مرگ خفت‌بار فرجام یک ديكتاتور خائن

رضاخان که با دست آشکار بیگانگان روی کار آمد و بر کشور حاکم شد، به دستور آنان نیز از با وضع خفت‌باری از کشور رفت، بدون آنکه حتی حق اعتراضی داشته باشد، رضاخانی که با ارعاب و تهدید سلطنت را به دست گرفت، در تنهایی و انزوا مرد و به این ترتیب با فرجامی ذلت‌بار عبرتی برای آیندگان شد.
کد خبر: ۸۱۴۲۶۷
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۳۸ - 22February 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

فرجام يك ديكتاتور

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

فرجام يک ديكتاتور

رضاخان به اتفاق خانواده‌اش از اصفهان به کرمان رفت و در آنجا در منزل تاجری به نام هرندی که از متمولین کرمان بود اقامت گزید. در کرمان حال او بشدت خراب بود و می‌گویند که تب ۴۰ درجه داشت چند روز بعد به اتفاق محمود جم (مدير الملک) و خانواده‌اش به بندر عباس رفت و با يک کشتی انگلیسی ایران را ترک کرد پسران رضاخان بجز محمدرضا و دختران او بجز اشرف همراهش بودند از زن‌های رضاخان فقط عصمت که مورد علاقه‌اش بود با او رفت ولی مدتی بعد برگشت.

پسران رضاخان بعدها برایم تعریف کردند که او به محض اینکه سوار کشتی شد به کابین خودش رفت و لباس سیویل به تن کرد و روی عرشه نزد سایرین آمد. در ایران انگلیسی‌ها به رضاخان گفته بودند که می‌تواند به بمبئی برود و رضاخان هم از این امر خوشحال بود. ولی در نزديكی بمبئى يک دیپلمات انگلیسی به نام اسکرین ۴۲ سوار کشتی می‌شود و خود را به رضاخان معرفی می‌کند و می‌گوید که مأمور اجرای دستورات او است و پس از مدتی توقف در دریا به رضاخان اطلاع می‌دهد که طبق دستور باید با کشتی دیگری به جزیره موریس بروید. در اینجا رضاخان فوق العاده ناراحت می‌شود. به هر حال رضاخان را به جزیره موریس محلی که برای او ناشناخته بود بردند. در آنجا برایش خانه و باغی تهیه کرده بودند. رضاخان در آنجا مستقر می‌شود.

در جزیره موریس فرزندان رضاخان با او بودند. روزها در همان باغ قدم می‌زد و تقریباً هر روز به آشپزخانه سر می‌زد خدمتکار و آشپز را از ایران برده بودند. فصل گرما که فرا می‌رسد به علت رطوبت و حرارت شدید مریض می‌شود مدتی بعد به علت اصرار شدید رضاخان و اقداماتی که از تهران شد او را ابتدا به بندر دوربان و سپس به ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی منتقل می‌کنند به گفته فرزندان رضاخان ژوهانسبورگ از نظر آب و هوا محل مناسبی بود و رضاخان راضی بود.

با فرار رضاخان روزنامه‌ها و نشریات کشور به افشای دوران سلطنت او پرداختند و در صدها شماره صدها و هزاران مطلب علیه او منتشر شد که در اوج ناسزاگویی به رضاخان بود و اکثر اعمالی که طی دوران حکومتش انجام شده بود افشاء شد. این جو سال‌ها به طول کشید. گاهی من این قبیل روزنامه‌ها را برای محمدرضا می‌بردم او می‌دید و حرف‌هایی می‌زد که با شناختی که از او داشتم می‌دانستم حرف خودش نیست؛ بسیار سنجیده‌تر و منطقی‌تر از شخصیت محمدرضا بود.

او می‌گفت: «اینکه فلان روزنامه توقیف شود یا حتی تذکر داده شود. هیچ لازم نیست زمان خودش مسئله را حل خواهد کرد و مردم از این حرف‌ها خسته خواهند شد. شغل من ایجاب می‌کند که تحمل همه چیز را داشته باشم. البته در عین حال احساس می‌کردم که در درون او نيز يک حس حسادت نسبت به پدرش وجود دارد و گاه خودش را با رضاخان مقایسه می‌‌کرد قامت خودش را با قامت رضاخان می‌سنجید نافذ بودن دیدش را با نافذ بودن دید رضاخان مقایسه می‌کرد و گاه در این رابطه از من چیزهایی می‌پرسید. شاید قلباً بدش نمی‌آمد که افکار عمومی از پدرش بد بگویند تا خودش مطرح شود.

رضاخان در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ در اثر سکته مرد. در آن زمان هنوز شرایط داخلی فراهم نبود و جو شدید ضد رضاخان در کشور باقی بود. جنازه را به مصر بردند و حدود ۶ سال در آنجا امانت گذاشتند بتدریج که شرایط کشور فراهم شد مقدمات بازگرداندن جنازه به ایران تدارک دیده شد. در سال ۱۳۲۸ برای رضاخان عنوان «کبیر» را در مجلس تصویب کردند و بعدا جسد او را به ایران آوردند. رزم آرا که رئیس ستاد ارتش بود، مسئول انتقال جنازه به تهران شد و به مصر رفت و جنازه را با تشریفات خاصی از طریق دریا به خرمشهر و سپس از طریق راه آهن به تهران آورد من در تشریفات مفصل ورود جسد رضاخان حاضر بودم و جزء افسران مورد اعتمادی بودم که طرفین جنازه حرکت می‌کردیم به این ترتیب جنازه رضاخان به مقبره‌ای که قبلاً تهیه شده بود حمل و دفن شد.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار