وقتی که در دهه فجر ۵۷ در اصفهان آمریکاییها هو شدند
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، سردار «حسن رستگار پناه» از فرماندهان دوران دفاع مقدس در کتاب تاریخ شفاهی خود علاوه بر بیان تاریخ شفاهی دفاع مقدس، خاطراتی در رابطه با مبارزات پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر سال ۵۷ بیان کرده که در ادامه به بخشی از این خاطرات میپردازیم.

چاپ و تکثیر عکسهای امام
عکسهای حضرت امام که مربوط به سال ۱۳۴۲ و سالهای قبل از آن بود، کیفیت مناسبی نداشت. یکی از بستگان و چند نفر از دوستانم به نجف رفتند و با هماهنگی سید احمد آقا خمینی چند عکس از امام گرفتند؛ یک عکس در حالت ایستاده و چهار عکس در حالت نشسته.
آن عکس ایستاده حضرت امام که خیلی شیک و بزرگ است، یکی از همین عکس هاست. حلقه فیلم عکسها را داخل فلاکس چای جاسازی کرده و به منزل ما در اصفهان آورده بودند. ما دستگاه تکثیر عکس خریدیم و شروع به چاپ و تکثیر عکسها کردیم.
اولین بار عکسها را به بچههای دانشگاه تهران، بعد در قم به تشکیلاتی که با آنها مرتبط بودیم و سپس در شهر یزد تحویل دادیم؛ یعنی در سه استان عکسها را پخش کردیم. اولین بار بود که عکسهای جدید حضرت امام، در سطح کشور چاپ و تکثیر میشد. بعد از آن، دیگر به سرعت همه جا پخش شد.
یک طراح عکس در زیر زمین منزل ما از روی عکس امام، یک عکس هشت در چهار متر کشید و ما آن را در یکی از مراسمهای اصفهان، جلوی عمارت عالی قاپو آویزان کردیم. آن عکس الان موجود است. آن صحنه، شور و هیجانی در جمعیت حاضر در میدان ایجاد کرد. این جریان مربوط به اواسط سال ۵۷ است.
به آتش کشیدن ساختمان شرکت آمریکایی هلیکوپتر بل
آشنایی ما با گروه صف سبب شد با محمد بروجردی در تهران ارتباط پیدا کنیم. این ارتباط، بیشتر برای دستیابی به سلاح بود. قرار ملاقاتی در تهران گذاشتیم. رفتیم ایشان را دیدیم و پس از معرفی خودمان خواسته مان را مطرح کردیم. ایشان وعده داد که پشتیبانی تسلیحاتی ما را انجام بدهد. اولین کمکی که از ایشان گرفتیم، چند عدد کوکتل مولوتوف و سه راهی انفجاری بود که آنها را برای برخورد با نیروهای رژیم میساختند.
منزل ما انتهای یک کوچه خیلی باریک بود. در خانه مان بشکههای نفت ۲۲۰ لیتری را برای سوخت زمستانی ذخیره میکردیم. بچههایی که به منزل ما میآمدند، بشکهها را دیده بودند.
وقتی اصفهان شلوغ شد، رفته بودند از آن بشکهها نفت آورده و در آن شلوغی، در شرکت هلیکوپتر بل ریخته و آنجا را به آتش کشیده بودند. جمعیت زیادی جمع شده بود. ماموران فرار کرده بودند و از آنجا محافظت نمیشد. وقتی ساختمان آتش گرفت، ده پانزده آمریکایی در آنجا گیر کرده بودند. مردم ایستاده بودند، آنها را هو میکردند و مرگ بر آمریکا میگفتند.
ساختمان داشت میسوخت. آمریکاییها به طبقه آخر رفته بودند. ما خودمان رفتیم بچهها را هدایت کردیم تا آمریکاییها را با نردبان از روی پشت بامهای اطراف آنجا پایین آوردند، ولی دیگر ارتشیها رسیدند و مجبور شدیم آنها را رها کنیم.
یک بار مراسمی در مسجد حکیم اصفهان که مرکز تجمع انقلابیها بود گذاشتیم. آقای احمدی که بعدها مدتی امام جمعه خمینی شهر شد، سال ۵۶ به مدت ۱۰ شب، منبر رفت و سخنرانی تند و تیزی کرد.
تصمیم گرفتیم ایشان را هم به قم منتقل کنیم. سه گروه مشخص کردیم. قرار گذاشتیم بچهها با ماشینهای تند رو برای این کار بیایند.ی کی از آنها اقوام ما بود و یک ماشین بی.ام. و. داشت. آقای احمدی را از در پشتی مسجد حکیم با لباس مبدل و با موتور بردیم سوار ماشینی کردیم که جای دیگر پارک شده بود. در راه، سه تا ماشین مرحله به مرحله عوض شد تا ایشان را به قم منتقل کردیم.
سقوط مجسمه شاه
ماجرای سقوط مجسمه شاه در میدان ۲۴ اسفند (میدان انقلاب کنونی) هم شنیدنی است. درآنجا مجسمهای از شاه روی اسبی قرار داشت. مارفتیم پایههای آن مجسمه را بررسی کردیم و یک وانت، نردبان و دستگاه جوش تدارک دیدیم.
در یکی از تظاهراتهای دوره حکومت نظامی، جمعیت را از کوچه پشت میدان امام هدایت کردیم و به محوطه میدان بردیم.
تراکم جمعیت زیاد بود. عدهای از نیروهای ارتش، در دروازه دولت، روبروی شهرداری ایستاده بودند. بعد طناب انداختند؛ یک طناب دور گردن شاه و یک طناب دور اسب انداختند و هر دوی آنها را پایین کشیدند. بعد، نیروهای ساواک در خیابانهای اصفهان تیراندازیهایی کردند. عکس آن موجود است. هماهنگ کرده بودیم که بچهها از پایین کشیدن مجسمه هم فیلم برداری کنند. نمیدانم آن فیلم دست چه کسی است.
تا زمان ورود حضرت امام، اقداماتی در اصفهان انجام شد. دفعه اول که قرار بود ایشان به ایران بیایند، ما با دوستانمان به تهران رفتیم، ولی امام نیامدند. دفعه دوم، در اصفهان داشتیم برنامه ریزیهایی میکردیم و آن روز، من به مراسم ورود حضرت امام نرسیدم.
انتهای پیام/ 119


