ایرانی عزیز! بفرمایید چای عراقی
در روزهایی که فضای مجازی لبریز از تحسین حماسه حشد الشعبی و مقاومت عراق در دفاع از مردم ایران است، میدان امام حسین (علیه السلام) تهران هم شاهد برپایی موکب اهالی دیالی عراق است.
گروه بینالملل دفاعپرس- الناز رحمتنژاد؛ در نگاه نخست، آنچه جلب توجه میکرد، نه دلهره بود و نه تردید؛ بلکه شوقی وصفناپذیر در قدمهای مردمانی دیده میشد که به سمت موکب اهالی دیالی عراق میشتافتند. گویی مغناطیس محبت، قویتر از هر سیگنال منفی عمل کرده بود.
در بدو ورود، صدای صمیمی «بفرمایید چای عراقی» و لبخندهایی که از عمق جان برمیخواست، جان را صفا میداد. خادمانی را میدیدیم که با تواضعی مثالزدنی، دست بر سر میگذاشتند و با لهجهای شیرین و سرشار از ارادت میگفتند: «ایرانی عزیز، ایرانی رو سر ما جا داره.»

فراتر از مرزها
این حضور، یک حضور ساده و تشریفاتی نبود. با وجود محدودیتهای پروازی، این مهمانانِ جانبرکف، مسیرهای طولانی زمینی را پیموده بودند تا خود را به تهران برسانند. اما خدمات آنها تنها به توزیع غذا و چای ختم نمیشد.

گزارشها و شواهد حاکی از آن بود که در سختترین شرایط و در میانه کارزارهای سخت، بنا به فتوای مرجع عالیقدر آیتالله سیستانی (مدظله العالی) و عتبات عالیات، کاروانهای کمکهای بشردوستانهشان شامل تجهیزات آواربرداری، اقلام زیستی و داروهای کمیاب به ایران گسیل شده بود. اگرچه ایران رسماً اعلام کرده بود نیازی به این کمکها ندارد، اما این سیلِ مهربانی به صورت کاملاً داوطلبانه و با هماهنگی وزارت امور خارجه، به نشانهی همبستگی عاطفی و ریشهدار، وارد کشور شده بود.

روایت سید مشتاق از پشت صحنه موکب
در میان این صمیمیت و تلاش بیوقفه، سید مشتاق که به گفته خودش علاقهای به مطرحشدن و دیدهشدن نداشت و گمنامی را بیشتر میپسندید پس از قرائت دعای فرج و پایان توزیع غذا پذیرفت با من گفتوگویی کوتاه داشته باشد. او در حالی که هنوز نشانههای خستگی در چهرهاش بود، با آرامش گفت: «ملت عراق و ملت ایران در یک نبرد هستند و در تمام جبهه مقاومت اعم از یمن، لبنان، فلسطین، عراق و ایران خونهای زیادی در این مسیر ریخته شده است. ما انشاءالله متحد هستیم. امروز در این هیئت، خادمان مواکب الحشد الشعبی آمدهاند؛ جمعی از مجاهدان و جمعی از خادمان امام حسین علیهالسلام به سوی ملت برادر و عزیز ایران آمدهایم.

ما در سختیها و آسایشها با شما هستیم. بسیاری از برادرانی که آمدهاند، از مبالغ اندک موجود در مواد و حقوقشان برداشتند تا بتوانند به ملت برادر ایران خدمت کنند. ملت ما و ملت شما ملت فداکاری، ایثار و جهاد است و انشاءالله صحنه را ترک نخواهیم کرد.»

او در پایان برای مردم و کشور، دعا و آرزوی موفقیت کرد و سخنانش را با اعلام بیعت با سومین رهبر انقلاب اسلامی ایران آیت الله سید مجتبی خامنهای (مدظله العالی) به پایان رساند.

از قلکهای کوچک تا مهریههای بزرگ
اوج این گزارش را باید در لایههای پنهان ایثار جستوجو کرد؛ جایی که مادیات در برابر شکوه عاطفه رنگ میباخت. در میان قصههای این موکب، ماجرای عروسی پیچیده بود که تمام «مهریه» خود را برای کمک به برادران و خواهران ایرانیاش بخشیده بود. کودکانی که قلکهای کوچکشان را که به امید خریدن عروسک، دوچرخه و اسباببازیهای رنگارنگ پسانداز کرده بودند با دستانی کوچک، اما دلی بزرگ تقدیم کردند. زنانی که النگوها و گوشوارههای خود را از تن جدا کردند تا ثابت کنند پیوند دو ملت، فراتر از قراردادهای سیاسی، در عمق جانها ریشه دارد.

آنچه در این موکب مشاهده شد، تنها یک فعالیت امدادی یا پذیرایی ساده نبود. اینجا مردم با «حقیقت عشق» روبهرو شدند. این گزارش سندی است بر این واقعیت که وقتی دلها گره میخورند، هیچ مرزی یارای ایستادگی در برابر آن را ندارد و نقشههای دشمن در برابر زلالِ محبت، چون حبابی بر روی آب ناپدید میشود.

انتهای پیام/ 944
لینک کپی شد
نظر شما


