بار هزینه «گارد جاویدان» بر شانه‌های فقرزده مردم

محمدرضا شاه با روحیه دیکتاتورمآبانه و متکبرانه خود دستور تشکیل «گارد جاویدان» را داد تا فقط محافظ او، خانواده و کاخ‌هایش باشد، تعداد این گارد نزدیک به دو هزار نفر می‌شد که طبعا هزینه سرسام‌آوری داشت، این هزینه ابدا برای شاه مسئله‌ای نبود چون منابع آن از جیب مردم فقرزده ایران تامین می‌شد.
کد خبر: ۸۱۵۹۵۸
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۲۹ - 02March 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

تأسیس گارد جاویدان»

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

تأسیس گارد جاویدان»

محمدرضا بتدریج اقدامات لازم را برای تبدیل خودش به مرکز قدرت تدارک می‌دید که نمونه آن تماس با جوانان تحصیل کرده و راه انداختن روزنامه کیهان بود. در عین حال، محمدرضا به یک گارد شخصی نیاز داشت و لذا به تأسیس گارد جاویدان» دست زد. از زمانی که رضاخان در سال ۱۳۰۳ به سلطنت رسید تا زمانی که ایران را ترک کرد دستور داد که برای حفاظت او و خانواده و کاخ‌هایش چه در شهر و چه در سعد آباد، يک گروهان پیاده از ارتش مأمور شود. در آن زمان يک گروهان پیاده از ۳ دسته و هر دسته ۳۰ سرباز وظیفه و يک گروهبان دسته (درجه‌دار) و يک فرمانده دسته (افسر) تشکیل می‌شد. فرماندهی گروهان با يک افسر بود و قرارگاه فرمانده گروهان يک سرگروهبان و دو کارمند (سرباز وظیفه را دربرمی‌گرفت. پس يک گروهان پیاده متشکل بود از ۴ افسر ۴ درجه‌دار و ۹۲ سرباز وظیفه؛ یعنی جمعاً ۱۰۰ نفر.

اگر رضا در کاخ شهر بود يک گروه مرکب از ۹ سرباز وظیفه و يک درجه‌دار مأمور حفاظت از کاخ و باغ سعد آباد می‌شد و بالعکس یعنی در محلی که شاه اقامت داشت يک گروهان منهای ده نفر نگهبانی او را به عهده داشتند غذای گروهان از لشکر مربوطه به وسیله کامیون تأمین می‌شد چون در تهران دو لشكر وجود داشت يگ ماه لشكر يک و ماه بعد لشكر دو گروهان فوق را تأمین می‌کردند. این گروهان اگر در کاخ نبود در لشکر مربوطه خود بود و چون سربازان آن وظیفه بودند دائماً عوض می‌شدند ولی فرماندهان لشکر برای اینکه اشکالی پیش نیاید همیشه تلاش می‌کردند که همان درجه‌داران و افسران قبلی را اعزام دارند، چون آنها بتدريج با سلیقه رضاشاه آشنا می‌شدند. این وضع تا آغاز سلطنت محمدرضا ادامه داشت.

در سال اول سلطنت محمدرضا همان ترتیب قبل ادامه یافت اما فرمانده گروهان از لشكر يک به نام سروان جعفر شفقت ارتشبد شد تلاش می‌کرد تا گروهانش به طور دائم در کاخ بماند و فرمانده گروهان اعزامی از لشکر دو به نام سروان بایندر ( سرتیپ شد) نیز برای خود همان فکر شفقت را داشت. محمدرضا هم بی‌میل نبود که یک گروهان به طور دائم بماند. لذا بدواً مدتی بایندر ماند و سپس شفقت برای مدت طولانی‌تری ماند. بعداً محوی (سپهبد شد) مسئول گارد شد و چون سرهنگ دو بود شفقت معاون او گردید. محوی نگهبانی مدام يک گروهان را که برای افراد خسته کننده بود صحیح ندانست و لذا با تصویب محمدرضا سه گروهان را به کار گرفت که هر روز يک گروهان نگهبانی می‌داد.

تأسیس گارد جاویدان»

بدین ترتیب يک گردان مأمور حفاظت محمدرضا شد که نام آن را «گردان گارد نهادند و با محاسبه عوامل پشتیبانی حدود ۳۵۰ نفر را در برمی‌گرفت این گارد از تابعیت دو لشکر نیز مستقل شد و مستقیماً تحت امر محمدرضا قرار گرفت و محل اسکان آن باغشاه بود باز در زمان محوی که سرتیپ شده بود او يك گردان را کافی ندانست و با تصویب محمدرضا آن را به هنگ گارد تبدیل کرد که شامل سه گردان به اضافه يک گروهان تانک می‌شد ولی سربازان آن همه وظیفه بودند این هنگ گارد به سازمان ارتش اضافه شد و هزینه آن به اضافه پاداش‌ها و مخارج قابل ملاحظه فوق العاده به هزینه ارتش افزوده گردید.

پس از چندی من سرگرد بودم که محمدرضا مرا احضار کرد و گفت كه يک واحد مستقل با نام خاص برای حفاظت کاخ شخصی من و محوطه و درب محوطه تشکیل دهید، ولی نگهبانی سایر کاخ‌ها با همان هنگ گارد باشد افراد این واحد از لحاظ قد کمتر از ۱۸۰ سانت نباشند از نظر جسمی فوق‌العاده قوی باشند و علاوه بر تمام دوره‌های نظامی دوره‌های مخصوص کاراته و جودو را ببینند. این واحد باید اونیفورم و علائم مخصوص داشته باشد که به فرهنگ ایران باستان مربوط باشد و در ملاقات با خارجی‌ها گارد احترام فقط از این واحد باشد. قرار شد که این واحد همگی استخدامی باشند و از حقوق بازنشستگی استفاده کنند.

اجرای این دستور در لحظه اول به نظرم کار سنگین و مشکلی رسید - که بود - ولی با استفاده از شیوه صحیح مدیریت که بهره‌گیری حداکثر از مشورت بود کار را شروع کردم. اولین کارم انتخاب سرگرد عباس قره‌باغی ارتشبد شد به معاونت خود بود. قره‌باغی برای من احتیاج به تحقیق نداشت، زیرا از سال ۱۳۱۵ دائماً با هم بودیم. در مشورت با هم دو سه نفر افسر نشان کردیم سوابق سیاسی و غیر سیاسی آنها با دقت بررسی شد. نسبت به بعضی شناسایی کافی داشتیم من قره‌باغی و سه افسر دیگر يک طرح دقیق تهیه کردیم که از کدام نقطه شروع کنیم و در کدام نقطه خاتمه دهیم.

پس از مطالعه مشخص شد که ۳۰۰ سرباز کافی است که باید کادر را نیز به آن افزود قرار بر این شد که افراد دوره خدمت وظیفه را دیده باشند از افراد عشایر باشند حداقل سواد سوم ابتدایی و حداکثر سوم متوسطه داشته باشند، به هیچوجه شهری نباشند حرفه‌شان آلوده نباشد و زارع و گله‌دار و کارگر رجحان داشته باشد، قد حداقل ۱۸۰ سانت و هیکل ورزیده باشد چون معمولاً در افرادی که زیاد بلند قد هستند استخوان بندی به زبان عضلات رشد می‌کند و در انتقال حرکات تأثیر نامطلوب می‌گذارد سوابق وی در لشکری که خدمت کرده و یا در حین خدمت است دقیقاً بررسی شود و رونوشت آن به مرکز ارسال گردد سوابق سیاسی و غیر سیاسی هر دو معاینه پزشکی دقیق در لشکر مربوطه انجام و گزارش آن به مرکز ارسال شود و غیره قرار شد چنین افرادی پس از تصویب بتدریج خود را با معرفی نامه به آدرس واحد مذکور در تهران معرفی نمایند و در مرکز نیز مجدداً سوابق سیاسی آنها بررسی شود و اگر بی‌اشکال بود هر ۳۰ نفر که تکمیل شد آموزش‌های مربوطه طبق برنامه شروع شود. 

تأسیس گارد جاویدان»

مأموریت انتخاب افراد به قره‌باغی محول شد و يک افسر هم برای كمک به او داده شد که در سراسر کشور مسافرت کند و به کلیه پادگان‌های نظامی و ژاندارمری مراجعه نماید و طبق طرح و با دقت کامل که از خصوصیات ذاتی او بود، مأموریت را انجام دهد. من نیز در مرکز طبق طرح وظایف تهیه ساختمان‌های گروهانی و ستاد و آشپزخانه و وسایل ورزش و استادان ورزش و افسران و درجه داران را با كمک دو یا سه افسر انجام می‌دادم. سوابق افسران و درجه داران با دقت فوق‌العاده بررسی می‌شد و از میان بهترین افسران و درجه داران انتخاب می‌شدند رئیس ستاد و اعضاء ستاد او را بر اساس مشورت تعیین نمودم. آشپزخانه آماده به کار شد ساختمان‌ها هم تعمیر و آماده شد.

سلاح‌های لازم نیز تحویل گرفته شد. قره‌باغی هم در سراسر کشور وظیفه خود را با موفقیت انجام می‌داد و بتدریج روزی چند نفر خود را معرفی و لباس نظامی به تن می‌کردند. افراد اعزامی قره‌باغی بی‌نقص بودند و نتیجه حتی بیش از انتظار بود. هر واحد که به ۳۰ نفر يک دسته می‌رسید طبق برنامه و دستورات فرمانده دسته و كمک گروهبان دسته شروع به کار می‌کردند برنامه نگهبانی اعلام خطر و اطلاع مافوق و خلاصه آنچه که برای نگهبانی کاخ سلطنتی لازم بود آموزش داده می‌شد. به آموزش تیراندازی با انواع سلاح‌ها اهمیت خاص داده می‌شد و هر روز افراد برنامه تیراندازی داشتند. ورزش‌های گوناگون با وسایل سخت و نیز کاراته و جودو توسط استاد مربوطه جزء آموزش روزانه بو.د

در این فاصله شخصاً به سرلشکر محمود بهارمست، رئیس وقت ستاد ارتش که از تاریخ نظامی و علائم و اونیفورم‌های ایران باستان اطلاع دقیق داشت مراجعه کردم و تهیه اونیفورم و علائم را از او خواستم فردی بود به نام بهروز همردیف سرتیپ که بیش از بهارمست به این مسائل مسلط بود بهارمست به همراه او اونیفورم و علائم را مشخص کرد و دستور داد در ستاد به شکل رنگی تهیه کنند و تاریخچه هر يک را نیز نوشت و من نیز به محمدرضا نشان دادم. او هیچگونه تغییری در پیشنهاد بهارمست نداد و همه را تصویب کرد. تهیه لباس ها به وسیله بهترین خیاط نظامی دوز شروع شد و برای هر فرد دو دست لباس کامل از کلاه تا کفش آماده شد. این لباس‌ها فقط مخصوص مواقع نگهبانی بود و یا مواقع گردش در خیابان‌ها تا مردم با این اونیفورم آشنا شوند ولی در سربازخانه و موقع استراحت و تمرینات از لباس عادی سربازی استفاده می‌‎شد که فقط دارای علائم بود.

تأسیس گارد جاویدان»

۹ ماه پس از دستور محمدرضا گارد آماده معرفی شد و بهارمست بر اساس تاریخ نظامی ایران باستان نام آن را گارد جاویدان پیشنهاد کرد که تصویب شد. همه سربازان داوطلب بودند که پس از ۳۰ سال خدمت بازنشسته می‌شدند روز معرفی دسته موزيک لشكر و پرچم و سپس «گارد جاویدان برای سان آماده بود. محمدرضا به محوطه آمد. گزارش کوتاهی دادم و آمادگی گارد را برای سان اعلام داشتم. محمدرضا موقع سان به يكايک سربازان نگاه می‌کرد و خیلی کند حرکت می‌کرد و توقف‌های کوتاهی هم داشت پس از خاتمه سان از دیدن این سربازان و این اونیفورم خسته نمی‌شد. سؤال کرد اینها را از کجا پیدا کرده اید؟» گفتم که قره‌باغی طبق قواره خاص از سراسر کشور پیدا کرده و همه از افراد عشایر هستند. گفت: از امشب ساختمان و محوطه مربوطه و درب اصلی کاخ توسط اینها نگهبانی شود و برای گارد احترام سفرا و رؤسای ممالک از اینها استفاده شود که چنین شد. او سپس قره باغی را شدیداً تشویق کرد.

پس از ۲ هفته محمدرضا به من گفت: واحد را به قره‌باغی تحویل دهید، چون صحیح نیست که هم در زندگی خصوصی من باشی و هم فرمانده اینها چون سربازان بتدریج خودمانی خواهند شد!» ولی فرماندهی قره‌باغی نیز چند ماه بیشتر دوام نیاورد. در آن موقع حفاظت کاخ‌ها و شاه با يک هنگ وظیفه به فرماندهی سرلشکر ضرغام از بختیاری بود و يک گردان کامل «گارد جاویدان» به فرماندهی قره‌باغی گارد جاویدان ۳۰۰ سرباز داوطلب با حدود ۲۰ افسر و ۳۰ درجه‌دار و عناصر پشتیبانی راننده خودرو آشپزخانه و....) یعنی جمعاً ۴۰۰ پرسنل را در برمی‌گرفت.

بتدریج سرلشکر ضرغام مشکلاتی را برای قره‌باغی فراهم آورد و خود او فرمانده هر دو گارد وظیفه و جاویدان شد. ولی او حق نداشت در وظایف گارد جاویدان که مراقب نزديک شاه بود و گارد وظیفه که مراقب هر دو بود تغییری بدهد بعدها و بتدریج گارد خصوصی محمدرضا تغییراتی کرد و متشکل از دو گردان داوطلب به نام «گارد جاویدان» با ۷۰۰ پرسنل و دو گردان وظیفه با ۷۰۰ پرسنل و يگ گردان تانگ و يك واحد هليكوپتر شد که حدوداً رقمی قریب به ۲۰۰۰ نفر را در برمی‌گرفت و هزینه آن مافوق تصور بود.

علاوه بر تشکیلات فوق در تهران يک لشکر کامل وجود داشت که از زمان اویسی لشكر يک گارد نامیده شد پیش از انقلاب تیپ گارد جاویدان و لشکر يک گارد هر دو تحت امر سپهبد بدره‌ای قرار داشت. لشکر يک گارد وظیفه نگهبانی کاخ‌ها را نداشت و این عنوان «گارد» فقط يک عنوان بود ولی افسران و درجه‌داران آن از پاداش مخصوص استفاده می‌کردند و قبل از انقلاب فرمانده آن سرلشکر امینی افشار بود.

همانطور که ملاحظه شد من پس از تشکیل گارد جاویدان نقشی در گسترش و توسعه آن نداشتم و فقط بنیانگذار آن بودم در سال‌های اخیر می توانستم از طریق نشاط (سرلشکر) یا بدره‌ای (سپهبد نقش داشته باشم ولی هیچ دلیلی نمی دیدم که در جهت تضعیف یا تقویت آن دخالت کنم ولی در طول این سال‌ها از جریانات درون آن دقیقاً مطلع بودم، یعنی خود فرماندهان مرا مطلع می‌کردند و امکان مداخله‌ام موجود بود که نکردم فرماندهان گارد همه یا از دوستان من بودند و یا بعداً دوست می‌شدند. این فرماندهان عبارت بودند از شفقت (ارتشبد شد) قره‌باغی ارتشبد شد ضرغام سرلشکر شد محوی سپهبد شد نصیری ارتشبد شد نشاط سرلشکر شد بدره‌ای سپهبد شد.

تأسیس گارد جاویدان»

بدین ترتیب، محمدرضا برای حفاظت خود و کاخ‌هایش تشکیلات وسیعی ایجاد کرد که بودجه آن بار سنگینی بود بردوش ارتش خاصه اینکه برنامه خانه سازی هم شروع شد و لشکر يک مركز هم «گارد» نامیده شد؛ یعنی هر چه نیرو در مرکز بود برای حفاظت محمدرضا و کاخ‌هایش اختصاص یافت. برایم مقدور نیست که رقم هزینه آن را تخمیناً بنویسم، ولی در بودجه ارتش موجود است. علیرغم تمهیداتی که برای حفاظت محمدرضا به کار گرفته شد، او چند بار مورد سوء قصد قرار گرفت و در جریان کشف سازمان نظامی حزب توده مشخص شد که دو نفر از افسران مهم گارد جاویدان عضو حزب توده هستند.

یکی سرگردی بود که نامش را فراموش کرده‌ام و از نظر من بهترین افسر گارد بود و دیگری سرگرد ناظر در این جریان ایرادی به من وارد نشد چون از رکن دو ستاد ارتش کتباً درباره کلیه پرسنل «گارد جاویدان» جداگانه سؤال شده بود و جوابیه رکن دو در مورد این دو نفر حاکی بود که هیچگونه سوابق مضره سیاسی ندارند. لذا به سرتیپ دیهیمی معاون وقت دفتر نظامی شاه دستور داده شد که موضوع را تحقیق کند.

نتیجه تحقیق این بود که در پرونده هر دو سوابق مبهمی از موضوع وجود داشته و رکن ۲ نباید آنان را بدون سوابق مضره سیاسی اعلام می‌نمود به رئیس رکن ۲ ایرادی وارد نشد ولی شاید کارمند مسئول پرونده مورد مؤاخذه واقع شده باشد. علیرغم تمام این پیش‌بینی‌های حفاظتی که محمدرضا با صرف هزینه سنگین و پرسنل زیاد برای حفظ خود تدارک دید همه چیز مانند برف در مقابل سیل منظم مردم بی‌سلاح آب شد و او مجبور به ترک کشور گردید. این یکی از مواردی است که من توانستم قدرت انقلاب را تصور کنم و این تازه یکی از تجلیات قدرت مردم بود.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار