طراح کودتای ۲۸ مرداد چه کسی بود؟
به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
بازی کودتا برای برگرداندن شاه
آمریکاییها موفقیت کودتا را به حساب زاهدی گذاردند و دلیل آن را پرداخت ۵ میلیون دلار به زاهدی دانستند که حتی ۱۰۰ دلار آن را هزینه نکرد و همه را به جیب زد. اما در واقع کودتا به دلیل تشکیلات وسیع و منظم و طراحی شده به وسیله سرلشکر اخوی موفق شد. او در حین اجرای طرح خود را به بیماری زد و در بیمارستان شماره ۲ ارتش بستری شد و ناله میکرد؛ برای این که در صورت شکست کودتا را به او نسبت ندهند. این مسئلهای است که من اطلاع داشتم و نمیتوان پذیرفت که محمدرضا از موضوعی که من آگاه باشم اطلاعی نداشت و لذا اگر اخوی را بعدها وزیر کشاورزی کرد برای تشکر از او بود.
گفتم که سرلشکر ارفع در دورانی که رئیس ستاد ارتش بود تعدادی از افسران شدیداً ضد کمونیست و طرفدار غرب و بخصوص طرفدار انگلیس، زیرا خود ارفع شدیداً طرفدار انگلیس بود را دور خود جمع کرد این جمع بتدریج اضافه شد و در ارتش شبیه یک حزب گردید. این افراد تا قبل از انقلاب به ارفع به غرب و بخصوص به انگلیس و فادار ماندند. اخوی مغز متفکر گروه ارفع بود که مدتی رئیس رکن ۲ ستاد ارتش شد و مبارزه سختی با افراد کمونیست کرد و به یقین نمیگذارد که درجه دار یا افسری با افکار کمونیستی یا شبه کمونیستی شاغل بماند.
این روحیه مبارزه با کمونیسم در گروه ارفع کاملاً متداول بود و جزء خط مشی این گروه بود. این اخوی بود که کودتای ۲۸ مرداد را طراحی کرد؛ بدون آنکه تابع زاهدی باشد و یا از او دستور گرفته باشد. او طراح فوقالعادهای بود. طرح او دقیقاً اجرا شد و به موفقیت زاهدی منجر گردید که تصور میکرد موفقیت کودتا به خاطر اوست در حالی که کوچکترین نقشی نداشت.
چون بحث بر سر ۲۸ مرداد و اخوی و نصیری است بجاست همین جا به نقشی که اخوی در ترقی نصیری ایفاء کرد اشاره کنم زمانی محمدرضا به من دستور داد یک فرمانده گارد به او معرفی کنم که لااقل تودهای نباشد. من اخوی را به خانه خود دعوت کردم. قبلا کتاب لیست افسران را از ستاد ارتش گرفته بودم به اخوی دستور محمدرضا را اطلاع دادم و کتابچه اسامی را در مقابل او گذاردم. او حافظهای بسیار قوی داشت و تقریباً ۹۰٪ افسران را میشناخت.
اخوی پس از ۳-۴ ساعت بررسی اسامی و نوشتن تعدادی نام از بین آنها بر روی کاغذ جداگانه به ده نفر رسید و سپس آنها را بر حسب اولویت و مناسب بودن شماره گذاری و ردیفبندی نمود و نقاط ضعف و قوت هر یک را نیز نوشت. نفر اول برزگر و نفر دوم نصیری بود.
اخوی درباره نصیری نوشت که او برای این پست ریاست گارد مناسب است و لاغیر، چون افکار کمونیستی ندارد و تحت تأثیر حرفهای دیگران برای براندازی محمدرضا واقع نمیشود و فرد وفاداری به او خواهد بود، اما از نظر هوش و ذکاوت در درجه ۲ و ۳ قرار دارد که این ضعف برای این پست مهم نیست و اصل و فاداری است. چنین نیز شد. نصیری در سازماندهی و سایر امور بسیار ضعیف بود ولی وفاداری همه اینها را جبران میکرد.
پس از خداحافظی از اخوی نزد محمدرضا رفتم و گفتم که با کمک اخوی این دو نفر برزگر و نصیری پیشنهاد میشود. محمدرضا نصیری را از دوره دوساله دانشکده افسری افسر دانشکده بود خوب میشناخت و او را انتخاب کرد. بدین ترتیب نصیری که در آن موقع فرمانده هنگ پیاده کرمان بود فرمانده گارد محمدرضا شد. در ظرف ۲۴ ساعت او را به تهران آوردم و به محمدرضا معرفی کردم و محمدرضا هم راجع به شغلش دستوراتی داد و او از همان لحظه شروع به کار کرد و از من تشکر نمود و گفت: تا عمر دارم این محبت شما را فراموش نمیکنم.»
از مهمترین عناصر کودتا برادران رشیدیان (سیفالله، قدرتالله و اسدالله) بودند. پدر آنها حبیبالله رشیدیان از مأمورین سفارت انگلیس بود و هر سه پسر خود را نیز مأمور انگلیسیها کرد. آنان ثروت زیادی داشتند و در تهران صاحب خانههای متعدد بودند. این سه برادر بوضوحبرای انگلیسیها کار میکردند ولی از میان آنها کوچکترین برادر، یعنی اسدالله، بیشتر به کاخ میرفت و با اشرف معاشرت داشت اصناف تهران در اختیار اسدالله بود و او بعدها بانکی تأسیس کرد به نام بانک اصناف.
با بانک اصناف که مدتی سرلشکر ضرغام مدیر عاملش بود اشتباه نشود. بانک رشیدیان یک کلمه اضافه مثل تعاونی یا توزیع داشت. یکی از خانههای اسدالله که من رفتهام نزدیک منزل قطبی (پدر) در غرب جاده سلطنتآباد واقع بود و خانه بسیار مجللی بود. از میان آنها برادر بزرگتر (سیفالله فهمیدهتر و مؤدبتر بود، ولی روی هم رفته هر سه برادر تحصیلاتی نداشتند و از نظر درستکاری و صداقت به هیچوجه مورد اطمینان نبودند.
نقش برادران رشیدیان در کودتا این بود که دستجات غیر نظامی و اصناف را به خیابانها بریزند. آنها ظاهراً توانستند جمعیتی حدود ۶۵ هزار نفر را راه بیندازند. زنی به نام ملکه اعتضادی هم پیدا کرده بودند که متخصص تحریک و تهییج بود و چادرش را به کمر بسته و روی جیپ سخنرانی میکرد. دسته فوق از خیابان نادری به طرف خانه مصدق حرکت کردند. دسته دیگر ورزشکاران باشگاه تاج بودند که سرتیپ خسروانی (سپهبد و رئیس تربیت بدنی شد توانست به رهبری شعبان بیمخ آنها را به حرکت درآورد سربازان گارد جاویدان، که توسط ریاحی در شب ۲۵ مرداد خلع سلاح شده بودند نیز به جمعیت پیوستند.
این طرح اجرا شد و واحدهای نظامی طرفدار مصدق هیچ دخالتی علیه کودتا نکردند و در پادگانهای خود ماندند جمعیت به خانه مصدق رفت و سرهنگی به نام رحیمی وارد یکی از تانکها شد و ساختمان خانه مصدق را به توپ بست ولی مصدق موفق شد از بام خانه به خانه همسایه فرار کند و ماجرا بسادگی خاتمه یافت. البته باید گفت که به علت عدم حضور اخوی برای جمعیت اصلی تظاهر کننده که باید خانه مصدق را تصرف میکرد مسئول خاصی تعیین نشده بود و به همین علت با بی نظمی حرکت کرد.
در مورد هزینه کودتا ۲ رقم شایع بود: عدهای میگفتند که آمریکا ۵ میلیون دلار در اختیار زاهدی گذارده و عده دیگری رقم ۷۰۰ هزار دلار را ذکر میکردند. به هر حال شدیداً شایع بود که همان رقم ۵ میلیون دلار صحیح است که مبلغ جزئی هزینه شده و بقیه را زاهدی برای استفاده شخصی برداشته است. همانطور که معروف است، یک هیئت آمریکایی به مسئولیت کرمیت روزولت نیز بر اجرای دقیق کود تا نظارت داشته است.
به این ترتیب محمدرضا به ایران بازگشت از همان آغاز مشخص شد که او تحمل زاهدی را ندارد، بخصوص که اردشیر پسر زاهدی همه جا خود و پدرش را «تاج بخش میخواند. این لافها به گوش محمدرضا میرسید و او را آزرده میساخت پس از بازگشت به ایران شنیدم در فرودگاه که زاهدی با تشریفات به استقبال محمدرضا رفته بود و با احترام خاصی او را وارد کشور کرد زمانی که محمدرضا با نصیری دست داد مشاهده کرد نصیری که سرهنگ بود درجه سرتیپی دارد. او پرسید: درجهات را من باید بدهم کی به تو درجه داده؟» نصیری پاسخ داد: «زاهدی» محمدرضا نگاه تندی به زاهدی کرد که معنایش این بود که حق نداشتی بدون اجازه من درجه بدهی.
در دوران دولت زاهدی اسدالله علم رابط اصلی محمدرضا شد و مانند دوران مصدق که علاء این نقش را بازی میکرد این بار علم هر روز بدواً با شاه ملاقات و نظرات و دستورات او را به زاهدی انتقال میداد بزودی روشن شد که زاهدی در حفظ پست خود مصمم است و اردشیر (پسرش) هم در کنار او ایستاده است و تقریباً بیاعتنا به محمدرضا است و کمتر به ملاقاتش میرود. بدون تردید اگر زاهدی در مقابل محمدرضا موضع مستقلی اتخاذ کرد به اشاره سفارت آمریکا بود، زیرا زاهدی مانند رزم آرا دارای خصوصیت تک روی نبود و مسلماً از جایی راهنمایی میشد.
در اینجا بود که علم نقش رابط محمدرضا را با سفارتهای انگلیس و آمریکا شروع کرد و آنها را به برکناری زاهدی قانع نمود. به نظر من علم در این دوران نقش مهمی در ایجاد دیکتاتوری محمدرضا و حذف زاهدی ایفاء کرد علم از این تاریخ تا زمان فوتش موقعیت خود را حفظ کرد و از دید محمدرضا فرد اول کشور پس از او بود.
به نظر من سخنان رئیس MI۶ ایران به من در سفرم به انگلیس به این منظور بود که من به محمدرضا بگویم تا بداند که انگلیسیها بازگشت او را به ایران به جای استقرار یک دیکتاتور نظامی پیشنهاد کردهاند و لذا اعاده مجدد سلطنتش را نیز مدیون آنهاست. اگر دخالت انگلیسیها نبود آمریکاییها امثال زاهدی و تیمور بختیار را بر محمدرضا ترجیح میدادند. به هر حال حدود ۱/۵ سال پس از کودتا زاهدی کنار زده شد و مجبور به ترک ایران شد و با عنوان تشریفاتی «سفیرالسفراء» به ژنو رفت در آنجا او هیچ کاری انجام نمیداد جز اخذ وجوهات گزاف ماهیانه و عیاشی.
انتهای پیام/ 161


