علیرضا پهلوی؛ مایوس در وطن آواره در غربت

انگلیسی‌ها علیرضا پهلوی را هیچگاه را رها نکردند و رابطه‌شان را با او حفظ کردند.آنها به طور منظم در کاخ علیرضا با او تماس می‌گرفتند و علیرضا نیز تلاش می‌کرد تا کمتر با برادرش مواجه شود. او سیاست نداشت و نمی‌توانست آنچه را در درونش است مخفی نگه دارد و همین به بهای جانش تمام شد.
کد خبر: ۸۱۳۵۴۲
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۲ - 19February 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

علیرضا پهلوی؛ مایوس در وطن آواره در غربت

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

انگلیسی ها و علیرضا

گرایش رضاخان و محمدرضا به آلمان نازی مسئله واضحی بود و آنها تا مدتی تردید نداشتند که هیتلر پیروز خواهد شد. پس از اشغال ایران انگلیسی‌ها هنوز تردید داشتند که شاید محمدرضا پس از سلطنت و آنگاه که احساس قدرت کند خود را به شکلی در اختیار هیتلر قرار دهد و لذا می‌خواستند او را کاملاً و صددرصد مطیع و مهار کنند. مهره دیگری که مورد نظر انگلیسی‌ها بود علیرضا بود در آن موقع، علیرضا حدود ۱۹ سال داشت و از نظر خصال و شخصیت شباهت تام و تمامی به رضاخان داشت. فردی بیرحم و خشن و بدون منطق بود و انگلیسی‌ها روی این خصوصیات او شناخت دقیق داشتند و می‌دانستند که امکان اینکه در شخصیت او بعداً يك شكوفایی ایجاد شود وجود ندارد و لذا محمدرضا را از نظر شخصیت بر علیرضا ترجیح می‌دادند ولی به هر حال، مانورهای ترات يک تنبیه برای محمدرضا محسوب می‌شد و انگلیسی‌ها ابایی نداشتند که علیرضا را به رخ او بکشند.

ترات، تلویحاً ولی به نحو گویایی می‌گفت که ما اگر سلطنت را می‌پذیریم، محمدرضا تنها کاندید ما نیست ما افراد دیگری را نیز در خانواده پهلوی داریم منظورش این بود که به محمدرضا بفهماند که تو که با پدرت در کنار آلمان‌ها قرار گرفتی و به ما خیانت کردی حالا صحیح نیست که انتظار داشته باشی استفاده‌اش را ببری در واقع منظور تهدید بود و محمدرضا هم هر کاری از دستش بر می‌آمد برای تضمین دادن به انگلیسی‌ها انجام داد. فقط علیرضا نبود از عبدالرضا هم نام می‌بردند. ولی طبیعی بود که به دلایل روشنی انگلیسی‌ها قلباً محمدرضا را بر علیرضا و عبدالرضا ترجیح می‌دادند و مهمترین دلیل همان تفاوت شخصیت محمدرضا و انعطاف پذیری او بود.

انگلیسی‌ها بعدها علیرضا را رها نکردند و رابطه‌شان را با او حفظ کردند. تا دو سه سال بعد خیلی واضح به طور منظم در کاخ علیرضا با او تماس می‌گرفتند و علیرضا نیز تلاش می‌کرد تا کمتر با برادرش مواجه شود. او شخصیتاً سیاست نداشت و نمی‌توانست آنچه را در درونش است مخفی نگه دارد و همین به بهای جانش تمام شد. خلاصه شاید مسئله به آن بغرنجی که ترات مطرح می‌کرد نبود! آمریکایی‌ها در خاورمیانه در آن زمان احتیاج مبرم به راهنمایی انگلیسی‌ها با قرن‌ها تجربه‌اش داشتند و تصور می‌‎کنم حتی امروز هم چنین باشد.

طبیعی بود که آمریکایی‌ها را با يک جلسه و يا حتى يك تلفن می‌توانستند قانع کنند می‌رسیم به شوروی‌ها روس‌ها در آن زمان نیاز شدید به كمک آمریکا داشتند و طبعاً نمی‌توانستند با نظر آنها مخالفت کنند چنانکه موافقت هم کردند ولی آیا این توافق واقعاً به این مدت طولانی و فشار شدید روحی بر محمدرضا نیاز داشت؟ من تردید دارم و شاید بتوانم بگویم یقین دارم که انگلیسی‌ها می‌خواستند به محمدرضا کاملا تفهیم کنند، به نحوی که هیچگاه فراموشش نشود که این ما بودیم که تو را شاه کردیم و طبعاً انتظاراتی داریم و این انتظارات باید اجرا شود. 

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها