به روز شده در: ۱۱ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۸
کبوتر خونین بال خرمشهر/5
شهید «سید ابوالفضل میراب» در فرازی از وصیتنامه خود می‌نویسد: از دامن روحانیت متعهد و اصیل و ولایت فقیه دست برنداشته و هرگز از خط امام که همان خط انبیاست بیرون نروید که تنها راه نجات همین است و بس.
کد خبر: ۲۳۸۶۳۵
تاریخ انتشار: ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۸ - 08May 2017
شهید «میراب» زاهد شب و شیر روز بودبه گزارش خبرنگار دفاع پرس از یزد، سوم خردادماه و آزادسازی خرمشهر واقعه‌ای تاریخی است، که هرگز از ذهن‌ها پاک نمی‌شود.

در عملیات غرورآفرین بیت‌المقدس که از 10 اردیبهشت سال 61 شروع شد و تا سوم خردادماه و آزادی خرمشهر ادامه یافت، شهدای بسیاری خون پاکشان را نثار میهن اسلامی‌مان کردند.

رزمندگان استان یزد هم مثل همیشه با حضور مستمر خود نقشی را در این واقعه مهم ایفا کردند و این دفاع جانانه به مردم ولایی یزد لاله‌های سرخی را هدیه کرد.

به همین منظور خبرگزاری دفاع مقدس تا سوم خرداد‌ماه نسبت به معرفی این شهدای والامقام اقدام خواهد کرد.

شهید سید ابو الفضل میراب
 
تاریخ تولد: 1341 تفت
 
تاریخ شهادت: 61/2/18
 
محل شهادت: خرمشهر
 
نحوه شهادت: اصابت ترکش به سر
 
مسئولیت: فرمانده دسته

زندگینامه شهید:

در روز جمعه 13440/8/12 در طلوع  آفتاب دیده به جهان گشود. شهید در سن 6 سالگی مادر خود را از دست داد. دوره دبیرستان شروع فعالیت‌های سیاسی شهید بود و اعلامیه‌های حضرت امام را در سطح دبیرستان و دوستان پخش می کرد سپس با همکاری و همیاری دو ستانش اقدام به ساخت دستگاه چاپ اعلامیه به شکل فتو کپی می نماید که هنوز بقایای آن باقی است  در سال 1356 که سال عمومی شدن انقلاب بود شهید فعالیت هایش  شدت بیشتری گرفت در روز 10 فرور دین 57 تظاهرات دانش آموزی در سطح شهر برگزار شد.

 برنامه ریزی و ساماندهی دبیرستان به دست شهید مذکور و دوستانش که اغلب شهید شده اند انجام گرفت بعد از حادثه 17 شهریور و کشتار میدان ژاله شهید مذکور در فکر فراهم کردن تجهیزات نظامی بود و نقشه حمله به مراکز پلیس را در سر می پروراند که این بیانگر رو حیه سلحشوری و نشانه خشم انقلابی به رژیم سر سپرده آمریکایی بود  همزمان با ورود و کشتار فراوان رژیم شاه شهید در نامه ای به پدر خود در بمبئی هندوستان بود نوشت: پدر اگر مشتاق دیدار فرزند خود هستید هر چه زودتر به ایران بازگردید و گرنه خبر شهادت ایشان را خواهید شنید.
 
  بعد از پیروزی انقلاب با بینش عمیقی که به انقلاب دارد در اوایل سال 58 اقدام به فراگیری  و آموختن فن نظامی در پادگان ولی عصر تهران نمود و اعتقاد داشت چون که این انقلاب بر حق بوده و منافع استعمارگران و چپاولگران را در منطقه و دنیا به خطر انداخته است مورد هجوم استکبار قرار خواهد گرفت و بر اساس این اعتقاد در بازگشت به دیار خود اقدام به تشکیل کلاس آموزشی اسلحه در مساجد محلات تفت نمود.

 شهید زاهد شب و شیر روز بود در مسئله کردستان شهید قبل از جنگ تحمیلی به مدت 2 ماه در سنندج به طور داوطلب خدمت کرده و در این زمان بود که جنگ آغاز شده و یکی از همرزمان شهید به نام سید محمد جعفری در اوایل جنگ به شهادت رسید.
 
وی اولین شهیدی بود که در شهرستان تفت به خاک سپرده شد سید ابو الفضل پس از بازگشت از جبهه کردستان برای عرض تبریک به خانواده جعفری به منزل ایشان می‌رود و به خانواده شهید قول می دهد که نگذارد اسلحه همسنگرش زمین بماند و همین کار را هم کرد و در هنگام عملیات شناسایی هنگامی که مشغول حمل برادر همرزمش علی شعری‌باف به پشت خط بوده از ناحیه بالای ران زخمی می شود و با بدنی زخمی خود را به نیروهای ایرانی رسانده و شرایط برادر مجروح را گزارش می دهد و سپس به بیمارستان منتقل شده و بعد از مداوا به یزد اعزام می شود.
 
در منزل از شهادت علی شعری‌باف مطلع می شود و برای مراسم هفت شهید سخنرانی می کند و به خانواده شهید قول می دهد که نگذارد خون شهید بر زمین بماند و بعد از این با وجود ناراحتی و ضعف به جبهه باز می گردد.

گفتنی است شهید  دفعه سوم که می خواست به جبهه برود با ممانعت پدر مواجه شد و ایشان در راستای قانع سازی پدر می گوید که اگر ما جوانانی که علاقه کمتر داریم و زن و فرزند نداریم به جبهه نرویم مسلم است که برافرادی که دارای زن وفرزند هستند واجب می شود که در جنگ شرکت کنند وما مسئول عواقب خانواده آنها هستیم و باعث به زحمت افتادن فرزندان وخانواده ایشان می شویم.

در اوج درگیری لیبرال ها به سرکردگی بنی صدر؛ مرحوم آیت الله بهشتی به استان یزد سفر کرده و قرار بود یک شب برای سخنرانی به تفت بیایند که شهید مسئولیت پاسداری از ایشان را بر عهده داشت.

در مورد کمک و یاری به هموطنان قبل از سفر به کردستان در اوایل تابستان سال 58 تا 59 اقدام به تشکیل اکیپ برای درو گندم ضعفا نموده و هر روز صبح زود تاقبل از ظهر برای درو به مزارع آنها رفته و آنها در این امر کمک می نمود.

ایشان در هنگام عملیات فتح المبین در منطقه جنوب نیسان از ناحیه پا زخمی می شود که مدتی بستری شده ودوباره به جبهه باز می گردد تا درعملیات بزرگی که ممکن است در پیش باشد شرکت کند یکی از شاهدان می گوید در آخرین نوبت که شهید به جبهه می رفت او درکنار خیابان منتظر اتوبوس اهواز بود و نمی توانست به راحتی روی پای خود بایستد به او گفتم چگونه می خواهی با این وضعیت بجنگی در جواب گفت نیروی جنگیدن را جبهه به هر کس می دهد هر وقت برسم کاملا خوب می شوم.

در هنگام شروع عملیات بیت المقدس از منطقه سوسنگرد به منطقه جنگی در محور جده اهواز خرمشهر اعزام می شوند  بعد از شرکت در مرحله دوم عملیات در هنگام پیشروی به سوی مرز شلمچه شب هنگام به وقت مناجات زاهدانه با خدای خویش مورد اصابت گلوله تیر بار دشمن قرار گرفته ودر هنگامی که فریاد می زند و یاران وهمرزمان خود را به پیش روی می خواند شربت شهادت نوشیده وجان به جان آفرین تسلیم می نماید.

شهید در گردان امام علی از لشکر نصر عضویت دسته و هنگام عملیات فرماندهی دسته رزمی را عهده دار بوده است.

خاطرات همرزمان شهید:

 سید محمد عاصی علوی : ایشان اظهار می دارد که شهید سید ابوالفضل میراب نماز شب در این مدت که با هم بوده اند ترک نکرده است.   

یکی دیگر از همرزمندان شهید به نام امیر میرزایی می گوید این شهید هنگامی که در لحظات آخر در روی زمین افتاده بود با فریاد زدن و اشاره دست ودر زیر برق و نور اسلحه رزمندگان اسلام را به پیش می خواند که مبادا با دیدن خون برادران خویش فکر عقب نشینی به سرشان بیفتد وآنشب رزمندگان گردان امام علی موفق به تسخیر مواضع دشمن بعثی می شوند ودژ محکم دشمن را در هم می شکنند.

یکی دیگر از برادران که خود نیز در عملیات محرم به شهادت رسید به نام محمد شریعتی تعریف می کرد که در عملیات بیت المقدس سید ابو الفضل کسی بود که به همه روحیه رزم میداد و قوت قلب گروهان ما به حساب می آمد.

 وصیتنامه شهید:

با درود به بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی و مردم شریف و مبارز ایران وتحیت و سلام نثار روح پاک شهدا چند کلمه تحت عنوان وصیت نامه می نویسم من با اعتقاد به راهی پا گذاشته ام که امیدوارم راهی باشد که ائمه اطهار پایه گذاری کرده اند سال ها بود که با شنیدن نام عاشورا وکربلا صحنه های خیالی در ذهنمان می ساختیم و گاهی به این فکر می افتادیم که ای کاش ما نیز در آن زمان بودیم و در رکاب رهبر آزادگان حسین جان فدا می کردیم و امروز تاریخ تکرار می شود حسینیان در این صف و یزیدیان در صفوف مقابل با یکدیگر به نبرد برخاسته‌ایم و من نیز که خود را رهرو  راه آنها میدانم پای در این راه گذاشته ام تا به ندای هل من ناصر و ینصرنی حسین پاسخ بگویم.

پیام من به خواهران و برادران مسلمان این است که همچنان در خط امام پایدار و استوار بمانند و همچنان در راه حفظ دست آورد های  انقلاب اسلامی قدم بر دارند و پشتیبان ولایت فقیه و روحانیت مبارز باشید اگر پیرو اسلام هستید و می خواهید سلام پایدار بماند باید که صابر و شکیبا باشید.

چون این وصیتنامه در شب عملیات نوشته شده من تسلطی بر خود نداشتم  معذرت می‌خواهم امیدوارم به خاطر شهادت من دامادی برادرم به تاخیر نیافتد اگر من در این راه کشته شدم پدرم، مادرم، خواهران و برادرانم، خویشاوندان و دوستانم و ای همه کسانی که در مراسم دفن یا مجلس یادبود من شرکت کرده اید؛ از شما می خواهم که در این لحظات حساس و سرنوشت‌ساز انقلاب اسلامی که همه ابرقدرتها به ویژه آمریکا و شوروی که یکی طرح می‌دهد و دیگری تجهیزات و ادوات جنگی بر ضد انقلاب ما دست به کار تحرکات حتی تهاجم نظامی زده‌اند، از دامن روحانیت متعهد و اصیل و ولایت فقیه دست برنداشته و هرگز از خط امام که همان خط انبیا است بیرون نروید که تنها راه نجات همین است و بس.

انتهای پیام/
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها