محمدرضا پهلوی، شاهی دیکتاتور با نقاب فریبنده ایران دوستی
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
از عوامفریبی و ناتوانی
در دوره اول سلطنت محمدرضا به نیروهای مسلح انگلیس و آمریکا که در ایران حضور داشتند اتکا داشت. ارتش ایران در همان سطح دوران سلطنت رضاخان ولی با تعداد کمتر و با انضباط و روحیه بسیار پایین در همان پادگانها مستقر بود، ولی وظیفه خاصی نداشت. پادگانهایی که در مناطق متصرفی روسها بودند بخصوص در تبریز و رضائیه با مشکلاتی مواجه شدند. طی این مدت محمدرضا تلاش میکرد طبق قانون اساسی عمل کند و کار بیشتری هم از او بر نمیآمد؛ ولی فرماندهی کل قوا را بدون تردید از آن خود میدانست. به علت رعایت قانون اساسی منهای مسئله ارتش و محدودیت قدرت عدم رضایتی از او دیده نمیشد.
در چنین وضعی محمدرضا به حل امور جاری مملکتی اعم از نظامی و غیر نظامی میپرداخت و مقاماتی که با او ملاقات میکردند راضی بودند بین مردم حضور مییافت و دوستانه با آنان صحبت میکرد در میدانهای ورزشی اکثر جوانان ورزشکار را میشناخت، در زمینهای اسکی بین صدها نفر ورزش میکرد. نخست وزیران مسائل مهم مملکتی را با محمدرضا مطرح میکردند که بیشتر جنبه تشریفاتی داشت ولی روحیه او بدینسان نماند و هر چه زمان میگذشت توقعش بیشتر میشد و به يک نخستوزیر مطیع بیشتر علاقه پیدا میکرد به همین دلیل با قوامالسلطنه بر سر خود مختاری آذربایجان اختلاف پیدا کرد.
در دوره دوم محمدرضا برگشت آذربایجان به ایران را فتح بزرگی برای خود میدانست. از این تاریخ محمدرضا تغییر اساسی در رفتارش داد و روش حاکمانه به خود گرفت. واقعه آذربایجان تأثیر جدی بر روحیه محمدرضا گذارد و از این به بعد حاضر به تبعیت از نخستوزیر نشد و اختلافاتش با قوامالسلطنه تشدید شد. او بعد از سقوط قوام [آذر ۱۳۲۶] نخستوزیرانی را که خود را مطیع نشان میدادند به مقام رساند. رزمآرا هم خود را خیلی مطیع نشان میداد.
او شخصی بیپروا و فوقالعاده مقامپرست بود و از هیچ چیز ابا نداشت. هم با تودهایها مخفیانه مربوط بود و هم با انگلیس و آمریکا لاس میزد. رزم آرا نظامی برجستهای بود، اما سیاستمدار خوبی نبود. عجول بود و میخواست زود به هدفش برسد. هدف او حداکثر قدرت بود. واقعه ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۷ ترور نافرجام شاه را مربوط به او میدانند که بعید نیست. شهربانی مدعی بود که در کتابچه یادداشت رزمآرا اشاراتی به این مسئله وجود داشته ولی به من نشان ندادند. رزم آرا با ملی شدن نفت که در آن زمان مسئله روز بود در مجلس شدیداً مخالفت کرد در حالیکه در همان زمان مصدق و طرفدارانش ملی شدن نفت را با تظاهرات همه روزه در مقابل دربار دنبال مینمودند.
آغاز دیکتاتوری بی حد و مرز
با نخستوزیری مصدق اختلاف محمدرضا با او تشدید شد. محمدرضا نمیتوانست مصدق را تحمل کند و این مخالفت او بیشتر بر سر کسب قدرت بود تا مسئله نفت. محمدرضا دیگر آماده نبود قانون اساسی را رعایت کند و خود را مسئول هر مسئلهای در کشور میدانست. نه قوام و نه مصدق هيچ يک به هیچوجه خروج او را از کشور نمیخواستند و اگر آن نرمش قبل را داشت، حتی با مصدق میتوانست بهترین روابط را داشته باشد. مسلماً اگر او یکبار برای احوالپرسی به منزل مصدق که چسبیده به کاخ بود میرفت بدون تردید مصدق ۳ بار به ملاقات محمدرضا میآمد این دوران تا سقوط مصدق ادامه داشت و با کودتای زاهدی و آغاز دیکتاتوری مطلقه محمدرضا پایان یافت.

دوره سوم دوره طولانی دیکتاتوری مطلقه محمدرضا است. در این دوره دولت و مجلسین ابزار کار او بودند و همه چیز مردم، اموالشان، املاکشان و حتی سنتهایشان، وسایلی برای بازی شاه در این میدان بود. او همه چیز را به هم زد طبقات جامعه را نیز به هم ریخت و پس از خود يک اجتماع نابسامان باقی گذارد که سالها وقت لازم است تا خرابیهای آن ترمیم شود. از ۲۸ مرداد به بعد او دیگر مهلتی به نخستوزیر و مجلس نداد تا ابراز وجود کنند. نخست وزیر و مجلس را ابزار کار خود میدانست تفکر او این بود نخستوزیر هر چه مطیعتر بهتر، مجلس هر چه مطیعتر بهتر این وضع در نخستوزیری هویدا ادامه داشت. او شاید بهترین فرد برای ارضاء و اجرای مقاصد محمدرضا بود.
در این دوران مسئله اصلاحات ارضی و کارگری و اصناف تکیه کلام شاه بود و بدون طرح و به منظور خودنمایی دائماً در این زمینهها در داخل و خارج کشور تبلیغ میکرد. او مدعی بود که با اجرای این طرحها ایران پنجمین قدرت جهان خواهد شد! این صحبتها بیاندازه تکرار شد در حالیکه به این همه تبلیغ نیاز نبود؛ آن هم در مواردی که نتیجهاش از قبل معلوم بود که بد است و بد هم شد. در این دوران افراد زیادی از روستاها روانه شهرها شدند و تورم شدت یافت و يک اقتصاد بیمار و علیل پایه گذارده شد که نه بر کشاورزی مبتنی بود و نه بر صنعت پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، محمدرضا پهلوی از نظر تمرکز قدرت در دست خود وضع پدرش را یافت. تفاوت آنها تفاوت در خصوصیات اخلاقی و خصلتها و نوع برداشتشان در استفاده از قدرت بود به نظر من رضاخان اشتباهات کمتری از محمدرضا نمود.
او طبقات جامعه را کمتر به هم زد. در دوران او سرمایه گذاریها در صنایع در حدود امکانات سرمایهداران و نیز در رد امکانات موجود از نظر متخصص انجام میشد و طبعاً تورم کمتری بوجود میآمد و شهرها کمتر شلوغ میشد تهران در زمان رضاخان حدود ۳۰۰ هزار نفر جمعیت داشت و شهر ساکتی بود. او عایدات نفت را بیشتر برای ارتش هزینه میکرد و بجز خود او هیچ مقامی حق نداشت بدون اجازه به آن دست بزند. لذا اجباراً برای سایر هزینهها از عایدات غیر نفتی استفاده میشد و طبعاً به علت محدود بودن تشکیلات کشوری ریخت و پاشها وسعت کمتری داشت. پروژه های سنگین اصلا اجرا نمیشد؛ بجز جادهسازی که از نظر نتایج سیاسی و اقتصادی آن حدود سودآور بود.
تاراج سرمایههای مردم
منظور من این است که رضاخان در مقایسه با پسرش از نظر اجتماعی و اقتصادی اشتباه کمتری کرد آیا راهنمایی میشد و یا خصلت خود او بود؟ به اعتقاد من مسلماً خصلت او رل مهمی در این امر داشت این تفاوت خصلتها در زندگی خصوصی این دو نفر نیز دیده میشد رضاخان هیزم مصرفی بخاریاش را وزن میکرد و محمدرضا در ظرف يک روز میلیونها تومان را صرف هزینههای تجملی زن و فرزندان و اعضاء نزديک خانوادهاش میکرد. رضا شاه پول کمتری در خارج ذخیره کرد در حالیکه محمدرضا شاه پول بسیار زیادی به خارج انتقال داد و ایران را چپاول کرد رضاخان وقتی میخواست محصل به خارج اعزام کند ۱۰۰ نفر یا ۲۰۰ نفر اعزام میکرد و آنهم برای رشتههای مورد لزوم، در حالیکه در زمان پسرش هزار هزار به خارج میرفتند و اکثراً در رشتههای نالازم تحصیل میکردند.

آنها یا در خارج میماندند و یا اگر به ایران باز میگشتند غربزدگی خود را ارزانی میداشتند. این پدیده وسعت فوقالعادهای گرفت رضا فقط به يک کشور مسافرت کرد و آن ترکیه بود و تنها از چند رئیس کشور دعوت کرد آن هم از منطقه و با حداقل تشریفات و هزینه کم. در حالیکه محمدرضا هر سال به چند کشور مسافرت میکرد و با هزینههای هنگفت حتی از دورترین کشورها نیز میهمان دعوت میکرد. رضاخان تجملات تشریفاتی و پرهزینه مانند جشنهای ۲۵۰۰ ساله نداشت. اگر بر اساس مدارک موجود هزینههای این دوره سلطنت محمدرضا را محاسبه کنند، تصور میکنم نتیجه و رقم به دست آمده را هیچ فرد ایرانی باور نکند محمدرضا شاه بلایی بر سر عایدات نفت آورد که احتیاج به بیان ندارد.
رضا شاه خاطراتی از خود به جای نگذارد؛ گو اینکه با ارزش بود زیرا مسائل سری زمان او بیشتر بود و برای نسل حاضر مطالعه آن مفید اما محمدرضا چند کتاب از خود به جای گذارد و تشویق میکرد که خبرنگاران و نویسندگان دربارهاش بنویسند و آنها که نوشتند پولهای گزاف نصیبشان شد. او پس از خروج از کشور نیز مصاحبههای متعدد انجام داد و باز هم کتاب و خاطرات به چاپ رساند؛ در حالیکه در زمان او همه همه چیز را میدانستند و در این کتابها و خاطرات مطلبی بیان نشد که فایدهای برای تاریخ داشته باشد. او آنچه را که همه میدانستند و حتى خیلی کمتر از آن را در خاطرات خود تکرار میکرد.

رضاخان فساد زیادی کرد از جمله در غصب املاک مردم به نحوی که با سقوط او مردم نفس راحتی کشیدند و شادیها کردند؛ ولی در مقام مقایسه با پسرش باید به او رحمت فرستاد اطراف رضا و محمدرضا هر دو را حلقهای از مردم بیوطن احاطه کرده بودند که هیچ انگیزه دیگری جز استفاده از پول آنها نداشتند. این مردم بیوطن شیوه خاص زندگی خود را داشتند و شبها پس از اینکه با ویسکی و شراب لب تر میکردند با طنازان اروپایی و آمریکایی راز و نیاز مینمودند.
این دوران مملو است از سوء استفادههای مالی کلان، چه به وسیله اشخاص متنفذ، چه اشخاص نزديک به محمدرضا و فرح و نخستوزیر و وزراء در بخش صنایع سوء استفاده مالی گسترش زیاد پیدا کرد و افرادی از هیچ به همه چیز رسیدند، در حالیکه حتی سرمایه اولیه نیز از آن آنها نبود و از بانکها وام ای کلان میگرفتند؛ مانند مقدم (نساجی کرج)، رضائی (نورد اهواز) میراشرافی مدیر روزنامه آتش در اصفهان و امثالهم که زیادند. محمدرضا به حدی نقطه ضعف داشت که مردم ایران نتوانستند راهی جز طرد او پیدا کنند و به همین دلیل هیچ کشوری آماده نبود او را قبول کند.
انتهای پیام/ 161


