روبان پاپیونی!

کد خبر: ۲۰۱۹۸۴
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۷ - 30January 2013
توی قصرشیرین مجروح شد. علی وقتی برگشت همدان، گفت بریم عیادت احمد.

سناریوی احوالپرسی و کادو رو خودش از پیش چیده بود. با احمد و خیلی ها شوخی داشت.

احمد هم با اون پای تو گچ، از پیش رو سور و سات پذیرایی رو آماده کرده بود؛ شیرینی و میوه و ...
من نشسته بودم وردست علی، او هم کنار جعبه کادو. بعد از اینکه با بقیه حسابی ترتیب شیرینی ومیوه ها رو دادیم، من هوس باز کردن جعبه رو داشتم اما از هیبت علی جرات نداشتم برم طرف جعبه.

خانواده احمد هم شلوغی و سر و صدا و خنده بچه ها رو که دیدند دیگه آفتابی نشدند. ما ماندیم و لحظه خداحافظی. حالا علی اجازه داد که یکی بره جعبه رو به احمد تقدیم کنه. سه چهار نفر ـ به هوای شیرینی ـ رفتند به سمت جعبه.
هر کدام جعبه رو به سمت خودشان کشیدند. جعبه داشت پاره می شد که علی داد زد: «مگه برا شماست که این جوری هول ورتون داشته! ببرید خدمت احمد آقا!»

احمد آقا هم با هزار سلام و صلوات در جعبه رو باز کرد. چشاش شد چهارتا! یه بادمجان سیاه بود، با یه روبان پاپیونی!


احمد صابری ـ از دوستان علی ـ
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین