نخستوزیری فسادپرور زیر دست شاه فاسد
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
رزم آرا و شاه
از اعجوبههایی که به نخستوزیری رسید. سپهبد حاجیعلی رزم آرا بود. رزمآرا در ارتش به عنوان يک افسر با سواد شهرت داشت. او در مسافرتهایی که در دانشگاه جنگ به سراسر کشور داشت ۱۲ جلد کتاب درباره دهات و عشایر تألیف نمود که به نام جغرافیای نظامی ایران چاپ شد. رزمآرا فردی فوقالعاده مقامپرست بود و این مقامپرستی ناشی از استعدادهای خاصی بود که در او وجود داشت فوقالعاده شجاع بود کار غیر ممکن ولو واقعاً غيرممکن برای او وجود خارجی نداشت دارای حافظه بسیار قوی و فوقالعاده سریعالانتقال بود.
در اتخاذ تصمیم سریع و قاطع بود و تردید به خود راه نمیداد. ولی به اعتقاد من هر چند رزمآرا افسر با سوادی محسوب میشد ولی به سیاست ایران و منطقه و جهان وارد نبود و در مسائل سیاسی اطلاعات او سطحی بود رزم آرا فوقالعاده عجول بود و منطق نداشت، تنها منطق او مبادرت به انجام غیرممکنها بود. از هیچ فردی حساب نمیبرد و اطاعت او از محمدرضا هم فقط برای وصول سریع به هدفهای خودش بود. هدف او هم همیشه حداکثر بود. مثلا از نظر مقام به کمتر از ریاست حکومت یعنی کشور قانع نبود.
او در سخنرانیها و صحبتهایش به سرعت این خصوصیات را نشان میداد؛ چون از کسی ملاحظه نداشت که خواستههایش را نگوید وقتی سرهنگ ۲ بود و در کردستان خدمت میکرد سرلشکر شاه بختی، فرمانده لشکر در پرونده او نامهای گذارد که به این افسر در هر درجه و در هیچ موردی کوچکترین اطمینانی نمیتوان داشت اگر نامه را برنداشته باشند در پرونده را کد او باید موجود باشد. رزمآرا تمام مدت در صف خدمت کرد. مدتی فرمانده لشکر بود و در ستاد فقط به عنوان رئیس ستاد ارتش خدمت کرد اهل باندبازی بود و تا میتوانست افسران ارتش و نیروهای انتظامی را جزء دسته طرفدار خود مینمود به درستی معتقد نبود.
البته خود او سوءاستفاده را رواج نمیداد ولی اگر افسری سوءاستفاده میکرد و جزء دسته او بود، مبرا از مجازات بود. ولی اگر افسر فوق جزء دسته او نبود برای فرار از مجازات باید به رزمآرا میپیوست. او به موفقیت بیش از هر چیز بهاء میداد و با اخلاقیاتی که مانع ترقی سریع شود مخالف بود. از دین هیچ چیز نمیدانست و در مسائل اقتصادی نیز سواد سطحی داشت از نظر او اینها شرط موفقیت نبود ولی در حرفه خود که نظام باشد تسلط کامل داشت.
سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ زمینه کاملا مناسبی برای جولان رزمآرا فراهم آورد. در آغاز رقیب او سرلشکر ارفع، رئیس ستاد ارتش بود. ارفع در وفاداری به محمدرضا صداقت داشت که رزمآرا فاقد آن بود در دورانی بر سر تصاحب پست ریاست ستاد ارتش میان رزمآرا و ارفع رقابت بود تا بالاخره رزمآرا تثبیت شد. رزمآرا به شدت خود را به سفارتهای بیگانه میچسباند و سعی میکرد هوای همه را داشته باشد. تماسهایش هم خیلی علنی بود و مأمورین عالیرتبه سفارتها را به خانهاش دعوت میکرد زمانی مقداری سند در اختیار من بود که روابط رزمآرا را با سفارتهای ۳ قدرت بزرگ نشان میداد.
او حتی با حزب توده و افراد مهم آن هم در تماس شخصی و مکاتبه بود نه اینکه کمونیست باشد اصلا معتقد به این حرفها نبود. ولی چون شنیده بود که حزب توده میتواند به موفقیت او كمک كند با آن در تماس دائم بود. تاكتيک رزمآرا در کسب مقام این بود که افراد نادرست را زیر دست خود جمع میکرد. او یکبار به من گفت که بهترین راه موفقیت این است که آدمهای نادرست را زیر دست خود بیاوری زیرا هرگاه او کج رفتاری کرد و دستوراتت را انجام نداد میتوانی پروندهاش را رو کنی خود او در منصب ریاست ستاد ارتش هر چه آدم فاسد بود به فرماندهی لشکر و تیپ رسانید.
به هر حال رزمآرا تمام راههایی که او را به نخستوزیری میرساند، همه را طی کرد و تنها يک مانع بر سر راه او بود و آن هژیر بود. گفتم که هژیر از سیاستمداران باهوش چاکر انگلیس بود که طبعا زود ترقی کرد و به وزارت و نخستوزیری و وزارت دربار رسید. هژیر رقیبی برای رزمآرا محسوب میشد و لذا موقعی که او ترور شد در محافل بالای مملکت و دربار این شایعه راه افتاد که رزمآرا حریف را از سر راه برداشته و ترور را به او منتسب نمودند، به همین دلیل بود که من مأمور تحقیق شدم و معلوم شد که شایعه پایه و اساس نداشته است.
حادثه دیگری که به رزمآرا منتسب شد ترور محمدرضا در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ بود. در آن زمان رزمآرا رئیس ستاد ارتش بود. ۱۵ بهمن ۲۷ من و پرون در کاخ محمدرضا نشسته بودیم. در آن روز مراسمی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران برپا بود که محمدرضا حضور داشت. مأمورین حفاظتی زیادی از «گارد جاویدان» و مأمورین مخصوص گارد جاویدان و نیز از دژبان دور محمدرضا حلقه زده بودند. در آن روز سرلشکر دفتری حافظ اسرار و نزدیکترین فرد رزمآرا آجودان محمدرضا بود که در کنار راننده نشسته بود پس از اینکه محمدرضا از اتومبیل پیاده شد و خواست وارد ساختمان دانشکده حقوق شود فردی از بالای شیب چمن که مسلماً حالا هم هست، ۵ تیر به سمت محمدرضا شليک كرد و تیرهایش تمام شد محمدرضا با حرکات واکنشی بدن تلاش کرده بود که تیر به او اصابت نکند ولی هر پنج تیر اصابت کرده بود.
شليک ۵ تیر از فاصله ۲۰ متری با سلاح کمری که دقت لازم را ندارد به نحوی که هر ۵ تیر به قسمت بالای بدن اصابت کند نشان میدهد که ضارب تیرانداز ماهری بوده است. اکثر مأمورین خود را پشت درختان مخفی کرده بودند و لذا ضارب در آغاز مشاهده نشد. سرلشکر دفتری هم خود را زیر اتومبیل مخفی کرده بود. زمانی که فهمیدند ضارب دیگر فشنگ ندارد به جای دستگیری او، سرلشکر دفتری دستور داد او را از بین ببرند و خود نیز به او هجوم برد و چند تیر خالی کرد و مأمورین هم از پشت درختان ظاهر شده و برای خالی نبودن عریضه هر کدام یکی دو تیر به او شليک كردند. ضارب مبدل به يک آبکش شده بود فرمانده گارد شفقت بود که او نيز يک تير به جسد خالی کرده بود.
من و برون در کاخ منتظر مراجعت محمدرضا بودیم که تلفنی جریان را اطلاع دادند. بلافاصله پرون را برداشتم و با اتومبیل خود بسرعت به بیمارستان شماره يک ارتش واقع در پیچ یوسفآباد، جاده پهلوی رفتیم محمدرضا را در يک اتاق بزرگ روی میز نشانده بودند. هر امیری که مطلع شده بود خود را رسانده بود و دور میز را در چند ستون گرفته بودند. دکتر جراح سرتیپ نجفآبادی محلهای زخم را پانسمان میکرد من و پرون هم نزديک ميز شدیم و تأثر خود را نشان دادیم جواب احترام ما را داد.
دکتر جراح گفت که احتیاج به جراحی ندارد، چون عضو حساسی از بدن صدمه ندیده است. محمدرضا پس از خاتمه پانسمان به کاخ مراجعت نمود. من و برون از شدت تأثر لحظهای از او جدا نشدیم و شبها نیز در کنار تخت او میخوابیدیم. دکتر جراح شب و روز هر دو ساعت يک بار میآمد تا وضع را ببیند. ترور به آیتالله کاشانی و حزب توده منتسب شد ولی شک و ترديد نسبت به رزمآرا وجود داشت. محمدرضا از رزمآرا پرسید که شما چرا در مراسم دانشگاه نبودید؟
رزم آرا جواب داد: «وقتی شما در محلی هستید من باید در محل کار خود دستورات مراقبتی و حفاظتی بدهم.» محمدرضا گفت: این بار که دستورات شما را اجرا نکردند شایعاتی درباره رابطه رزمآرا با برخی سران حزب توده در قضیه ترور محمدرضا وجود داشت. بعدها که خود رزمآرا ترور شد. مبصر که در آن موقع رئیس اطلاعات و تجسس رکن ۲ ستاد ارتش بود، دفتر خاطرات رزمآرا را در جستجوی خانهاش پیدا کرد مبصر به من گفت که در این جزوه در یادداشتهای حوالی ۱۵ بهمن مطالب جالبی است.
هر چه کردم جزوه را به من نداد و گفت به شاه دادهام و او پس نداده است، اگر میخواهی از خودش بگیر من نیز از محمدرضا نخواستم ولی او یکی دوبار در حضور من گفت: این رزمآرا هم عجب اعجوبه خطرناکی بود این اشاره با توجه به سخنان مبصر برای من کافی بود که مطمئن شوم در خاطرات رزمآرا دلایلی بر نقش او در ترور وجود داشته است.
بدون تردید، اگر ترور موفق میشد رزمآرا با در اختیار داشتن ارتش و نیروهای انتظامی حاكم مطلق و بلامنازع ایران میگردید و در آن زمان محمدرضا جانشینی نداشت. رزمآرا بعداً نخست وزیر شد و محمدرضا قدرت جلوگیری از او را نداشت؛ زیرا انگلیس و آمریکا به طور جدی حمایتش میکردند در دوران نخستوزیری رزمآرا مانند سابق خیلی گل و گشاد و علنی سفیران انگلیس و آمریکا و شوروی را در خانهاش میپذیرفت و با آنها روابط علنی داشت به دستور محمدرضا این ملاقاتها کنترل میشد بدون اینکه رزمآرا اطلاع داشته باشد. به هر حال در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ رزمآرا زمانی که به اتفاق اسدالله علم که علیرغم جوانی وزیر کشور کابینه و بسیار مورد احترام رزمآرا بود به مجلس ترحیمی در مسجد شاه رفته بود، توسط فدائیان اسلام هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
انتهای پیام/ 161


