هوسرانیها ناتمام شاه
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
شاه مدعی اخلاق و زن
محمدرضا در طول حیات خود زندگی زناشویی سالمی نداشت و به تمام معنا فردی عیاش بود. محمدرضا نخستین بار با مستخدمه مدرسه لهروزه فرانسه که توسط برون با محمدرضا آشنا شد. رابطه داشت که به افتضاح کشیده شد. زمانی که در سال ۱۳۱۵ محمدرضا به ایران مراجعت کرد رضا شاه مراقب بود که با زنهای ناباب رابطه پیدا نکند و لذا به مادر محمدرضا پیغام داد که زن مناسبی برای او پیدا کنند. در اندرون همه فیروزه را به عنوان زیباترین زن تهران میشناختند فیروزه یک سال قبل با یک پزشک ارتش ازدواج کرده و چند ماه بود که طلاق گرفته بود و به اتفاق سبیره، خواهرش نزد عمهاش که قابله بود زندگی میکرد هر چقدر فیروزه زیبا بود خواهرش سبیره زشت بود.
عمه فیروزه یک دکتر تحصیل کرده (قفقاز) و مسئول اداره زندگی این دو خواهر بود. عموی فیروزه، ساعد مراغهای بود که بعدها نخست وزیر شد قبلا از طرف اندرون با عمه فیروزه صحبت شد و پس از موافقت او قرار شد من فیروزه را بیاورم. من به مطب عمه فیروزه در خیابان لالهزار رفتم و فیروزه پس از ۲ ساعت آرایش آماده شد. او را نزد محمدرضا آوردم. خیلی زود آشنا شدند و از آن پس فیروزه در عمارت محمدرضا زندگی میکرد. بعضی روزها رضاخان، فیروزه را میخواست و از او احوالپرسی میکرد و با هم در باغ قدم میزدند. او میخواست به این ارتباط جنبه نیمه رسمی بدهد.
ضمناً رضا میخواست خصوصیات فیروزه را بشناسد. ارتباط محمدرضا با فیروزه تا ازدواج با فوزیه ادامه داشت و به او ماهیانه ۳۰۰ تومان میپرداخت و اگر البسه خاصی نیز میخواست پول آن را میداد ولی این مخارج هیچگاه از ۵۰۰ تومان در ماه تجاوز نمیکرد. رضاخان از این وضع که مسبب آن خودش بود خیلی خوشحال بود و احساس رضایت میکرد. این وضع ادامه یافت تا اینکه مسئله ازدواج با فوزیه پیش آمد. یک روز محمدرضا به من گفت که هر چه فیروزه در عمارت او دارد به خانه خودش ببرم و دیگر نزد او نیاید.
دستور را اجرا کردم فیروزه از این موضوع بسیار غمگین شد و خواهش کرد که از ایران برود. محمدرضا موافقت کرد و چند قطعه جواهر و حدود ۲۰ هزار تومان پول نقد به او داد که جمعاً با ارزش جواهرات حدود پانصد هزار تومان بود. این پول برای آن موقع که حقوق من ۵۵ تومان بود پول کلانی محسوب میشد. فیروزه به ایتالیا (رم) رفت و چند سالی ماند و سپس مراجعت کرد و زن تاجری به نام ایپکچی شد. پس از مدتی از او طلاق گرفت و فریدون جم که پس از جدایی از شمس به دنبال فیروزه بود، با او ازدواج کرد. آنها هم اکنون در انگلستان با هم زندگی میکنند و دارای پسری هستند. سبیره نیز با فریدون و فیروزه زندگی میکند.
محمدرضا هنگام ازدواج با فوزیه مخفیانه با دختری به نام دیوسالار رابطه پیدا کرد. مسلماً محمدرضا به دیوسالار پول گزافی داده، زیرا در آمریکا سفر سال (۱۳۲۸) که او را دیدم در لوسآنجلس خانهای بسیار وسیع و زیبا با وسایل مدرن داشت که متعلق به خودش بود و تردیدی نیست که چند برابر ارزش خانه پول در بانک و جواهرات داشت.
مدتی پس از جدایی از فوزیه محمدرضا از من خواهان معرفی زنی شد دیوسالار به آمریکا رفته بود. من نیز در یک میهمانی باشگاه افسران مادر و دختری را دیدم دختر حدود ۱۶، ۱۷ ساله و موبور و زیبا و بلند قد بود به او و مادرش نزدیک شدم و خود را معرفی کردم شناختند و خیلی گرم گرفتند. تصور کردند که برای ازدواج با خودم آمدهام. به هر حال آدرسشان را گرفتم و ماجرا را به محمدرضا گفتم گفت که مادر و دختر را به سرخ حصار بیاور. آنها را به سرخ حصار بردم پس از مدت کوتاهی محمدرضا آمد و پس از معرفی توسط من مدتی با دختر قدم زد.
نام دختر پری غفاری بود پس از یک ساعتی نزد ما آمدند و محمدرضا به من گفت که با پری قرار گذاشته است. من یکی دوبار پری را به کاخ بردم و پس از آن راننده محمدرضا این کار را انجام میداد. محمدرضا مسلماً مبالغ زیادی پول به او داد که در جریان نبودم، ولی بعدها فهمیدم که خانه بسیار خوبی برای او در تهران تهیه کرده است. محمدرضا به این دختر علاقه زیاد داشت ولی برای ازدواج با ثریا از او جدا شد و پس از این ازدواج رابطهای با پری غفاری نداشت.
پیش از آنکه محمدرضا با ثریا ازدواج کند متوجه شدم که وی قصد دارد با یک خانواده سلطنتی اروپا وصلت کند. مدتی به دنبال هلندیها بود، زیرا آنها اکثراً زن هستند و سلاطینشان هم زن هستند. از هلند که ناامید شد به دنبال خانواده سلطنتی ایتالیا رفت که در آن زمان از سلطنت برکنار شده بودند. او دختر پادشاه مستعفی ایتالیا را به اتفاق برادرش به تهران دعوت کرد و آنها هم آمدند.
مادر محمدرضا و شمس و اشرف از این مسئله شدیداً ناراضی بودند و میگفتند که چگونه ممکن است محمدرضا با یک زن مسیحی ازدواج کند و او مادر ولیعهد ایران شود که این البته بهانهشان بود! زن عبدالرضا زن بسیار فضول و پر حرفی بود. یک شب مادر محمدرضا این دختر ایتالیایی را به کاخش در مرد آباد کرج دعوت کرده بود و در طول راه زن عبدالرضا نیز با او بود.
این زن در این فاصله به طور مفصل با دختر صحبت کرده و گفته بود آیا میدانید این چه بدبختی است که میخواهید برای خود درست کنید؟ شما با مسائل دربار ایران آشنا نیستید. زن شاه میشوید و بعد اسیر دست اشرف و مادر شاه که ول کن نیستند و شما را اذیت خواهند کرد و خلاصه شرح مفصلی داده بود در این صحبت برادر دختر هم حضور داشت. او نسبت به قضیه حساس میشود و به پرسش بیشتر میپردازد و با خواهرش صحبت میکند و او را از ازدواج با محمدرضا منصرف میکند. آنان در میهمانی مادر محمدرضا چیزی نمیگویند ولی فردای آن روز برادر به دیدن محمدرضا میرود و میگوید که خواهر من برای این ازدواج آمادگی ندارد محمدرضا میپرسد:چرا؟ علت چیست؟ پسر شاه ایتالیا نیز صراحتاً میگوید که علت مسائل خانوادگی شما است محمدرضا کنجکاو میشود و برادر دختر هم از روی سادگی مطالبی را که از زن عبدالرضا شنیده بازگو میکند و توجه نداشته که با این حرفها چه بلایی بر سر این زن بدبخت خواهد آورد.
دختر و برادرش فردای آن روز از ایران رفتند و محمدرضا از این قضیه بینهایت عصبانی شد و به جان زن عبدالرضا افتاد و به گارد دستور داد که وی بجز خانه خودش و نزد شوهرش حق ندارد وارد هیچ کاخی شود و نباید در هیچ میهمانی دعوت شود. این وضع حدود ۳۰ سال طول کشید. زن عبدالرضا به هیچ میهمانی دعوت نمیشد و محمدرضا نیز ول کن مسئله نبود تا بالاخره با التماس عبدالرضا پس از ۳۰ سال او را بخشید. پس از ازدواج با ثریا بختیاریها وارد دربار شدند و اطراف محمدرضا را احاطه کردند. ولی آنها مانند اطرافیان فرح از موقعیت خود سوء استفاده نکردند که این مربوط به خوی خود ثریا بود. گرداننده بختیاریهای اطراف ثریا یک زن بختیاری به نام فروغ ظفر بود.
گفتم که در سالهای دولت مصدق محمدرضا علاقه داشت که اطرافش خلوت باشد و لذا شام و ناهار را به تنهایی با ثریا صرف میکرد و البته من و پرون نیز با آنها بودیم ولی به هر حال از خویشان محمدرضا و ثریا خبری نبود ولی پس از ۲۸ مرداد در روزهای تعطیل حدود ۱۰۰ الی ۱۵۰ نفر از بختیاریها به کاخ دعوت میشدند و در سایر روزها حدود ۲۰ نفر که تنها حدود ۱۰ نفر از فامیل و دوستان محمدرضا بودند در این میهمانیها تنها کسانی دعوت میشدند که ثریا اجازه میداد. مادر محمدرضا و شمس جز سال اول دیگر ثریا را ندیدند و به او ناسزا میگفتند و اولین دشمنان ثریا بودند، زیرا ثریا به آنها محل نمیگذاشت و اهل آشتی نبود.
این جدال تا روز جدایی به همین منوال ادامه داشت و کاخ مادر محمدرضا کانون مخالفت با ثریا بود. ولی اشرف، چون با محمدرضا کار داشت با زرنگی صمیمیت خود را با ثریا حفظ کرد. در زمان فرح او همه بختیاریها بجز دو نفر را از دربار طرد کرد و این دو نفر یکی رستم بختیار رئیس تشریفات و دیگر ظفر بختیار نماینده مجلس بودند. نکتهای که در رابطه با خودم قابل ذکر است برخورد ثریا و اطرافیانش با من بود.
در آن زمان من با درجه سرهنگی در دانشگاه جنگ استاد بودم مدتی بود که فروغ ظفر نام مرا در لیست مدعوین نمینوشت و در میهمانیها حضور نمییافتم یکبار بدون دعوت رفتم. روز جمعه بود و مدعوین اکثراً بختیاری بودند. محمدرضا متوجه حضور من شد و پرسید که چرا در میهمانیها حضور نمییابم علت را گفتم ناراحت شد و سرمیز غذا جنجال به پا کرد که این چه وضعی است چرا دوست مرا دعوت نمیکنید و هر چه دور من است همه بختیاری هستند.
او به عنوان اعتراض غذا نخورد. این جنجال سبب شد که همانجا همه دور من جمع شوند و حتی فروغ ظفر که مسبب این کار بود به عذرخواهی پرداخت. جالب اینکه در دورانی که من دعوت نمیشدم در دانشگاه جنگ برخوردها بتدریج تغییر کرد و به من احترام نمیگذاشتند، ولی پس از این واقعه وضع دانشگاه جنگ نسبت به من عوض شد و حتی سرهنگهای ارشدتر از من که نمیدانم ازکجا مطلع شده بودند، چون من این مسائل را نمیگفتم به من سلام میدادند. ناگهان مسابقه دعوتهای شبانه از طرف استادان دانشگاه شروع شد و میگفتند: افتخار بدهید و حتماً به منزل محقر ما تشریف بیاورید که محقر هم نبود و خانههای بسیار مجللی داشتند. ثریا فوقالعاده زیبا بود ولی در کارهای اجتماعی خجالتی بود. ازدواج آنها مدتها طول کشید ولی مسلم شد که ثریا بچهدار نمیشود.
البته محمدرضا هم در آن سالها علاقهای به داشتن پسر نداشت، زیرا میترسید با داشتن جانشین او را ترور کنند. او یک جانشین بالغ را خطر بالقوه برای خود میدانست بعدها نیز از وجود رضا پسرش که نزدیک به بلوغ بود رضایت نداشت. از این مطلب مطمئن هستم و احتمالا خود محمدرضا نیز یکبار ضمن صحبت با من نگرانی خود را بیان داشت به هر حال، محمدرضا از ثریا جدا شد. ثریا ثروتمند از کاخ رفت و ماهیانه ۳۰ هزار تومان دریافت میکرد و در آلمان زندگی مرفهی داشت.
پس از جدایی از ثریا محمدرضا با زنی به نام گیتی خطیر رابطه پیدا کرد. او احتیاج به معرف نداشت، زیرا از فامیل خودش بود و در میهمانیهای دربار حضور داشت. او شوهر کرده و طلاق گرفته بود رابطه با گیتی تا ازدواج با فرح ادامه داشت گیتی زن کمتوقعی بود، ولی شاید حدود یک میلیون تومان پول نقد و همین حدود جواهر به او داد و او نیز راهی رم شد. محمدرضا قبل و بعد از ازدواج با فرح که زن رسمیاش بود با زنهای زیاد رابطه داشت. رفیقههای یک شبه و چند شبه فراوانی داشت که معرف آنها اشرف (خواهرش) و عبد الرضا (برادرش) بودند و اینها بیشتر از رده میهمانداران خارجی هواپیماییها بودند. در مسافرتهایش به آمریکا هم زنهای متعددی را میدید که دولو به او معرفی میکرد و من در جریان نبودم ولی مطلع میشدم و به طور کلی پولهای کلانی به اینها میداد.
در مسافرتها به آمریکا در نیویورک من ۲ نفر را به محمدرضا معرفی کردم یکی گریس کلی بود که در آن زمان آرتیست تئاتر بود و دوبار با او ملاقات کرد و محمدرضا به وى یک سرى جواهر به ارزش حدود یک میلیون دلار داد. این زن بعداً همسر پرنس موناکو شد و اخیراً در یک تصادف اتومبیل در گذشت. نفر دوم یک دختر آمریکایی ۱۹ ساله بود که ملکه زیبایی جهان بود. محمدرضا مرا فرستاد و او را آوردم و چندبار با محمدرضا ملاقات کرد و به او نیز یک سرى جواهر داد که حدود یک میلیون دلار ارزش داشت. پس از ازدواج با فرح نیز مستنداً میدانم با یک دختر موبور و زیبا به نام طلا آشنا شد و معرف او دولو (سلطان خاویار) بود. فرح مسئله را فهمیده بود و گاه مزاحمتهایی برای دختر فراهم میآورد.
انتهای پیام/ 161
