به روز شده در: ۳۰ آبان ۱۳۹۸ - ۰۹:۴۹
معرفی کتاب؛
کد خبر: ۳۵۰۸۶۶
تاریخ انتشار: ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۲:۱۱ - 21June 2019

«مسافر کربلا»به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع‌پرس، گروه فرهنگی «شهید ابراهیم هادی» که تا کنون عناوین متعدد و پر تیراژی را در حوزه دفاع مقدس به رشته تحریر درآورده در ادامه فعالیت‌های خود کتاب «مسافر کربلا» را منتشر کرده است.

اکثر آثار منتشر شده توسط گروه فرهنگی «شهید ابراهیم هادی» با استقبال مخاطبان مواجه شده که «مسافر کربلا» با تیراژ بیش از ۱۸ دوره تجدید چاپ و بیش از ۵۲ هزار نسخه، شاهدی بر این مدعاست. این کتاب که شرح زندگی و خاطرات شهید «علیرضا کریمی» است در ۱۸ بخش تنظیم و تدوین شده است.

در مقدمه کتاب «مسافر کربلا» آمده است: «نوشتار حاضر، گوشه‌هائی از زندگی نوجوانی است که امام عزیز ما، الگوی او قرار گرفت. بی‌شک، علیرضای مجموعه‌ ما یکی از کسانی است که ره صد ساله عارفان را یک شبه طی کرد و خود چراغی شد برای آیندگان!

ما در این کتاب به دنبال این نیستیم که اسطوره‌ای دست‌نیافتنی و انسانی ماورائی را ترسیم کنیم، بلکه، به دنبال الگوئی عملی و راهی هستیم که آنان رفتند، تا ما نیز ادامه دهنده راه نورانی آنان باشیم.»

قسمتی از متن کتاب:

«رسیدم بالای تپه. رفتم داخل سنگر. با تعجب دیدم که هر سه نفرشان غرق خون افتاده‌اند.

ترسیده بودم. ترکش‌های خمپاره به سر و دست و پای علیرضا اصابت کرده بود. او بیهوش روی زمین افتاده بود. سریع منتقلشان کردیم پائین. با یک نفربر رفتیم عقب.

چند روزی در بیمارستان اهواز بودیم. زخم‌های علیرضا پانسمان شد. اما برای بهبودی کامل، با بقیه رفقا راهی اصفهان شدیم.

رسیدیم توی محل. محمد آقا، برادر علیرضا که خودش در عملیات قبلی مجروح شده بودرا دیدیم. سر کوچه بود. با تعجب جلو آمد و با همان لهجه همیشگی گفت: علی جون، دادا چی شده!؟

علیرضا هم گفت: هیچی، چند تا زخم سطحیه.

محمد آقا با تعجب سر تا پای علی را قرانداز کرد. با چشمانی گرد شده گفت: ببینم، تو سه روز پیش ساعت حدود یک و نیم عصر مجروح نشدی؟! من که کامل در جریان مجروحیت بچه‌ها بودم گفتم: آره، چطور مگه. محمد آقا گفت: ترکش تو سر و پا ودستت خورده، درسته؟!

با تعجب بیشتر گفتم: آره! محمد آقا هیجان زده ادامه داد: بابامون همون موقع خواب بود. یکدفعه دیدم از خoواب پرید. نفس نفس زنان بلند شد. اومد تو حیاط و مرتب صلوات می فرستاد و امن یجیب می خواند.

رفتم جلو و گفتم: بابا چیزی شده! پیرمرد هم نگاهش رو انداخت تو چشمام و بعد از چند لحظه گفت: الان تو خواب دیدم علیرضا غرق خون توی سنگر افتاده، از سر و پا و دستش هم داشت خون می‌رفت. اما فکر نمی‌کنم شهید شده باشه!!»

«مسافر کربلا» در 96 صفحه مصور به کوشش «گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی» تالیف و در دو هزار و 500 نسخه توسط «انتشارات پیام آزادی» منتشر شده است.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار