شاه، از زمینخواری تا دلالی اسلحه برای عربستان
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دستنشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند؛ چرا که این انقلاب نجاتبخش نهفقط با یک رژیم دستنشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
محمدرضا و پول
درباره ثروت شاه سخن گفتن برای من دشوار است؛ زیرا مستقیماً در جریان مسائل مالی دربار نبودم و آمار در اختیار نداشتم تصور میکنم چهار نفر از ثروت محمدرضا اطلاع کامل داشته باشند، رام بهبهانیان؛ طوفانیان و شریف امامی، مصطفی قلی رام رئیس بانک ملی بود و سپس رئیس بانک عمران شد که متعلق به محمدرضا بود. او شهرک غرب را از طریق بانک عمران فروخت و به ثروت بانک افزود. رام از حسابهای محمدرضا در خارج اطلاعاتی دارد، زیرا بسیاری از پولها از طریق او به حساب گذارده میشد.
جعفر بهبهانیان معاون مالی دربار نیز از املاک محمدرضا در خارج اطلاع کامل دارد، چون تهیهکننده خود او بود این ۲ نفر رام و بهبهانیان از مقدار پول و شماره حسابها و نام کشورهایی که ثروت محمدرضا انتقال یافته اطلاعات خوبی دارند ولی از همه ثروت محمدرضا نمیتوانند اطلاع کاملی داشته باشند، چون طوفانیان و شریف امامی، رئیس بنیاد پهلوی نیز در جریان بخش مهمی از ثروت محمدرضا بودند به هر حال این چهار نفر در مجموع از ۹۰ ثروت محمدرضا و شماره حسابها و کشورهایی که پول به حساب گذارده شده اطلاع کامل دارند.
گفتم که در موقع خروج رضا از کشور توسط قوامالملک شیرازی کلیه اموال او، اعم از منقول و غیر منقول به محمدرضا انتقال یافت و او به سایر فرزندان رضا هر کدام یک میلیون تومان و کاخهایشان را داد؛ در حالی که عایدات خالص او فقط از املاک شمال سالی ۶۲ میلیون تومان بود از همان زمان او این ثروت را واقعاً دور میریخت به یک معشوقه براى یک شب ممکن بود یک میلیون تومان بدهد و اگر معشوقه با ارزش بود در ماه ۱۰ میلیون تومان میداد. اکثرا به فرم جواهرات و این بجز درآمد دولتی بود، زیرا اکثر هزینههای شاه، حتی هزینههای شخصی او را وزیر دربار و نخست وزیر بخصوص در زمان علم و هویدا تأمین میکردند. نخست وزیر میلیاردها تومان بودجه سری سالیانه ترتیب میداد که آن به دستور محمدرضا چه برای خود و چه برای خانوادهاش و چه هر فرد دیگری که دستور میداد هزینه میشد.
فساد مالی شاه
سوءاستفادههای محمدرضا فراوان است و من به چند نمونه میپردازم. محمدرضا فردی به نام منصور مزین سرلشکر بازنشسته ارتش را طبق فرمانی رئیس املاک بنیاد پهلوی در گرگان کرده بود. تصور میکنم زمان آن حدود ۱۵ سال و شاید بیشتر قبل از انقلاب باشد. مزین طبق دستور محمدرضا به فروش این املاک و تبدیل آن به پول نقد پرداخت. او در سال مبلغی به محمدرضا میداد که به معاون مالی دربار پرداخت میشد و او به حساب محمدرضا میریخت و مبالغ هنگفتی خودش میدزدید در نتیجه، همه مقامات لشکری و کشوری و متنفذین و تجار و کلیه افرادی که پول اضافی داشتند به گرگان روی آوردند.
مزین بتدریج در گرگان سازمان مفصلی تشکیل داد و هر چه زمین مرغوب دارای مالک و یا بلاصاحب میدید از زمین شهری و زراعی دره و کوه و تپه و جنگل همه را تصرف میکرد و میگفت که متعلق به شاه است و فروخته خواهد شد آنهایی که سندی و مدرکی داشتند و متنفذ بودند. به مرکز شکایت میکردند و بالاخره با دادن حق و حساب به مزین املاکشان را پس میگرفتند. ولی آنهایی که وضعی نداشتند و یا مدرک محکمی نداشتند و زورشان نمیرسید اراضیشان به نفع محمدرضا فروخته میشد.
در دفتر ویژه اطلاعات و بازرسی صدها شکایت به دست من میرسید که اهالی از مزین به شدت شاکی بودند و شاید دهها بار از طرف دفتر ویژه و بازرسی افسرانی را به گرگان فرستادم و گزارش آنها را به محمدرضا ارائه دادم. محمدرضا هر بار دستور میداد بدهید به مزین یعنی همان کسی که از او شکایت شده بود! من در جریان این شکایتها با مزین طرف شدم یکی چند سال پیش از انقلاب یک افسر را از دفتر فرستادم تا تحقیق محلی کند و با مزین تماس بگیرد که مگر اراضی شاه چقدر بوده که شما ۱۰ سال است میفروشید و هنوز تمام نشده؟
مزین پاسخ داده بود اراضی شاه تا مرز شوروی است!» افسر دفتر با تحقیقات دقیق محلی مشخص کرد که ایشان در این ۱۰ سال حداقل ۹ سال آن را زمینهای موات که طبق قانون جزء منابع طبیعی و متعلق به دولت است، میفروشد. گزارش به محمدرضا تحویل شد و او مزین را خواست مزین شکایت مرا به محمدرضا کرد و گفت: «افسر دفتر بیخود گزارش داده و زمینها طبق اسناد معتبر اصلا سند نداشت) متعلق به شماست!» من فردی را بجز مزین ندیدم که در مقابلم بایستد و از من شاکی شود.
مشتریان مزین اکثراً یا پولداران محلی بودند و یا از تهران میرفتند و او به هر یک به دلبخواه خود مقداری زمین میفروخت قوارهها از ۵۰ هکتار تا ۱۰۰ هکتار بود و منطقهبندی شده بود. زمین درجه اول زمین مرغوب با آب رودخانه بود زمین درجه دو زمین مرغوب در مناطقی بود که بارندگی کافی داشت و خریدار زمین باید در آن چاه عمیق میزد. زمین درجه سوم زمینهای نامرغوب در نواحی کمباران بود قیمتها نیز بر اساس منطقهبندی تعیین میشد ولی نه به این سادگی باید صدها بار به مزین مراجعه میشد و سفارش از مقامات عالیه مملکتی میبرد تا بفروشد او به دوستان و نزدیکان خود بهترین زمینها را با نازلترین قیمتها میفروخت.
خلاصه حدود ۱۰ سال مزین زمینهای گرگان را فروخت و وقتی تمام شد فروش زمینهای گنبد را شروع کرد. او هر چه زمین موات و منابع ملی در این منطقه بود فروخت و سپس به سراغ زمینهای موات و مراتع شهرستان بجنورد رفت پولها همه به دربار تحویل میشد و محمدرضا از مزین رضایت کامل داشت. نیمی از اراضی بجنورد فروش رفته بود که انقلاب شروع شد و در زمان دولت شریف امامی نماینده گرگان برای جلب نظر مردم به دزدیهای مزین اشاره کرد و خواستار شد که وی از منطقه احضار و پروندهاش به دادگستری تحویل شود.
این در حالی بود که مزین مدتی قبل ایران را ترک کرده بود، این یک نمونه از سوء استفادههای محمدرضا بود که در حالی که با سروصدا در انقلاب سفید اراضی موات و مراتع را ملی اعلام کرد خود مرغوبترین اراضی موات و مراتع را تخریب کرد و فروخت و پول آن را به خارج انتقال داد.
دلال اسلحه
یکی دیگر از موارد سوء استفادههای کلان محمدرضا در معاملات اسلحه بود. نام ارتشبد حسن طوفانیان به علت نقش او در معاملات اسلحه ایران شهرت جهانی یافته بود. او بیش از ۱۰ سال مأمور منحصر بفرد خرید سلاح از کشورهای مختلف جهان بود. نخستین بار که من طوفانیان را دیدم در دانشگاه جنگ بود من دانشجوی دانشگاه بودم و او استاد دعوتی از نیروی هوایی بود و اصول تاکتیک واحد هوایی و نیز امکانات هواپیماهای جنگی ایران و تعدادی هواپیماهای معروف جهان را تدریس میکرد.
او در آن زمان سرهنگ نیروی هوایی بود و معلوماتش از نیروی هوایی در سطح خیلی خوب بود و ضمن اینکه خوب تدریس میکرد میتوانست به کلیه سؤالات به راحتی پاسخ دهد. تصور میکنم در همان موقع به زبان انگلیسی تسلط داشت، زیرا ضمن تدریس اصطلاحات انگلیسی را به وفور بکار میبرد. سبک تدریسش نیز شبیه به استادان آمریکایی بود که ضمن تدریس برای رفع خستگی دانشجویان شوخیهایی میکنند مسلما دوره دانشگاه جنگ را و به احتمال قوی در آمریکا طی کرده بود، زیرا از نیروی هوایی افسران زیادی را برای طی دوره به آمریکا اعزام میداشتند. چون در میهمانیهای رسمی شرکت نمیکردم و محل کارم با او هیچگاه یکی نبود بعدها او را کمتر میدیدم.

نمیدانم که طوفانیان چگونه توسط محمدرضا به عنوان مأمور تهیه سلاح انتخاب شد. ولی حدس میزنم که به علت طی دوره نظامی در آمریکا و آشنایی زیاد با مستشاران نظامی آمریکایی در ایران از طریق آنها به محمدرضا معرفی شد و از آن پس خریدهای گزاف اسلحه ایران را ترتیب میداد، اما این تصور که نوع سلاحها و کشور و کمپانی خریدار را طوفانیان تعیین میکرد تصور صحیحی نیست چه نوع سلاح به چه تعداد از کجا همه و همه توسط محمدرضا دیکته میشد و طوفانیان تنها مجری بسیار خوبی بود.
محمدرضا از کجا انواع سلاحها را میشناخت؟ رویه این بود که رئیس ستاد ارتش از طریق متخصصین ستاد فرماندهان سه نیروی زمینی هوایی دریایی و بخصوص فرمانده نیروی هوایی در دوران فرماندهی ارتشبد خاتمی فرمانده ژاندارمری و رئیس شهربانی از روی کاتالوگها و در مورد سلاحهای سبک از روی نمونههای ارسالی از شرکت سازنده و همچنین شخص طوفانیان تقاضای تهیه میکردند و تعداد را نیز همین مقامات به محمدرضا پیشنهاد میدادند. در اینجا دو موضوع مورد توجه محمدرضا بود خود سلاح و کشور تأمین کننده آن. او اگر با نوع سلاحم وافق بود و شرکت و کشور تأمین کننده نیز جزء لیست مورد نظرش بود که آمریکاییها و انگلیسیها دیکته میکردند سفارش را تصویب میکرد و تهیه کننده طوفانیان بود.
در مورد سلاحهای سنگین یا وسایل جنگی از قبیل انواع هواپیماها توپها و انواع مهمات مربوطه ناوهای جنگی، تانکها و زره پوشها و امثالهم در مسافرتهای محمدرضا به آمریکا و اروپای غربی نمونهها و طرز کار آنها به وی نشان داده میشد. مثلا یک هواپیمای شکاری را از نظر فنی و امکانات و طرز کار در عمل به او نشان میدادند و او نوع و تعداد را به طوفانیان اطلاع میداد و دستور میداد که تهیه شود. پس طوفانیان شخصاً سفارش دهنده اصلی نبود، سفارش دهنده شخص محمدرضا بود و البته نظر طوفانیان هم مؤثر بود.
شیوه کار طوفانیان به نحوی بود که همه از او متشکر بودند و به وی علاقه داشتند. در دوران طولانی این مأموریت کوچکترین نارضایتی در بین فرماندهان نظامی از طوفانیان دیده نشد. مسلم است که فروشندگان سلاح به طوفانیان حق و حساب میدادند این یکی از اصول متداول جهانی در معاملات تسلیحاتی است. در معاملات بزرگ تا ۲ درصد و در ارقام کوچک تا ۵ درصد پرداخت میشود که فروشندگان بدون سؤال به حساب مسئول خرید میریزند. البته طوفانیان به نحوی عمل نمیکرد که محمدرضا حساسیت پیدا کند. او ارقام دقیق پورسانتاژ را به محمدرضا میگفت و او مقداری را به خودش میداد و در مورد بقیه مبلغ دستور میداد که به کدام اشخاص و به چه مبلغی پرداخت شود.
این را از یک منبع موثق شنیدهام که طوفانیان در مورد پورسانتاژ چنین رویهای داشت. روشن است که اگر در هر معامله محمدرضا نیم درصد هم به طوفانیان میداد در طول سالها رقم کلانی میشد. طوفانیان فرد بسیار باهوش پر حافظه سریعالانتقال فوقالعاده مسلط به حرفهاش و از نظر رفتار خوش برخورد و شوخ مزاج بود. او اگر دارای این مسئولیت نمیشد مسلماً به ریاست ستاد ارتش میرسید که عالیترین مقام ارتشی است.
در جریان انقلاب طوفانیان بازداشت شد. نصرتالله پس از آزادی از زندان برایم تعریف کرد که روزی عدهای آمدند و طوفانیان را از زندان قصر به لویزان بردند مدارک معاملات اسلحه در لویزان نگهداری میشد. ظاهراً در آنجا طوفانیان مدارک را به یک فرد آمریکایی تحویل داده و سپس به اتفاق او از کشور خارج شده است در آن موقع شایع شد که آمریکاییها طوفانیان را به اتفاق من از زندان بردهاند محمدرضا در طول سلطنت خود اجازه داد که آمریکاییها ارتش را بچاپند و مسلماً در سفارشات طوفانیان، محمدرضا حق و حساب کلانی به طور جداگانه دریافت میداشت.
چرا آمریکاییها پس از انقلاب طوفانیان را فراری دادند؟ زیرا اکثر مقامات آمریکایی که هم اکنون نیز در مسند قدرت هستند، در این چپاول سهم داشتند. اگر طوفانیان و اسناد خرید اسلحه میماند انتشار آنها بزرگترین افتضاح جهانی را به پا میکرد و خیلیها در آمریکا آبرویشان میرفت و سرنگون میشدند و ماجرایی شدیدتر از واترگیت به پا میشد.
برای اینکه دقیقتر با چپاولی که در معاملات اسلحه در دوران محمدرضا انجام گرفت آشنا شوید به ذکر یک خاطره میپردازم سال ۵۰ یا ۵۱ بود. روزی هویدا نخست وزیر به من تلفن کرد و گفت: فردا صبح ساعت ۸ به سازمان برنامه بیایید.
بار اول بود که به سازمان برنامه میرفتم. هر چند قبلا با ابتهاج، رئیس بانک ملی و سپس دیکتاتورترین رئیس سازمان برنامه دوست نزدیک بودم و پس از او با صفی اصفیا دوست بودم که تشابه متقابل و یکنواختی در طرز تفکر ما را به هم نزدیک میکرد. اصفیا نقطه مقابل ابتهاج بود تحصیلات عالیه در فرانسه داشت و فرد ملایم و متواضعی بود ولی هیچگاه به سازمان برنامه نرفته بودم.
به هر حال به دعوت هویدا رأس ساعت ۸ صبح روز بعد در سازمان برنامه حاضر شدم در آن موقع رئیس بازرسی بودم من اصفیا و وزیر دارائی (جمشید آموزگار) دعوت شده بودیم تا مجیدی رئیس سازمان برنامه و سایر مسئولین مهم در زمینه کار خود توضیحاتی بدهند.

کل هزینه کشور مخارج ارتش و نیروهای انتظامی بود. اگر ارتش حدود نیمی از بودجه خود را صرف تسلیحات میکرد (مثلاً حدود ۳۰ میلیارد تومان)، میتوانست حداکثر سالی ۵ میلیارد دلار اسلحه بخرد. اما ارتش سطح پرسنل خود را ۴۰۰ هزار نفر گرفته بود، در حالیکه عملا ۱۸۰ هزار نفر پرسنل داشت که واقعاً از این رقم هم کمتر بود و رقمی حدود ۱۶۰ هزار نفر باید صحیحتر باشد مدارک صحیح در ستاد ارتش موجود است. پس، ارتش با این تمهید میتوانست سالی ۱-۲ میلیارد دلار بیشتر صرف خرید تسلیحات کند و لذا رقمی حدود ۶-۷ میلیارد دلار به عنوان هزینه سالانه تسلیحات ارتش نباید دور از واقع باشد. مقدارکمی از این مبلغ صرف صنایع نظامی ارتش میشد که رقم آن نیز در وزارت جنگ و ستاد ارتش مشخص است و بقیه حدود ۶ الی ۶/۵ میلیارد صرف تسلیحات وارداتی میشد.
در رابطه با موضوع فوق، چون زمینه کاری من نبود و علاقهای به دانستنش نداشتم جز این کلیات چیز دیگری خاطرم نیست البته برای من کسب اطلاعات دقیق خیلی ساده بود و بخصوص از طریق اداره دوم ارتش میتوانستم همه چیز را بدانم آن ارقام سازمان برنامه دقیقی بود ولی بودجه کشور در آن سال مثلا به جای ۲۲۰ میلیارد تومان حدود ۳۰۰ میلیارد تومان به مجلس پیشنهاد میشد، زیرا چنین مرسوم است و معمولا بیش از عایدات واقعی به مجلس ارائه میشود و در این وضع بودجه ارتش به جای ۵۶ میلیارد تومان ممکن بود به ۷۰ میلیارد تومان افزایش یابد.
این بودجه هنگفت توسط چه کسی خرج میشد؟ توسط شخص محمدرضا! تصمیم گیرنده دیگر وجود خارجی نداشت. او نیز با آمریکاییها مطرح میکرد و با نظر آمریکا سهم آمریکا و سایر کشورهای مورد نظر آمریکا برای محمدرضا مشخص میشد. آمریکا علاقه داشت که ایران به دوستان آمریکا بخصوص انگلیس و اسرائیل نیز سفارشات تسلیحاتی بدهد. منظور این نیست که در تغییرات سیاستها و نظر محمدرضا تأثیر نداشت تأثیر داشت ولی به هر حال توافق میکردند.
در دوران محمدرضا سوء استفادههای مالی توسط امرای ارتش فراوان بود. یک مورد سپهبد هدایتالله گیلانشاه فرمانده نیروی هوایی قبل از خاتمی بود. وی از طرفداران شدید سیاست انگلیس بود و دستورات آنها را مو به مو اجرا میکرد در زمان او با پیشنهاد او و تأیید محمدرضا انگلیسیها تعدادی هواپیمای شکاری با قطعات یدکی مربوطه با قیمت گران به ایران فروختند و نفع زیادی از این معامله بردند، زیرا هواپیماها کهنه و فرسوده بودند.
گیلانشاه توسط خاتمی که یک افسر مدل آمریکایی نمونه بود کنار گذارده شد ولی او با پول هنگفتی از نیروی هوایی خارج شد. وی، چون قمار باز قهاری بود اکثر پول خود را در قمار باخت و مجبور شد خانه خود را در زعفرانیه به قیمت ۷۵۰ هزار تومان به ساواک بفروشد. این خانه ۵۰۰۰ متر زمین داشت و ساختمان ۳ طبقه مجللی داشت و اکثر مصالح آن از ایتالیا وارد شده بود. این مبلغ قیمت زمین آن هم نمیشد در زمانی که قائم مقام ساواک بودم این منزل سابق گیلانشاه خانه سازمانی من شد ولی هیچگاه در آن زندگی نکردم گیلانشاه از سالها قبل با زن زنگنه محرم شد و زنگنه هم کاملاً موافق این وضع بود.
بعداً گیلانشاه و زن زنگنه باتفاق یک شیرینی پزی و کافه درست کردند که تا انقلاب کار میکرد در نیروی دریایی نیز همین وضع حکمفرما بود نیروی دریایی ایران در زمان رضاشاه تشکیل شد. در آن زمان کلیه ناوها ساخت ایتالیا بود و افسران نیروی دریایی و درجهداران فنی دوره مربوطه را در ایتالیا میگذراندند در یک کلام نیروی دریایی ایران را ایتالیا تشکیل داد؛ چه از نظر ساخت ناوها و چه از نظر آموزش پرسنل به این دلیل افسران سابق این نیرو همگی به زبان ایتالیایی مسلط هستند و تعدادی نیز با زنهای ایتالیایی ازدواج کردهاند.
نیروی دریایی شاه یا گارد ساحلی
در زمان محمدرضا این وضع ادامه داشت تا بتدریج سفارشاتی به آمریکا و سایر کشورها داده شد و عدهای برای طی دوره به آمریکا و انگلیس اعزام شدند. دفتر ویژه اطلاعات به نیروی دریایی کاری نداشت و در این رابطه محمدرضا چیزی نمیخواست رابطه دفتر با ارتش تنها از طریق اداره دوم بود و آن هم از این دست مطالب نمیفرستاد، چون جزء وظایفش نبود؛ لذا اطلاعات من کلی است ولی تا آنجا که میدانم وزن ناوها حداکثر کمی بیش از ۲ هزار تن بود که در آمریکا ناوهایی با این وزن را در گارد ساحلی مورد استفاده قرار میدهند و به اینها نیروی دریایی نمیگویند.
در واقع نیز آنچه در ایران به نام نیروی دریایی وجود داشت، برای حفاظت سواحل بود و گارد ساحلی محسوب میشد. کشورهایی که نیروی دریایی قوی دارند شاید حدود ۱۰ نام به انواع ناوهایشان دادهاند که هر نوع وظایف خاص دارد و فرم و تناژ و وسایل و سلاحهای آنها متفاوت است مانند از درافکن، ناوشکن، رزمناو، ناوهواپیمابر و ... و ... در سال ۱۳۲۷ در سفر انگلیس به همراه محمدرضا در بندر پلیموت از یک رزمنا و بازدید کردیم که وزن آن ۸۰ هزار تن بود و این در آن زمان بزرگترین رزمنا و انگلیس نیز نبود. در این رزمناو و انواع سلاحها و توپهای سنگین کار گذارده شده بود.
یک ناوهواپیمابر باید حدود ۵۰۰ هزارتن وزن داشته باشد. ذکر این مسائل از اینرو است که روشن شود که اطلاق نام نیروی دریایی در ایران چقدر مضحک بود. البته بعداً محمدرضا به دستور آمریکا برای نیروی دریایی خریدهایی کرد تا بتواند در خلیج فارس و بحر عمان نقش بیشتری داشته باشد. از جمله یک واحد هاور کرافت به نیروی دریایی اضافه شد که محل استقرارش در جزیره خارک بود و شهریار شفیق پسر اشرف از احمد شفیق فرماندهی آن را به عهده داشت. ولی این اقدامات ناچیز بود و اصولا آمریکا و انگلیس نیازی به ایجاد یک نیروی دریایی قوی در ایران نداشتند.

به هر حال این نیروی دریایی حقیر با این محدودیت یک فرمانده داشت که ارتشبد دریابد بود و حداقل ۱۰ سپهبد (دریا سالار)، حدود ۱۵ سرلشکر (دریابان)، حدود ۲۰ سرتیپ (دریادار)، تعداد زیادی سرهنگ ناخدا یکم و سرهنگ ۲ ناخدا (دوم) و سرگرد (ناخدا سوم) در آن خدمت میکردند این افراد با این درجات بالا حیف و میلهای عجیبی میکردند.
محمدرضا به این افتضاح درجات در چنین نیروی کوچک و محدودی پی برده بود و به دنبال بهانه بود. بهانه پیدا شد و در اروندرود اختلافی میان ایران و عراق پیش آمد و فردی به نام ناخدا دوم عباس رمزی عطائی که فرمانده ناو بود با ناوش وارد اروندرود شد و با بلندگو مبارز طلبید این شجاعت موجب شد که عطائی دو درجه ترفیع بگیرد و با درجه دریاداری (سرتیبی) فرمانده نیروی دریایی شود و هر چه ارتشبد و سپهبد و سرلشکر و سرتیپ نیروی دریایی بود بازنشسته شوند اکثر افسران نیروی دریایی یک یا دو درجه موقت گرفتند و تعدادی سرگرد و سرهنگ ۲ سرهنگ تمام موقت شدند ولی نیروی دریایی در آن مقطع فقط یک سرتیپ داشت.
دریادار رمزی عطائی فرمانده نیرو بعدها نیروی دریایی یکی دو سرتیپ دیگر غیر از فرمانده نیرو پیدا کرد که دریادار مدنی یکی از آنها بود عطائی که با این کبکبه و دید به فرمانده نیروی دریایی شد به غارت عجیبی پرداخت تا حدی که محمدرضا عصبانی شد و در نتیجه اداره دوم ارتش عطائی و حدود ۱۳ نفر دیگر را به جرم سوء استفاده در خرید: تسلیحات از خارج دستگیر کرد. آنها همگی پس از محاکمه از ارتش اخراج و به زندان و جریمه نقدی محکوم شدند و همگی پس از مدت کوتاهی به دستور محمدرضا آزاد گردیدند و کلیه جریمههای نقدی حدود ۳۰ میلیون تومان به دستور هویدا به عنوان امور خیریه تحویل فرح شد!
محمدرضا فقط مشتری درجه اول کارخانجات اسلحهسازی غرب نبود (البته به حساب ملت ایران بلکه او حتى نقش واسطه را ایفاء میکرد به ذکر یک نمونه میپردازم، تصور میکنم در سال ۱۳۴۳ بود که روابط عربستان سعودی و آلمان غربی در سطح خوبی قرار نداشت و سعودیها به تعدادی قطعات وسایل جنگی نیاز داشتند و مقداری هم سلاحهای انفرادی سبک از آلمانها میخواستند و آلمانها جواب رد به سعودیها میدادند.
مقامات سعودی از محمدرضا خواهش کردند که او این وسایل را برای ایران بخرد و سپس تحویل عربستان سعودی دهد. محمدرضا با طیب خاطر قبول کرد و دستور داد که طبق لیست ارسالی وسایل تهیه و تحویل شود و معامله کننده هم فلانی (من) باشد. من با لیست درخواستها و یک چک به مبلغ ۳۲ میلیون دلار وجه در بانک ژنو بود به سوئیس رفتم و سرلشکر معتضد را با خود بردم در ژنو سرتیپ علوی کیا که رئیس نمایندگی ساواک شده بود؛ و ۲ نفر واسطه آلمانی منتظر ورود ما بودند.
صبح فردا جلسهای در بانک ژنو تشکیل شد. در این جلسه رئیس بانک و یکی دو معاون او و من و معتضد و علوی کیا و ۲ نفر واسطه آلمانی حضور داشتیم. رئیس بانک گفت: وجه چک در بانک موجود است و فقط میخواهیم بدانیم که موضوع معامله چیست؟
واسطه پاسخ داد: شما فقط مسئول در اختیار گذاردن وجه به دستور فلانی (من) به واسطه هستید و قراردادی در بانک تنظیم شود که بانک مسئول تحویل وسایل به ایران است و لاغیر.
