26 خرداد سالروز شهادت مجاهدان مؤتلفه اسلامي در سال 1344
راهشان آغازگر جهاد مسلحانه اي شد كه تا پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، اسلحه را در دستان نيرومند مبارزان راه خدا نگه داشت. خداوند آنان را عزت بخشيد و دشمنانشان را رسوا و ذليل كرد و درخت انقلاب اسلامي با خون اين شهدا ثمري ديگر گرفت و شاخ و برگ آنها گسترده تر شد.
حاج صادق اماني، محمد بخارايي، مرتضي نيك نژاد، رضا صفار هرندي، و هم رزمان دلير آنها از مؤتلفه اسلامي، شب سياه رژيم طاغوتي را با انفجار نور و برق گلوله درهم شكستند . در آن ايام كه رژيم ستمشاهي و فراماسونري آمريكايي و انگليسي وقيحانه رجز مي خواند كه انقلاب اسلامي به بن بست رسيده و رهبر آن دستگير و به تركيه تبعيد شده و پس از دستگيري و تبعيد او، قيامي مثل 15 خرداد پديد نيامده است، بنابراين ياران او بايد مبارزه را كنار بگذارند و دنبال زندگي خود بروند. در چنين روزگار خفقان و ديكتاتوري، اين عزيزان، حنجره پليد منصور را ( كه به ولايت فقيه جسارت كرده بود ) پاره كردند و هنگامي كه دستگير شدند، با شجاعت و شهامت، ابهت پوشالي طاغوت را در بازجويي ها و بيدادگاه ها فروپاشيدند و به مبارزان جرات و قدرت ديگري بخشيدند و چون در جامعه، وجهه مذهبي داشتند و صداقت و تدين و تعهد آن ها بر همگان روشن بود، به مبارزه مسلحانه مشروعيت اجتماعي دادند و راه را براي ديگر مجاهدان هموار ساختند.
تاريخچه جمعيت مؤتلفه اسلامي
" مؤتلفه اسلامي " ، در اوايل سال 1342، با نظر مبارك امام خميني (ره) تشكيل شد. قبلا اعضاء مؤتلفه بدون اين عنوان از مهر 1341، به نداي امام خميني لبيك گفتند و در نهضت روحانيت عليه توطئه رژيم پهلوي، كه در پوشش "لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي" شكل گرفته بود، فعاليت چشمگيري كردند و در مقابله با رفراندوم دروغين شاه، حضور جدي يافتند و در رسوا كردن نظام حاكم تلاش موثري داشتند.
آنها نوروز 1342پيشنهاد اعلام "عزاي عمومي" به سبكي جديد را قبل از ، به محضرحضرت امام ( ره) و مراجع معظم تقليد تقديم كردند، كه مورد پذيرش قرار گرفت و اعلام آن ، ضربه سختي به رژيم پهلوي وارد آورد .
در اوايل سال 1342 شمسي حضرت امام (ره) سه گروه فعال از اين افراد را در منزل خويش، به پيوند تشكيلاتي دعوت فرمودند و تشكلي نه شرقي و نه غربي با نام «هيات هاي مؤتلفه اسلامي» تشكيل شد.
عنوان «هيات» بدين سبب بود كه رژيم نتواند آن را به راحتي كشف كند و در بازجويي هاي ساواك، اعضاي آن بتوانند فعاليت هاي خود را با عنوان فعاليت هيات هاي مذهبي معمول در جامعه آن روز، عادي جلوه بدهند.
اين تشكيلات، خود را مطيع مرجع و ولي فقيه عادل، امام خميني (ره) مي دانست. اعضا و مديران مؤتلفه، خود را انصار ولي فقيه مي ناميدند و انگيزه آن ها انجام تكليف شرعي بود و هدفشان، به قدرت رسيدن وتشكيل حكومت توسط خود و تشكل مربوطه نبود، بلكه به دنبال حاكميت اسلام بر اساس فقه و فقاهت بودند.
مؤتلفه، شورايي به نام «شوراي روحانيت» داشت كه بر حركت و برنامه هاي تشكل نظارت داشت، تا امري مغاير با شرع و يا كاري مغاير با اساس وظايف اسلامي نباشد. همچنين حوزه هاي مؤتلفه زير نظر اين شورا اداره مي شد . اعضاي اين شورا را مؤتلفه به محضر امام خميني (ره) پيشنهاد، و امام آنان را تاييد فرموده بودند. اين اعضا عبارت بودند از : شهيد آيت الله مطهري ، شهيد آيت الله دكتر بهشتي، مرحوم حجت الاسلام المسلمين مولايي و آيت الله انواري .
شهيد حجت الاسلام والمسلمين دكتر باهنر ، و حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني با همراهي ساير اعضا، برنامه هاي آموزشي را اجرا مي كردند.
مؤتلفه و قيام 15 خرداد
بعد از حادثه فيضيه و كشتار بي رحمانه روحانيون در قم، مراسم پي در پي و راهپيمايي عظيمي در عاشوراي 1342برگزار شد. حضرت امام (ره) در عصر عاشورا سخنراني شديداللحني عليه رژيم انجام داد. رژيم شاه كه از بيانات امام (ره) به وحشت افتاده بود، در شب و صبح 12 محرم مصادف با 15 خرداد، امام خميني (ره) و تعداد بسياري از روحانيون را دستگير كرد.
خبر دستگيري حضرت امام (ره) آن چنان موج عظيمي در سراسر كشور پديد آورد، كه براي هيچ كس باور كردني نبود . مردم در 15 خرداد به پا خاستند و فرياد " يا مرگ يا خميني " را سر دادند و به هر جا كه متعلق به رژيم بود، حمله بردند .
جمعيت مؤتلفه اسلامي همراه با ساير همفكران خود توانستند با كنترل و هدايت موج عظيم ، به نهضت ادامه دهند و با صدور و پخش اعلاميه در روزهاي بعد، درهفتم شهداي 15 خرداد اعلام عزاي عمومي و اعتصاب سراسري نمودند .
مبارزه در غياب حضرت امام (ره) كه زنداني بود با سختي ادامه يافت و درگيري ها و تظاهرات و چاپ و پخش اعلاميه ها آن چنان گسترده بود، كه شاه ناچار شد در افتتاح جاده هرازبگويد كه من روحانيت را قبول دارم و احترام مي گذارم.
در قيام 15 خرداد تعداد محدودي اسلحه به دست مردم افتاد، اما نتوانستند از آن ها استفاده شايسته انجام دهند. بعد از آزادي حضرت امام (ره) در فروردين 1343، كار مبارزه آن چنان ريشه دار شده بود كه ايشان فرمودند:
«ملت اسلام زنده شده است، زندگي از سر گرفته است. اگر خميني هم با شما بسازد، ملت نخواهد ساخت. بارك الله فيكم.»
در همين زمان بحث قيام مسلحانه مطرح شد. مؤتلفه اسلامي از امام (ره) در مورد حركت مسلحانه كسب تكليف كرد. امام (ره) فرمودند:
«خوبست به شرط آن كه از جايي اسلحه نگيريد كه وابسته بشويد. بلكه بخريد و يا خودتان بسازيد.»
گروه مسلح مؤتلفه با عنوان «مبارزه مثبت» تشكيل شد و براي اولين بار دست به ساخت نارنجك و
بمب دستي زد و آن را در چند جا از جمله شمال و مسگر آباد آزمايش كرد.
پس از تشكيل تيم مسلح، مؤتلفه آمادگي خود را به محضر حضرت امام (ره ) عرضه داشت و پيشنهاد اعدام انقلابي شاه و برخي ديگر از مزدوران وي را نمود. امام در ابتدا نهي فرمودند و مصلحت را در مبارزه سياسي يا مبارزه منفي ديدند. در نهايت چند روز قبل از دستگيري مجدد فرمودند:
«حال موقعش نيست.»
شهيد صادق اماني با لبخند گفت: " الحمدالله ، امام نهي را برداشتند. "
بعد از دستگيري امام در آبان ماه سال 1343 ( به علت مخالفت شديد با كاپيتولاسيون امريكايي و تبعيد ايشان به تركيه) شهيد آيت الله مطهري فرمود:
«لازم است چند نفر از اين طاغوتي ها، به زمين بيافتند تا روحيه مردم بازسازي شود.»
