افتخار خاله شاه ایران به رابطه با سربازان آمریکایی

حسین فردوست در خاطرات خود از فساد سربازان آمریکایی در زمان اشغال ایران می‌گوید: وقتی ایران اشغال شد دختران و زنانی را برای آمریکایی‌ها می‌برند و خاله محمدرضا شاه یکی از آنها بود که خودش می‌رفت تا شبی را با آنها باشد من بارها به گفتم که این کار صحیح نیست و عمل شما در شأن فاحشه‌های کنار خیابان است. خاله محمدرضا خیلی رک می‌گفت: خیر این کار هیچ اشکالی ندارد.
کد خبر: ۸۱۴۶۷۶
تاریخ انتشار: ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۰۸ - 24February 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

افتخار خاله شاه ایران به همخوابگی با سربازان آمریکایی

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

متفقین در تهران

محمدرضا با اشغال ایران توسط ارتش‌های سه گانه متفقین آغاز می‌شود که در اواخر شهریور ۱۳۲۰ نیروهای خود را وارد تهران کردند. تا آنجا که به یاد دارم وضع این سه نیرو (انگلیس، شوروی و آمریکا از نظر برخورد و رفت و آمد با مردم متفاوت بود: شوروی‌ها از ۸ لشکری که آورده بودند به خاطر مقاصدی که بعداً روشن شد، ۶ لشکر را در آذربایجان مستقر کردند در تهران نیروهای شوروی در انظار عمومی دیده نمی‌شدند، جز يک روز كه در خیابان نادری رژه رفتند و به وسیله برخی ارامنه گلباران شدند. این ارامنه از طبقه فقیر ارمنستان شوروی کشاورز و کارگر و بخصوص بیکار بودند که شوروی از طریق سفارت خود آنها را تشویق به کوچ به تهران کرد.

آنها در شرق و شمال شرقی و جنوب شرقی تهران اسکان داده شدند و بتدریج کار پیدا کردند و تا پیدا کردن کار از طریق چند واسطه کمک‌هایی توسط سفارت شوروی به آنها می‌شد تعداد این مهاجرین بیش از هفتاد هزار نفر بود. با توجه به اینکه نیروهای شوروی در غرب تهران مستقر بودند و راه‌های غربی را در اختیار داشتند و با توجه به اسکان ارامنه در شرق تهران در واقع تهران در محاصره شوروی و عناصر آن بود. به هر حال پس از این رژه هیچ سرباز و درجه دار و افسر شوروی در شهر دیده نمی‌شد.

از يک منبع مطمئن شنیدم که فرمانده کل نیروهای شوروی دستور داده که هر کس از افراد او در ملأعام ظاهر شود به شدیدترین وجه، حتی اعدام مجازات خواهد شد. انگلیسی‌ها نیز کمتر دیده می‌شدند و غالباً در باشگاه‌های خود بودند ولی وضع آمریکایی‌ها بکلی متفاوت بود. آنها در خیابان امیرآباد یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه دارانشان بود. روزانه به هر كدام يک بسته به عنوان جیره غذایی می‌دادند که هر بسته برای مصرف ۵-۶ نفر کافی بود. در هر يک از این بسته‌ها انواع و اقسام کنسروها انواع نان ویتامینی که باید روزانه مصرف می‌کردند، دو بطری ویسکی و دو بسته سیگار خوب بود.

آمریکایی‌ها به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشاء تبدیل کردند. کامیون‌های آمریکایی به مرکز شهر می‌آمدند و دخترها را جمع می‌کردند و به باشگاه می‌بردند دخترهایی که به این اوضاع تمایل داشتند صف می‌کشیدند و منتظر می‌ماندند مثل اینکه در صف اتوبوس هستند کامیون‌های روباز ارتش آمریکا می‌آمد و ۲۰۰ - ۳۰۰ دختر را سوار می‌کرد و می‌برد آمریکایی‌ها هر چند پول نداشتند ولی با همین بسته‌ها دخترها را راضی می‌کردند. من با یکی از کسانی که به باشگاه می‌رفت آشنایی داشتم و دیدم که در انبار خانه او تا زیر سقف از این بسته‌ها چیده است. هر روز که می‌رفتند يک دو بسته می‌گرفتند. این بسته‌ها قیمت گرانی داشت و خرید و فروش می‌شد.

یکی از کسانی که با آمریکایی‌ها می‌رفت خاله محمدرضا بود که اکنون شاه ایران شده بود. فرد دیگر که می‌شناختم يک دختر ارمنی بود و پدرش يک كارگر زحمتکش بود. من با این دو نفر بارها صحبت کردم و گفتم که این کار صحیح نیست و عمل شما در شأن فاحشه‌های کنار خیابان است. خاله محمدرضا خیلی رک و صریح می‌گفت خیر افرادی که در باشگاه هستند هم تیپ ما هستند و هیچ اشکالی ندارد!

انتهی پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار