چند لحظه بعد؛ پدر از گوشه اتاق دو قلک سفالی آورد و آرام مقابل خادمان گذاشت. یکی از قلکها نارنجی بود و دیگری زرد. او با دست به آنها اشاره کرد و گفت: «این قلک ریحانه است و این یکی مال مهدی». او توضیح داد که هر سال با رسیدن تابستان، بچهها را با خود به مشهد میبردند. برای هر کدامشان یک قلک میخریدند تا پولتوجیبیهایشان را در آن جمع کنند. بچهها هم در طول سال هر وقت پولی میگرفتند، آن را در قلک میانداختند؛ نذری کوچک برای روزی که دوباره به مشهد برسند و خودشان آن را به حرم امام رضا (ع) تقدیم کنند.
کد خبر: ۸۲۳۶۸۱ تاریخ انتشار : ۱۴۰۵/۰۱/۱۱