شهيد حاج صادق اماني و يارانش اين موضوع را «اذن اعدام شاه و مزدورانش» دانستند و چون امام (ره) در غياب خود شان نظر شهيد مطهري و شهيد بهشتي را تاييد فرموده بودند ، حجت را تمام مي دانست ؛ اما براي مزيد اطمينان آقايان حاج تقي خاموشي و عباس مدرس را مشهد فرستادند، تا اذن آيت الله العظمي ميلاني را بگيرند . آن ها اين اجازه را گرفتند ، سپس در پي تدارك كار بر آمدند.
نظر اكثر برادران بر اعدام شاه بود و چند بار براي اين كار اقدام كردند. شهيد عراقي به جاده آبعلي رفت، تا هنگام رفتن شاه به اسكي، او را از پاي درآورد ؛ اما ميسر نگرديد. يك بار شهيد بخارايي به همراه شهيد محمد صادق اسلامي، در بازديد شاه از اتحاديه كاميون داران ، تا نزديك شاه رسيدند، اما شهيد بخارايي وقتي خواست اسلحه را درآورد، متوجه شد كه اسلحه را جا گذاشته است. نفر بعد از شاه، حسنعلي منصور بود، و برادران چون ديدند فعلا نمي توانند به شاه دسترسي پيدا كنند و زمان به سرعت در گذر است و بايد پس از تبعيد حضرت امام (ره) كاري انجام مي گرفت، تصميم گرفتند اعدام منصور را جلو بياندازند.
در شب اعدام منصور، ياران در منزل شهيد بخارايي كه در خيابان مولوي، بازارچه سعادت بود، ابتدا نيات خود را بررسي كردند تا نقطه مبهمي وجود نداشته باشد . سپس براي رعايت همه ضوابط و مراحلي كه اسلام در اجراي چنين عملياتي معين كرده است ، برنامه را مرور كردند كه چيزي باقي نمانده باشد ؛ سپس دعا و نماز و راز و نياز با معبود ، كه توفيق اخلاص و موفقيت در عمل را عنايت فرمايد. آنگاه به بررسي شيوه اجراي عمليات و عواقب آن پرداختند و در نهايت براي آن كه ، نيت و اهداف اين عمل و عاملين قهرمان آن تحريف نشود ، قطعنامه اي نوشتند و با صداي شهيد بخارايي روي نوار ضبط كردند كه كلمه به كلمه آن درس مردانگي و تقوا و شهامت بوده و بيانگر مواضع مؤتلفه اسلامي در سخت ترين شرايط و مشكلترين كار است .
متن قطعنامه :
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص. ( صف – 4 )
ناله را هر چند مي خواهم كه پنهان بركشم
سينه مي گويد كه من تنگ آمدم فرياد كن
ما با قلبي سوزان آماده شهادتيم ؛ ديدن اين تن هاي برهنه، شكم هاي گرسنه، و بدن هاي ناتواني كه در زير تازيانه هاي عمال استعمار، آن ها را به پرستيدن پيكر منحوس شاه وا مي دارد، ما و هر انساني را رنج مي دهد.
مابراي اولين بار شليك گلوله را بر روي دشمنان شما ملت ايران طنين انداز مي كنيم، باشد كه شما نيز پيروي كنيد. ان الحياة عقيدة و جهاد. ما زندگي را عقيده و جهاد در راه آن مي دانيم .
شما اي ملت ايران ، با قلبي مملو از ايمان به پا خيزيد و اين عاملين منفور استعمار و هيات كثيف حاكمه را
يك باره نابود سازيد.
ما از وراي اين جهان با شما سخن مي گوييم، نترسيد، بپا خيزيد و خود را به كاروان شهدا ملحق سازيد...
***
در همان شب بحث شد كه فردا منصور در سه جا حضور دارد.
1- در مسجد كه راحت تر مي شود به او دسترسي پيدا كرد.
2- در افتتاح تعاوني ارتش.
3- در جلوي مجلس.
اما شهيد اماني نظر داد كه برادران ما «فدائيان اسلام»، در گذشته از مسجد براي اعدام انقلابي استفاده كردند و در نزد برخي از مردم اثر مطلوب نداشت و فكر مي كردند كه حرمت مسجد شكسته مي شود . در مورد تعاوني هم ، ممكن است طاغوت تبليغ كند كه متدينين و مؤتلفه اسلامي، مخالف تعاوني هستند.
پس ، انجام وظيفه آن ها را به تعيين محل، در بهارستان رساند و اين توجه به وظيفه مهم ترين نكته در جريانات آن شب است.
در صبح اول بهمن 1343، حسنعلي منصور، در جلوي مجلس شوراي ملي، در ميدان بهارستان با خونسردي و آرامش كامل توسط اعضاي مؤتلفه اسلامي به سزاي اعمال خود رسيد و با اين كه برنامه ريزي در بهترين حد ممكن بود، اما شهيد بخارايي گير افتاد و به دنبال او با اين كه اعتراف نكرده بود، از طريق خانه و خانواده اش ، يارانش را شناختند و جز چند نفر، مانند شهيد اندرزگو، حاج حسين رضايي و حاج عبدالرضا مهديان و حاج شيخ حسن يزدي زاده، بقيه گروه مسلح دستگير شدند.
سحرگاه 26 خرداد
رژيم شاه، عاجز و درمانده ، بيدادگاه را از مردم مخفي نگه داشت و از رزمندگان مؤتلفه، 6 نفر را به اعدام و بقيه را به حبس هاي ابد و 10 تا 15 سال محكوم كرد . معمول است محكومان به اعدام را از دوستانشان جدا مي كنند و اين كار را هم كردند. اما دوستان دست به اعتصاب غذا زدند و گفتند، مي خواهيم اين شب هاي آخر را در كنار هم باشيم ؛ و افزودند، " مرگ براي ما شادي آفرين است، چرا كه لحظه انتقال به جوار يار است، چه برسد به شهادت كه لحظه دريافت انعام و مزد از محبوب مهربان است. " آنان به قدري پافشاري كردند كه به ناچار همه را با هم يك جا جمع كردند.
شب 26 خرداد به دو تن از محكومان اعدام به نام هاي شهيد حاج مهدي عراقي و حاج هاشم اماني، اطلاع دادند كه با يك درجه تخفيف به حبس ابد محكوم شده اند.
سرانجام در سحرگاه 26 خرداد، سرداران رشيد اسلام حاج صادق اماني، محمد بخارايي، سيد مرتضي
نيك نژاد، رضا صفار هرندي، ياران حسين زمانه را به شهادت گاه بردند و ناجوانمردانه خون پاكشان را بر زمين ريختند.
منبع: تبيان
حاج صادق اماني، محمد بخارايي، مرتضي نيك نژاد، رضا صفار هرندي، و هم رزمان دلير آنها از مؤتلفه اسلامي، شب سياه رژيم طاغوتي را با انفجار نور و برق گلوله درهم شكستند . در آن ايام كه رژيم ستمشاهي و فراماسونري آمريكايي و انگليسي وقيحانه رجز مي خواند كه انقلاب اسلامي به بن بست رسيده و رهبر آن دستگير و به تركيه تبعيد شده و پس از دستگيري و تبعيد او، قيامي مثل 15 خرداد پديد نيامده است، بنابراين ياران او بايد مبارزه را كنار بگذارند و دنبال زندگي خود بروند. در چنين روزگار خفقان و ديكتاتوري، اين عزيزان، حنجره پليد منصور را ( كه به ولايت فقيه جسارت كرده بود ) پاره كردند و هنگامي كه دستگير شدند، با شجاعت و شهامت، ابهت پوشالي طاغوت را در بازجويي ها و بيدادگاه ها فروپاشيدند و به مبارزان جرات و قدرت ديگري بخشيدند و چون در جامعه، وجهه مذهبي داشتند و صداقت و تدين و تعهد آن ها بر همگان روشن بود، به مبارزه مسلحانه مشروعيت اجتماعي دادند و راه را براي ديگر مجاهدان هموار ساختند.
تاريخچه جمعيت مؤتلفه اسلامي
" مؤتلفه اسلامي " ، در اوايل سال 1342، با نظر مبارك امام خميني (ره) تشكيل شد. قبلا اعضاء مؤتلفه بدون اين عنوان از مهر 1341، به نداي امام خميني لبيك گفتند و در نهضت روحانيت عليه توطئه رژيم پهلوي، كه در پوشش "لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي" شكل گرفته بود، فعاليت چشمگيري كردند و در مقابله با رفراندوم دروغين شاه، حضور جدي يافتند و در رسوا كردن نظام حاكم تلاش موثري داشتند.
آنها نوروز 1342پيشنهاد اعلام "عزاي عمومي" به سبكي جديد را قبل از ، به محضرحضرت امام ( ره) و مراجع معظم تقليد تقديم كردند، كه مورد پذيرش قرار گرفت و اعلام آن ، ضربه سختي به رژيم پهلوي وارد آورد .
در اوايل سال 1342 شمسي حضرت امام (ره) سه گروه فعال از اين افراد را در منزل خويش، به پيوند تشكيلاتي دعوت فرمودند و تشكلي نه شرقي و نه غربي با نام «هيات هاي مؤتلفه اسلامي» تشكيل شد.
عنوان «هيات» بدين سبب بود كه رژيم نتواند آن را به راحتي كشف كند و در بازجويي هاي ساواك، اعضاي آن بتوانند فعاليت هاي خود را با عنوان فعاليت هيات هاي مذهبي معمول در جامعه آن روز، عادي جلوه بدهند.
اين تشكيلات، خود را مطيع مرجع و ولي فقيه عادل، امام خميني (ره) مي دانست. اعضا و مديران مؤتلفه، خود را انصار ولي فقيه مي ناميدند و انگيزه آن ها انجام تكليف شرعي بود و هدفشان، به قدرت رسيدن وتشكيل حكومت توسط خود و تشكل مربوطه نبود، بلكه به دنبال حاكميت اسلام بر اساس فقه و فقاهت بودند.
مؤتلفه، شورايي به نام «شوراي روحانيت» داشت كه بر حركت و برنامه هاي تشكل نظارت داشت، تا امري مغاير با شرع و يا كاري مغاير با اساس وظايف اسلامي نباشد. همچنين حوزه هاي مؤتلفه زير نظر اين شورا اداره مي شد . اعضاي اين شورا را مؤتلفه به محضر امام خميني (ره) پيشنهاد، و امام آنان را تاييد فرموده بودند. اين اعضا عبارت بودند از : شهيد آيت الله مطهري ، شهيد آيت الله دكتر بهشتي، مرحوم حجت الاسلام المسلمين مولايي و آيت الله انواري .
شهيد حجت الاسلام والمسلمين دكتر باهنر ، و حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني با همراهي ساير اعضا، برنامه هاي آموزشي را اجرا مي كردند.
مؤتلفه و قيام 15 خرداد
بعد از حادثه فيضيه و كشتار بي رحمانه روحانيون در قم، مراسم پي در پي و راهپيمايي عظيمي در عاشوراي 1342برگزار شد. حضرت امام (ره) در عصر عاشورا سخنراني شديداللحني عليه رژيم انجام داد. رژيم شاه كه از بيانات امام (ره) به وحشت افتاده بود، در شب و صبح 12 محرم مصادف با 15 خرداد، امام خميني (ره) و تعداد بسياري از روحانيون را دستگير كرد.
خبر دستگيري حضرت امام (ره) آن چنان موج عظيمي در سراسر كشور پديد آورد، كه براي هيچ كس باور كردني نبود . مردم در 15 خرداد به پا خاستند و فرياد " يا مرگ يا خميني " را سر دادند و به هر جا كه متعلق به رژيم بود، حمله بردند .
جمعيت مؤتلفه اسلامي همراه با ساير همفكران خود توانستند با كنترل و هدايت موج عظيم ، به نهضت ادامه دهند و با صدور و پخش اعلاميه در روزهاي بعد، درهفتم شهداي 15 خرداد اعلام عزاي عمومي و اعتصاب سراسري نمودند .
مبارزه در غياب حضرت امام (ره) كه زنداني بود با سختي ادامه يافت و درگيري ها و تظاهرات و چاپ و پخش اعلاميه ها آن چنان گسترده بود، كه شاه ناچار شد در افتتاح جاده هرازبگويد كه من روحانيت را قبول دارم و احترام مي گذارم.
در قيام 15 خرداد تعداد محدودي اسلحه به دست مردم افتاد، اما نتوانستند از آن ها استفاده شايسته انجام دهند. بعد از آزادي حضرت امام (ره) در فروردين 1343، كار مبارزه آن چنان ريشه دار شده بود كه ايشان فرمودند:
«ملت اسلام زنده شده است، زندگي از سر گرفته است. اگر خميني هم با شما بسازد، ملت نخواهد ساخت. بارك الله فيكم.»
