درخواست حقیرانه شاه پهلوی از آمریکا برای مقابله با حمله شوروی

محمدرضا شاه در سفر به آمریکا از ارتش این کشور درخواست کرد تا از او و کشور ایران در مقابل تهدید احتمالی حمله شوروی به ایران دفاع کند، اما آمریکا صراحتا با این در خواست مخالفت کرد.
کد خبر: ۸۲۶۳۲۹
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۸ - 11April 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

مسافرت به انگلیس و آمریکا

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

مسافرت به انگلیس و آمریکا

شاه در سال ۱۳۲۷ سفری به انگلستان فرانسه سوئیس و ایتالیا داشت. من به عنوان آجودان خصوصی محمدرضا در این سفر بودم. جم، وزیر دربار نیز بود. اصولاً محمدرضا در طول سلطنتش دعوت رؤسای کشورهای غربی را رد نمی‌کرد. او فرانسه را خوب می‌دانست و به انگلیسی هم تا اندازه‌ای مسلط بود و دوست داشت در این سفرها خودش را مطرح کند و نشان دهد.

سفر انگلیس به دعوت جرج ششم پادشاه وقت، پدر ملکه فعلی بود. اقامت محمدرضا در انگلیس دو روز بود که از او پذیرایی به عمل آمد شاه انگليس يک ضیافت شام داد و در سر میز شام شاه انگلیس و ملکه و دو دختر و دو آجودان او و محمدرضا و من و قراگوزلو رئیس تشریفات دربار بودیم معمول بر این بود که محمدرضا نیز باید یک میهمانی شام برای شاه انگلیس ترتیب دهد که در مراسم نبود انگلیسی‌ها يک عصرانه هم در باغ کاخ بوکینگهام دادند که حدود ۲۰۰ نفر دعوت داشتند. شب بعد از شام به همراه خانواده سلطنتی انگلیس به تئاتر رفتیم و سفر رسمی تمام شد. در طول میهمانی من و قراگوزلو به همراه محمدرضا در کاخ بوکینگهام ساکن شدیم که هر کدام در اتاق خود تنها بودیم و بدون اجازه حق خروج از اتاق را نداشتیم. بقیه مدت مانند سایر همراهان در سفارت زندگی می‌کردیم این سفر به نظر من جنبه تشریفاتی داشت و تفاوت آن با سفر بعدی محمدرضا به آمریکا که از او پذیرایی شایانی به عمل آمد، بسیار بود.

پس از انگلیس به فرانسه رفتیم که در آنجا در هتل بودیم سپس به سوئیس رفتیم. در سوئيس يک ويلا در اختیار همه گذاردند و يک شب نيز رئيس كنفدراسيون سوئيس (رئيس جمهور ما را به کاخ خود دعوت کرد کاخ او يک خانه معمولی بود که پیرزنی به دولت واگذار کرده و از آن پس مقر رئیس کنفدراسیون شده بود تعداد کمی اتاق در دو طبقه داشت. بزرگترین اتاق آن سالن غذاخوری بود که گنجایش بیش از ۲۰ نفر را نداشت. میز غذاخوری کاملا گرد بود. فلسفه آن پرسیده شد و جواب دادند که در سوئیس از میز گرد استفاده می‌شود تا کسی خود را مهمتر از دیگری احساس نکند وسایل خانه نیز دقیقاً همان بود که پیرزن مالک خانه به جای گذارده بود.

سالن آن بیشتر شبیه به يک راهرو بود و هیچ گونه وسیله تزیینی نداشت. برای ما زندگی حکام سوئیس جالب و تعجب‌آور بود. در مواردی وزراء با دوچرخه نقل مکان می‌کردند. ولی در خیابان‌ها با همین وسیله مورد احترام مردم بودند رئیس کنفدراسیون در آن زمان يک ایتالیایی زبان و متعصب مذهبی بود در سوئیس محافظين محمدرضا يک سرهنگ بودند و چند نفر سیویل که می‌گفتند از سازمان اطلاعات آن کشور هستند از گارد و تشریفات خبری نبود.

در سفر فوق در ملاقات‌های سیاسی محمدرضا، وزیر دربار (جم) و سفیر ایران در کشور مربوطه شرکت می‌کردند و بقیه همراهان فقط در میهمانی‌ها و مراسم تشریفاتی شرکت داشتند. مسافرت بعدی که من به عنوان آجودان مخصوص همراه محمدرضا بودم، سفری بود که در سال بعد [۱۳۲۸] به دعوت ترومن رئیس جمهور آمریکا به ایالات متحده صورت گرفت. در آن زمان ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور بود. در این سفر از محمدرضا پذیرایی شایانی شد و میهمانی‌های مختلف به افتخار او ترتیب دادند خاطره‌ای که قابل توجه است میهمانی عصرانه‌ای بود که ژنرال برادلی، رئیس ستاد مشترک آمریکا، به افتخار محمدرضا ترتیب داد. در این میهمانی اکثر مقامات عالیرتبه ارتش آمریکا با لباس نظامی حضور داشتند. مدعوین ایرانی نیز با لباس نظامی حضور داشتند در آن زمان من سرگرد بودم.

در حین میهمانی رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا که ژنرال چهار ستاره بود، به من که در گوشه‌ای ایستاده بودم نزديک شد و دست داد و گفت: مرا می شناسید؟!» در حالی که احترام نظامی می‌گذاردم گفتم البته که می‌شناسم گفت: من هم شما را می‌شناسم و احتیاج به معرفی نیست کمی فکر کرد و سپس گفت: مسئله حساسی وجود دارد گفتم امر بفرمایید گفت: من و سایر افسران ستاد مشترک به شاه علاقمند هستیم و نمی‌خواهیم ایشان رنجیده خاطر شوند و لذا از شما می‌خواهم که به طور خصوصی از طرف من با ایشان صحبت کنید!» گفتم: حتماً این کار را می کنم. گفت: ایشان خواسته‌ای دارد که از عهده ارتش آمریکا بر نمی‌آید.

ایشان می‌خواهد که اگر شوروی به ایران حمله کرد آمریکا وارد عمل شود و به كمک ارتش ایران بیاید. چنین کاری از عهده ما ساخته نیست و در ایران ارتش آمریکا نمی‌تواند در مقابل ارتش شوروی قرار گیرد. شوروی می‌تواند در کوتاهترین مدت هر چند لشکر که بخواهد و از هر نوع وارد خاک ایران نماید در حالی که ارتش آمریکا پس از ۱۵ - ۲۰ روز حداکثر می‌تواند ۲ لشکر در بنادر جنوبی ایران پیاده کند. خواهش می‌کنم این مسئله را به نحوی به ایشان تفهیم کنید که از ما رنجیده نشوند چون فردا در پنتاگون با ایشان کمیسیون مشترکی داریم و اگر امشب در جریان باشد فردا موضع ما را درک خواهد کرد طرح پیشنهادی ما این است که واحدهای ارتش ایران در استان‌های خراسان مازندران گیلان و آذربایجان او اسامی این استان‌ها را نمی‌دانست و گفت شمال ایران من گفتم منظورتان این استان‌ها است؟

گفت: «آری، منظورم نواحی هم مرز با شوروی است!» از مقابل ارتش شوروی عقب نشینی کنند و با يک حركت بادبزنی خود را به جبال زاگرس برسانند. لذا شما باید در نواحی مرزی با شوروی واحدهای سبکی با سه هزار پرسنل بگذارید که بتوانند به سرعت عقب‌نشینی کنند و در جبال زاگرس هم نیروهای خود را از قبل مستقر کنید بنابراین باید طوری طراحی شود که کل نیروهای ارتش ایران در جبال زاگرس متمرکز شود که ۳۰۰-۴۰۰ کیلومتر عرض دارد. بدین ترتیب شما در مقابل شوروی سد دفاعی مستحکمی ایجاد می‌کنید و با عملیات ایذائی ارتش شوروی را متوقف می‌سازید. در این فاصله ما می‌توانیم به کمک دوستانمان در منطقه به كمک شما بیاییم و ارتش شوروی را عقب برانیم ممکن است شاه این طرح را نپذیرد و بگوید که ارتش ایران برای دفاع است و رفتن به زاگرس چه سودی دارد؟ پاسخ ما این است که راه حل دومی وجود ندارد. اگر ارتش ایران در مقابله اولیه با تهاجم شوروی نابود شود، دیگر دفاع معنی ندارد. در حالی که در جبال زاگرس واقعاً می تواند دفاع کند و پس از رفع خطر به مواضع اولیه خود مراجعت نماید.

پاسخ دادم فرمایشات شما در رده من نیست. شما يک ژنرال چهارستاره هستید و من يک افسر جزء گفت: شما دانشکده افسری را طی کرده‌اید و همین کافی است که مطالب مرا بفهمید مگر با من موافق نیستید؟ گفتم چرا حرف‌های شما کاملا منطقی است. گفت: نگفتم دانشکده افسری کافی است؟ خوب حالا این مطالب را به طور خصوصی به شاه تفهیم کنید گفتم اطاعت می‌شود برادلی از من تشکر کرد و مرا به چند افسر كه نزديک ايستاده بودند معرفی کرد تا تنها نباشم همان شب مطلب را برای محمدرضا توضیح دادم محمدرضا گفت: «حرف‌هایش کاملاً منطقی است ما نمی‌توانیم در مقابل روس‌ها از خود دفاع کنیم ولی از نظر ملی خوب نیست که بگویند ارتش ایران از مقابل روس‌ها فرار کرد و شمال را تخلیه کرد به هر حال من فردا در پنتاگون روی مسئله بحث خواهم کرد.

پس از جلسه محمدرضا درباره نتیجه آن چیزی به من نگفت، ولی بعدها یکی از افسران آمریکایی از من به خاطر تفهیم مسئله به محمدرضا تشکر کرد و گفت که محمدرضا با این طرح موافقت نمود. این همان طرحی است که مستشاران آمریکایی در ایران پیاده کردند و حدود ارتش ایران را در غرب و در نوار زاگرس گسترش دادند و حدود را در شمال و مرکز و جنوب و شرق مستقر نمودند که البته این به هم نیروی اصلی نبود. نیروهای کرمان آموزشی بودند نیروهای اصفهان توپخانه و نیروهای خوزستان زرهی اگر اشتباه نکنم در خوزستان ۵ تیپ زرهی ایجاد شد زیرا آن منطقه برای فعالیت واحدهای زرهی بسیار مناسب است.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار