپاه انصارالمهدی(ع) گفت: مجموعه حفاظت پیش از اینکه یک سازمان حرفهای متکی بر امکانات و تجهیزات باشد، متکی بر اعتقاد به اسلام و انقلاب بود. حفاظت در ایران دارای بعد اعتقادی است. این وجه تمایز بین حفاظت از شخصیتها در ایران و جهان است.
کد خبر: ۲۳۸۷۱۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۸
تابلو ترکش خورده- جاده کیلومتر ۲۵ خرمشهر- را نشان میداد که عراقیها به کلمه معمره تغییر داده بودند. ولی ما یادمان نرفته بود در دارخوین به هموطنمان چه قولی داده بودیم؛ یا خرمشهر یا شهادت.
کد خبر: ۲۳۸۶۷۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۸
عراقی ها نگاهی به من کردند و گفتند: ما تمام مدارکت را در بصره پیدا کردیم. حرفت با مدراکی که ما داریم جور درمیآید. بعد همه مدارک را ریختند جلوی من و نشانم دادند. کارت دانشجویی مرا از مرگ نجات داد.
کد خبر: ۲۳۸۶۶۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۸
یک افسر عراقی بالای سر ما آمد؛ کلتش را در آورد و روی سر یک بسیجی گذاشت. نوجوان بسیجی گفت: «من برای پیروزی آمدم و شهید شدن منتهای آرزوی من است. اگر قرار بود از کشته شدن بترسم و به امام بد بگویم، غلط کردم به جبهه بیایم. زود باش مرا بکش …».
کد خبر: ۲۳۸۵۵۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۷
نماز شعبان یک جورهایی خیلی خاص بود، هولهولکی نبود. از ترس سربازان عراقی هیچوقت خدا مخفی نماز نمیخواند. لجبازیاش با عراقیها بهخاطر نمازش زبانزد عام و خاص بود. سرباز عراقی به خاطر نمازهای شعبان هر دو دستش را شکست.
کد خبر: ۲۳۸۵۴۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۷
بعدازظهر چند اسیر جدید را به کمپ آوردند. نام خانوادگی یکی از آنها رجوی بود. با کابل به جانش افتادند. رجوی برای این که از ضرب و شتم عراقیها خلاص شود، به نگهبانها گفت: من از بستگان مسعود رجویام، شما حق ندارید منو کتک بزنید!
کد خبر: ۲۳۸۵۰۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۷
عراقیها میخواستند شعاری علیه امام خمینی(ره) سر دهیم؛ اما ما متحد شدیم تا هیچ شعاری ندهیم و اگر عراقیها پرسیدند چرا شعار نمیدهید؟ بگوییم امروز، روز اول ماه مبارک رمضان است و اگر شعار بدهیم روزه ما باطل میشود.
کد خبر: ۲۳۸۴۹۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۷
موبایلم زنگ خورد گوشی را برداشتم؛ گریه امانش را بریده بود. هِق هق میکرد. گفت حیدر، حیدر حاجی شهید شد. حاجی یتیم شدیم، حیدر و کربلا را با هم از دست دادیم.
کد خبر: ۲۳۸۴۹۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۷
عملیات امام علی(ع) که در منطقه عمومی سوسنگرد و با هدف آزادسازی تپههای اللهاکبر انجام گرفت نقطه عطفی بر توان نیروهای ما برای موفقیت در عملیاتهای بعدی شد.
کد خبر: ۲۳۸۳۶۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۶
شهید علی شاکری در یکی از گشتهای شناسایی زخمی شد و از همرزمانش خواست به راهشان ادامه دهند. همرزمانش پس از بازگشت متوجه شدند علی شهید شده است.
کد خبر: ۲۳۸۳۳۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۶
پسربچه ۱۳ ساله مدام میگفت «خمینی ای امام، خمینی ای امام… » فرمانده بسیار عصبانی شد و دستور داد سرمهایش را بکشند. وی بعد از سه روز به شهادت رسید.
کد خبر: ۲۳۸۰۸۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۳
برادر شهید میرزاییپور گفت: نورالله شاگردی ممتاز برای امام خمینی(ره) در اعتقاد و شاگردی وفادار به شهید چمران در مبارزه بود.
کد خبر: ۲۳۸۰۰۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۳
دیدم آقا ایستادهاند و محاسنشان را با حالتی خاص و غمناک در دست گرفته بودند، من تا در را باز کردم، ایشان بیاختیار گفتند: آقای مطهری را کشتند، آقای مطهری را کشتند. ندیدم امام مانند شهادت مطهری ناراحت شده باشند.
کد خبر: ۲۳۷۹۳۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۲
داودآبادی در صفحه شخصی خود نوشت: از آن روزهای قشنگ، یادگاریهای کمی برایم مانده است که شیرینترینشان، سه عدد ترکش ناقابل مین کنار چشم و گیجگاهم است. یادگاری دیگر، یک فندک نفتی است!
کد خبر: ۲۳۷۹۲۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۲
فریدون خیامباشی:
رزمنده و جانباز دفاع مقدس گفت: در عملیات والفجر4 با اصابت چند گلوله روی زمین افتادم و کمی بعد صدای پای عراقیها را شنیدم که برای زدن تیر خلاص میآمدند.
کد خبر: ۲۳۷۸۸۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۲
جانباز مدافع حرم گفت: حاضرم هرچه دارم بدهم و بروم. تازه داشتیم عشق میکردیم با رفقایمان، حس و حال خوبی داشتیم، دعا و زیارت عاشورا میخواندیم. آنهایی که در جمع ما لیاقت شهادت داشتند پرکشیدند و به ملکوت رفتند. حس میکنم در سوریه به خدا نزدیکترم.
کد خبر: ۲۳۷۷۸۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۱۱
دستور خیز دادم اما متاسفانه بچهها نتوانستند آن را خوب اجرا کنند. خیلی ناراحت شدم و گفتم: این آموزشی نبود که من میخواستم. حالا من دستور خیز پنج ثانیه به فرمانده گردان میدهم، ببینم او چطور خیز میرود؟! برادر وزوایی گفت: بنده خیز نمیروم! خب من توقع تمرد از دستور را نداشتم.
کد خبر: ۲۳۷۴۵۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۹
همرزم شهید بیات گفت: آرزوی علی گمنامی بود. خدا هم روی ایشان را زمین نگذاشت و علی جاویدالاثر شد.
کد خبر: ۲۳۷۱۰۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۶
بالای سرش نشستم تا نمازش تمام شد. گفتم: اگر درد دارید برایتان مسکّن بیاورم. وزوایی با همان فک بسته شده بهزحمت گفت: نه خواهرم، من هرچه بیشتر درد بکشم، بیشتر لذت میبرم. تازه درد من مسکّنش همین نماز است.
کد خبر: ۲۳۷۰۹۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۶
ظریفخادم دوری زد و موقعیت هواپیما را به سمت هدف تنظیم کرد و به سمت آن شیرجه زد. در کمال حیرت دیدم او با همان زاویه ادامه داد تا به زمین برخورد کرد! چند بار صدایش زدم: «جناب سروان، جناب سروان!» ولی جوابی نشنیدم! هرگز خاطره تلخ آن از یادم نخواهد رفت.
کد خبر: ۲۳۷۰۶۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۶