در همين زمان بحث قيام مسلحانه مطرح شد. مؤتلفه اسلامي از امام (ره) در مورد حركت مسلحانه كسب تكليف كرد. امام (ره) فرمودند:
«خوبست به شرط آن كه از جايي اسلحه نگيريد كه وابسته بشويد. بلكه بخريد و يا خودتان بسازيد.»
گروه مسلح مؤتلفه با عنوان «مبارزه مثبت» تشكيل شد و براي اولين بار دست به ساخت نارنجك و
بمب دستي زد و آن را در چند جا از جمله شمال و مسگر آباد آزمايش كرد.
پس از تشكيل تيم مسلح، مؤتلفه آمادگي خود را به محضر حضرت امام (ره ) عرضه داشت و پيشنهاد اعدام انقلابي شاه و برخي ديگر از مزدوران وي را نمود. امام در ابتدا نهي فرمودند و مصلحت را در مبارزه سياسي يا مبارزه منفي ديدند. در نهايت چند روز قبل از دستگيري مجدد فرمودند:
«حال موقعش نيست.»
شهيد صادق اماني با لبخند گفت: " الحمدالله ، امام نهي را برداشتند. "
بعد از دستگيري امام در آبان ماه سال 1343 ( به علت مخالفت شديد با كاپيتولاسيون امريكايي و تبعيد ايشان به تركيه) شهيد آيت الله مطهري فرمود:
«لازم است چند نفر از اين طاغوتي ها، به زمين بيافتند تا روحيه مردم بازسازي شود.»
شهيد حاج صادق اماني و يارانش اين موضوع را «اذن اعدام شاه و مزدورانش» دانستند و چون امام (ره) در غياب خود شان نظر شهيد مطهري و شهيد بهشتي را تاييد فرموده بودند ، حجت را تمام مي دانست ؛ اما براي مزيد اطمينان آقايان حاج تقي خاموشي و عباس مدرس را مشهد فرستادند، تا اذن آيت الله العظمي ميلاني را بگيرند . آن ها اين اجازه را گرفتند ، سپس در پي تدارك كار بر آمدند.
نظر اكثر برادران بر اعدام شاه بود و چند بار براي اين كار اقدام كردند. شهيد عراقي به جاده آبعلي رفت، تا هنگام رفتن شاه به اسكي، او را از پاي درآورد ؛ اما ميسر نگرديد. يك بار شهيد بخارايي به همراه شهيد محمد صادق اسلامي، در بازديد شاه از اتحاديه كاميون داران ، تا نزديك شاه رسيدند، اما شهيد بخارايي وقتي خواست اسلحه را درآورد، متوجه شد كه اسلحه را جا گذاشته است. نفر بعد از شاه، حسنعلي منصور بود، و برادران چون ديدند فعلا نمي توانند به شاه دسترسي پيدا كنند و زمان به سرعت در گذر است و بايد پس از تبعيد حضرت امام (ره) كاري انجام مي گرفت، تصميم گرفتند اعدام منصور را جلو بياندازند.
در شب اعدام منصور، ياران در منزل شهيد بخارايي كه در خيابان مولوي، بازارچه سعادت بود، ابتدا نيات خود را بررسي كردند تا نقطه مبهمي وجود نداشته باشد . سپس براي رعايت همه ضوابط و مراحلي كه اسلام در اجراي چنين عملياتي معين كرده است ، برنامه را مرور كردند كه چيزي باقي نمانده باشد ؛ سپس دعا و نماز و راز و نياز با معبود ، كه توفيق اخلاص و موفقيت در عمل را عنايت فرمايد. آنگاه به بررسي شيوه اجراي عمليات و عواقب آن پرداختند و در نهايت براي آن كه ، نيت و اهداف اين عمل و عاملين قهرمان آن تحريف نشود ، قطعنامه اي نوشتند و با صداي شهيد بخارايي روي نوار ضبط كردند كه كلمه به كلمه آن درس مردانگي و تقوا و شهامت بوده و بيانگر مواضع مؤتلفه اسلامي در سخت ترين شرايط و مشكلترين كار است .
متن قطعنامه :
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص. ( صف – 4 )
ناله را هر چند مي خواهم كه پنهان بركشم
سينه مي گويد كه من تنگ آمدم فرياد كن
ما با قلبي سوزان آماده شهادتيم ؛ ديدن اين تن هاي برهنه، شكم هاي گرسنه، و بدن هاي ناتواني كه در زير تازيانه هاي عمال استعمار، آن ها را به پرستيدن پيكر منحوس شاه وا مي دارد، ما و هر انساني را رنج مي دهد.
مابراي اولين بار شليك گلوله را بر روي دشمنان شما ملت ايران طنين انداز مي كنيم، باشد كه شما نيز پيروي كنيد. ان الحياة عقيدة و جهاد. ما زندگي را عقيده و جهاد در راه آن مي دانيم .
شما اي ملت ايران ، با قلبي مملو از ايمان به پا خيزيد و اين عاملين منفور استعمار و هيات كثيف حاكمه را
يك باره نابود سازيد.
ما از وراي اين جهان با شما سخن مي گوييم، نترسيد، بپا خيزيد و خود را به كاروان شهدا ملحق سازيد...
***
در همان شب بحث شد كه فردا منصور در سه جا حضور دارد.
1- در مسجد كه راحت تر مي شود به او دسترسي پيدا كرد.
2- در افتتاح تعاوني ارتش.
3- در جلوي مجلس.
اما شهيد اماني نظر داد كه برادران ما «فدائيان اسلام»، در گذشته از مسجد براي اعدام انقلابي استفاده كردند و در نزد برخي از مردم اثر مطلوب نداشت و فكر مي كردند كه حرمت مسجد شكسته مي شود . در مورد تعاوني هم ، ممكن است طاغوت تبليغ كند كه متدينين و مؤتلفه اسلامي، مخالف تعاوني هستند.
پس ، انجام وظيفه آن ها را به تعيين محل، در بهارستان رساند و اين توجه به وظيفه مهم ترين نكته در جريانات آن شب است.
در صبح اول بهمن 1343، حسنعلي منصور، در جلوي مجلس شوراي ملي، در ميدان بهارستان با خونسردي و آرامش كامل توسط اعضاي مؤتلفه اسلامي به سزاي اعمال خود رسيد و با اين كه برنامه ريزي در بهترين حد ممكن بود، اما شهيد بخارايي گير افتاد و به دنبال او با اين كه اعتراف نكرده بود، از طريق خانه و خانواده اش ، يارانش را شناختند و جز چند نفر، مانند شهيد اندرزگو، حاج حسين رضايي و حاج عبدالرضا مهديان و حاج شيخ حسن يزدي زاده، بقيه گروه مسلح دستگير شدند.
سحرگاه 26 خرداد
رژيم شاه، عاجز و درمانده ، بيدادگاه را از مردم مخفي نگه داشت و از رزمندگان مؤتلفه، 6 نفر را به اعدام و بقيه را به حبس هاي ابد و 10 تا 15 سال محكوم كرد . معمول است محكومان به اعدام را از دوستانشان جدا مي كنند و اين كار را هم كردند. اما دوستان دست به اعتصاب غذا زدند و گفتند، مي خواهيم اين شب هاي آخر را در كنار هم باشيم ؛ و افزودند، " مرگ براي ما شادي آفرين است، چرا كه لحظه انتقال به جوار يار است، چه برسد به شهادت كه لحظه دريافت انعام و مزد از محبوب مهربان است. " آنان به قدري پافشاري كردند كه به ناچار همه را با هم يك جا جمع كردند.
شب 26 خرداد به دو تن از محكومان اعدام به نام هاي شهيد حاج مهدي عراقي و حاج هاشم اماني، اطلاع دادند كه با يك درجه تخفيف به حبس ابد محكوم شده اند.
سرانجام در سحرگاه 26 خرداد، سرداران رشيد اسلام حاج صادق اماني، محمد بخارايي، سيد مرتضي
نيك نژاد، رضا صفار هرندي، ياران حسين زمانه را به شهادت گاه بردند و ناجوانمردانه خون پاكشان را بر زمين ريختند.
منبع: تبيان
لینک کپی شد
نظر شما
