دامپزشکی که پزشک مخصوص شاه بود
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
ایادی؛ راسپوتین دربار پهلوی
پس از مرگ ارنست پرون، تیمسار دکتر عبدالکریم ایادی در دربار محمدرضا همان نقشی را به عهده گرفت که قبلاً پرون عهدهدار آن بود و بحق بیش از پرون به لقب «راسپوتین ایران» شهرت یافت تفاوت ایادی با پرون این بود که او مؤدب بود و مانند پرون با خشونت رفتار نمیکرد. در زمان ثریا که پای بختیاریها به دربار باز شد مدتی حضور من کمتر گردید، ولی ایادی موفق شد نظر مثبت ثریا را جلب کند و خود را به طرز کاملا موفقیتآمیزی در جمع بختیاریها جا دهد. پس از آن ایادی همواره در زندگی خصوصی محمدرضا و زنان و اطرافیانش رسوخ داشت و هر اطلاعی که ممکن بود کسب میکرد و رساندن آن هم به انگلیسیها آسان بود، زیرا همیشه چه در خانه محمدرضا و چه در خانه دوستان ایادی و در میهمانیها عنصر مطلوب سفارت و رئیس Mi۶ سفارت حضور داشت.
بعلاوه شاپور جی که مکمل اعضاء سفارت بود بنابراین در دوران ایادی انگلیسیها برای اطلاع از زندگی خصوصی محمدرضا به من نیاز نداشتند و ارتباطشان با من یا برای کسب خبر بود و یا ایجاد تسهیلات برای کسب خبر که برای من کاملاً میسر بود شاپورجی در ملاقاتهایش گاهی این موضوع را عنوان میکرد به این ترتیب میبینیم که در زندگی خصوصی محمدرضا، از کودکی ابتدا خانم ارفع و سپس ارنست پرون و بعد ایادی در تمام جزئیات حضور داشتند و در زندگی خصوصی رضا شاه هم همیشه سلیمان بهبودی حضور داشت.
آبادی کی و چگونه وارد دربار شد و میزان نفوذش تا چه حد بود؟
علیرضا برادر تنی محمدرضا و تنها برادر تنی او یک فرد وسواسی و منزوی از خانواده در حد مریض بود که نمیخواست حتی با نزدیکترین کسان خود مراوده داشته باشد. در هیچ یک از میهمانیها، حتی خصوصی شرکت نمیکرد و اگر در مواردی لازم بود که شرکت نماید پس از چند دقیقه میهمانی را ترک میکرد. او با یک زن فقیر لهستانی از همان نوع که در زمان جنگ تعدادی را به تهران آوردند در پاریس ازدواج کرد و از او یک پسر داشت به نام علی باتریک که تصور میکنم هنوز در ایران باشد.
علیرضا همیشه خود را مریض تصور میکرد و همین حالت در محمدرضا هم بود. او نیز هر لحظه تصور میکرد که میکربی به او حمله کرده و بدون پزشک یک لحظه نمیتوانست زندگی راحتی داشته باشد. پس محمدرضا و علیرضا هر دو دارای یک مرض بودند که میتوان آن را میکروبوفیا، یعنی ترس از میکرب به طور دائم و در تمام مدت شبانه روز و برای تمام عمر نامید. در چنین مواقعی محمدرضا اگر پزشک حضور نداشت او را احضار میکرد و تا دکتر برسد از من و از هر فردی که در دسترس بود حتی از پیشخدمتها سؤالات گوناگون مینمود و لازم بود به او گفته شود که به هیچ وجه چنین میکربی به شما حمله نکرده با این جواب او تا اندازهای راحت میشد ولی مدت آرامشش کوتاه بود و دو مرتبه ناراحتی شروع و سؤالات هم شروع میشد.
علیرضا نیز همین مرض را داشت، ولی مرض او با عدم معاشرت کامل توأم بود. او تمام زندگی خود را در کوهها به شکار میگذرانید و فقط یک نفر را دوست داشت و او حسن شکارچی از مأمورین مراقبت شکارگاه سلطنتی بود؛ فردی بیسواد که باید شب و روز با علیرضا باشد با تنها فردی که با علاقه ساعتها صحبت میکرد همین حسن شکارچی بود.
بیماری محمدرضا و علیرضا بیماری روانی بود، درباره خانواده رضا گفتنی است که در تمام آنها از خود اوگرفته تا تمام اطفالش نوعی مرض روانی وجود داشت که ریشه آن در زنهای رضا نبود بلکه در خود او بود که این میتواند خود موضوع کتاب مفصلی باشد.
برمیگردیم به مسئله ایادی، پس علیرضا دچار مرض روحی شدید بود و احتیاج به پزشکی داشت که به طور مدام با او در تماس باشد تا ناراحتیهایش را تسکین دهد. در آن زمان علیرضا خواهان بهترین پزشک ارتش شد و، چون ایادی در ارتش بود به علیرضا معرفی گردید.
ایادی در رشته خود یک پزشک متوسط بود و تخصصی در امراض روانی نداشت و نمیتوانست علیرضا را معالجه کند ولی حضور یک پزشک در زندگی علیرضا برای او تسکینی بود. پدر آیادی از رهبران مذهبی بهائیها بود و این سمت به ایادی به ارث رسیده بود؛ لذا بدون تردید باید گفت که او از آغاز توسط سرویس انگلیس نشان شده بود و واجد شرایط یک جاسوس طراز اول بود و لذا او را به دربار معرفی کردند نقشی که ایادی تا انقلاب برای غرب داشت، مجموع مهرههای غرب روی هم نداشتند.
تاریخ آشنایی محمدرضا با ایادی یادم نیست. احتمالاً در دورانی بود که فوزیه قهر بود و یا کمی پس از طلاق او به هرحال در آن زمان ایادی سرهنگ ارتش بود. روزی محمدرضا بشدت ابراز ترس از میکرب میکرد و من و علیرضا حضور داشتیم علیرضا گفت پزشکی را میشناسد که بی نظیر است لابد مثل همان حسن شکارچی که بینظیر بود و از محمدرضا اجازه خواست که بیاید و او را معاینه کند محمدرضا از شدت ترس بلافاصله استقبال کرد و اجازه داد و برای اولین بار ایادی محمدرضا را معاینه کرد از همان آغاز برای من مشخص شد که این فرد که دوره پزشکی را در فرانسه طی کرده، یک کلاش و حقهباز به تمام معناست.
باید اضافه کنم که ایادی در فرانسه ابتدا دانشجوی دامپزشکی بوده و سپس پزشکی را به طور ناقص میخواند میگویم به طور ناقص، زیرا ۲ سال از دوره دامپزشکی او را به عنوان دوره مقدماتی پزشکی قبول کرده بودند ولی همین فرد به نحوی محمدرضا را مسحور خود کرد که قرار شد هفتهای ۳ بار به محمدرضا مراجعه کند.
ایادی تا مرگ علیرضا پزشک معالج او بود. چون علیرضا مرا خیلی دوست داشت و علاقمند بود که به طور خصوصی با من صحبت کند در این صحبتها برای من روشن شد که این ایادی کلاش در طول بیش از ۱۰ سال که پزشک علیرضا بوده فقط به او انواع ویتامینهای جهان را داده و او نیز مصرف کرده است! جیب علیرضا همیشه مملو از انواع ویتامینها بود که البته نه تنها مرض را معالجه نمیکرد بلکه امراض دیگری نیز بخصوص امراض جلدی و لرزش برخی عضلات بدن بر آن میافزود.
محمدرضا نیز دچار این اعتیاد به ایادی شد. دیدار او با ایادی از هفتهای ۳ روز به هرروزه تبدیل شد و دیدار هر روزه به کلیه ساعات فراغت کشید صبحها هنوز محمدرضا بیدار نشده، ایادی حاضر بود و شبها تا وقت خواب در اتاق او میماند. زمانی که محمدرضا ازدواج میکرد این عادت ترک نمیشد و ایادی با زنهای محمدرضا هم خودمانی میشد. بدین ترتیب آبادی با نفوذترین فرد دربار و بتدریج با نفوذترین فرد کشور شد.
او برای خود حدود ۸۰ شغل در سطح کشور درست کرده بود؛ مشاغلی که همه مهم و پولساز بود! رئیس بهداری کل ارتش بود و در این پست ساختمان بیمارستانهای ارتش، وارد کردن وسایل این بیمارستانها، وارد کردن داروهای لازم، دادن درجات پرسنل بهداری ارتش از گروهبان تا سپهبد به امر او بود و هیچ پزشک سرهنگی بدون امر ایادی سرتیپ نمیشد و هر گونه تخطی از اوامر او همراه با برکناری و مجازات بود ایادی رئیس اتکا ارتش و نیروهای انتظامی بود و در این پست کلیه نیازمندیها باید به دستور او تهیه میشد. هر چه اراده میکرد ولو در کشور موجود بود باید برای ارتش از خارج بویژه انگلیس و آمریکا، وارد میشد.
تعیین سهمیه و صدها کار دیگر و حتی تعیین رؤسای اتکاها و پرسنل آن با او بود. سازمان دارویی کشور نیز تماماً تحت امر ایادی بود چه داروهایی و به کدام مقدار باید تهیه شود، از کجا خریداری و به کدام فروشنده و به چه میزان داده شود چه داروهایی باید و چه داروهایی نباید وارد شود، همه و همه بنابر مصالح بهائیگری دائماً در تغییر بود. شیلات جنوب در اختیار ایادی بود و تعیین اینکه به کدام کشورها و شرکتها اجازه صیادی داده شود و به کدام داده نشود در اختیار ایادی بود. در نتیجه سیاستهای او تا انقلاب صید ایران با بدویترین وسایل انجام میشد. تعیین رئیس و پرسنل شیلات نیز با ایادی بود. من یک بار مشاغل او را کنترل کردم و به ۸۰ رسید. به محمدرضا گزارش کردم محمدرضا در حضور من از او ایراد گرفت که ۸۰ شغل را برای چه میخواهی؟
ایادی به شوخی جواب داد و گفت میخواهم مشاغلم را به ۱۰۰ برسانم این خود نمونه کوچکی است از شیوه حکومت محمدرضا در دوران هویدا ایادی تا توانست وزیر بهائی وارد کابینه کرد و این وزراء بدون اجازه او حق هیچ کاری نداشتند. من میتوانم ادعا کنم که یک هزارم کارهای ایادی را نمیدانم ولی اگر پروندههای موجود ارتش و نیروهای انتظامی و سازمانهای دولتی بررسی شود موارد مستندی مشاهده میگردد که به نظر افسانه میرسد و بر این اساس میتوان کتابی نوشت که آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت میکرد یا محمدرضا پهلوی؟!
تمام ایرانیان رده بالا چه در ایران باشند و چه در خارج خواهند پذیرفت که سلطان واقعی ایران ایادی بود؛ حقیقتی که پیش از انقلاب جرئت بیان آن را نداشتند. در زمان حاکمیت ایادی بود که بهائیها در مشاغل مهم قرار گرفتند و در ایران بهائی بیکار وجود نداشت در دوران قدرت ایادی تعداد بهائیهای ایران به ۳ برابر رسید.
بسیاری بهائیها در مقابل مذهب مینوشتند مسلمان و حال آنکه بهائی بودند. یک بار حرکت مردم علیه بهائیها اوج گرفت و سخنرانیهای فلسفی واعظ مشهور سبب شد که حضیرةالقدس محل مقدس آنها در تهران تخریب شود. در اثر این حرکت تعدادی از بهائیها از ایران رفتند و ایادی نیز به دستور محمدرضا ۹ ماه به ایتالیا رفت ولی این حرکت دنبال نشد.
ایادی مشهور به «راسپوتین ایران» بود و واقعاً چنین بود هیچ زن زیبایی از زیر دست او سالم در نمیرفت و البته در مقابل آنها را به مشاغل مهم میرساند و یا پول گزاف میداد. محل ملاقات او با زنها در دربار و در مطبش بود. محل سوم ملاقات او با زنها منزل دکتر باستان متخصص گوش و حلق و بینی بود. مسلماً شدت عمل راسپوتین واقعی در رابطه با زن به پای ایادی نمیرسید و اعمال او قابل ذکر نیست.
از زمانی که ایادی را شناختم او با دکتر باستان رفیق صمیمی بود و مطب و خانهشان نیز نزدیک هم قرار داشت و ۱۰ دقیقه راه پیاده بود. این دو هر شب با هم بودند و هر دو شدیداً خانم باز بودند. زنها را از مشتریان مطب و متفرقه دست چین میکردند و با هم معاوضه مینمودند. بتدریج که ایادی مهم شد مطبش بسیار شلوغ شد، که اکثراً برای رفع گرفتاری و پول و شغل و یا ارائه اطلاعات و اخبار مراجعه میکردند ۹۰٪ مشتریان او زن بودند. ایادی اکثر شبها در ساعاتی که نزد محمدرضا نبود برای رفع تنهایی نزد دکتر باستان و خانواده او میرفت تصور میکنم دکتر باستان بهائی نبود ولی دین و مذهب حسابی نداشت. او خوب مینوشت و حکایات سرگرم کننده و شوخی زیاد میدانست ایادی ازدواج نکرد و فرزند نداشت.
خانه و مطبش پشت کلانتری یک تهران بود و خانه و مطب دکتر باستان در خیابان پاریس بود که نزدیک خانه ایادی است. بعدها ایادی و باستان باغی در شمال سلطنتآباد تهیه کردند که بیش از ۱۰ هزار متر مربع است. در آن باغ ساختمانی یک طبقه ایجاد شد که در آن دکتر باستان و زنش زندگی میکردند و به این ترتیب خانه دکتر باستان از مطبش جدا شد.
دکتر باستان هیچ گاه وارد سیاست نبود و سیاست را نیز دوست نداشت. او مشاغل پر مسئولیت قبول نمیکرد تا بتواند راحت باشد باستان پدر زن سپهبد یارمحمد صالح است و رابطه با عطوفتی با هم داشتند. دختر دکتر باستان از یارمحمد صالح یک پسر به نام جهانگیر داشت که در آمریکا تحصیل نمود و دکتر اقتصاد شد. وی با پسرم شاهرخ رفیق بود.
ایادی جاسوس بزرگ غرب و مطلعترین منبع اطلاعاتی سرویسهای آمریکا وانگلیس در دربار و کشور بود و نفوذ او با نفوذ محمدرضا مساوی بود. نخست وزیران، بخصوص هویدا، رؤسای ستاد ارتش و کلیه مقامات مهم مملکتی اعم از وزیر و نماینده مجلس و امثال دستورات او را که نخست به فرم خواهش بود و اگر اجرا نمیشد به فرم امر اجرا میکرد ایادی در کلیه مسافرتهای خارج همراه محمدرضا بود و طبیعی است که مورد علاقه بر کشورهای ذینفع در رابطه با ایران بوده است. ایادی در سال ۱۳۵۷ کمی قبل از انقلاب ایر را ترک کرد.
انتهای پیام/ 161