رئیس بانک مجدداً گفت: موضوع معامله چیست؟
علوی کیا آهسته به من گفت: شما به عنوان رئیس هیئت بگویید که مقداری وسایل یدکی جنگی است! من به رئیس بانک گفتم. رئیس بانک گفت: چون موضوع معامله سلاح است بانک از انجام معامله معذور است واسطه آلمانی از من خواهش کرد که پس به رئیس بانک بگویید که تمام وجه به بانک آلمان شعبه کلن همین امروز تلگرافی منتقل شود مطلب را به رئیس بانک گفتم. رئیس بانک گفت: تا یک ساعت دیگر وجه در شعبه کلن به نام فلانی (من) آماده پرداخت است!
فردای آن روز به کلن وارد شدیم و به دفتر رئیس شعبه بانک رفتیم. رئیس شعبه اصلا راجع به موضوع معامله سؤال نکرد و فقط گفت که باید یک فتوکپی از لیست اقلام در بانک باشد. واسطه جواب داد: آماده است رئیس بانک کپی را اخذ کرد و از من پرسید که آیا این ۲ واسطه برایشان مقدور است این اقلام را به شما تحویل دهند؟
من پاسخ مثبت دادم او نام شرکت آن دو واسطه را پرسید که کارت شرکت را به رئیس بانک دادند. او گفت: من هم به این شرکت اطمینان دارم. سپس سؤال کرد وسیله حمل با کیست؟
واسطهها گفتند: ترتیب حمل با ماست و با کشتی تجارتی حمل خواهد شد. مبدأ و مقصد را پرسید. گفتند: مبدأ هامبورگ و مقصد خرمشهر است. رئیس بانک از من پرسید راجع به قیمت توافق شده است؟ مجدداً پاسخ مثبت دادم، زیرا در لیست سفارش وزارت جنگ عربستان سعودی قیمتهای دقیق روز وجود داشت در ستونهای جدول اقلام مورد درخواست با نظم خاص نوشته شده بود شماره ردیف کد قطعه تعداد قیمت واحد و قیمت کل به مارک آلمان این لیست از سعودی در دو نسخه ارسال شده بود و جمع کل معامله ۳۲ میلیون دلار بود.
پس از خاتمه سؤالات، رئیس بانک گفت که دیگر اشکالی نیست و دستور تنظیم قرارداد را در ۵ نسخه داد. دولت ایران باید پس از وصول اجناس از طریق بانک ملی وصول و صحت وصول را اعلام میکرد و در نتیجه بانک آلمان پول را به واسطهها میپرداخت ذیل قرارداد را امضاء کردم و سپس ۲ واسطه و بالاخره رئیس بانک امضاء کردند پس از امضاء همگی از رئیس بانک تشکر کردیم، بخصوص دو واسطه آلمانی که با رئیس بانک همشهری بودند نهایت تشکر را کردند و رئیس بانک همه را به یک قهوه دعوت کرد من به اتفاق علوی کیا و معتضد برای بستن حساب به ژنو مراجعت کردیم.
در مراجعه به بانک ژنو معلوم شد که ۸۰۰ هزار فرانک سوئیس به حساب ریخته شده است. از علوی کیا پرسیدم که موضوع چیست؟ گفت: آن دو واسطه به حساب شما ریختهاند و معمول بینالمللی است. در مراجعت به ایران به محمدرضا اطلاع دادم که کار به خوبی تمام شد و چنین مبلغی نیز به حساب من ریخته شد گفت پول را به نصیری بدهید که هزینه محصلین بیبضاعت کند من نیز طی چک وجه را به حساب نصیری ریختم و طی نامه حساب خود را در بانک سوئیس بستم و لابد نصیری هم آن را به محصلین بیبضاعت داد! سلاحها به عربستان سعودی تحویل شد.
انتهای پیام/ 161
