ایران؛ جغرافیایی فراتر از نفت و انرژی است
به گزارش گروه فرهنگ دفاعپرس، نشست تخصصی «دکترین پیرامونی؛ اتحاد منطقهای اسرائیل علیه دشمنان منطقهای» با حضور علیرضا سلطانشاهی، پژوهشگر، نویسنده و کارشناس ارشد، در حاشیه نمایشگاه کتاب تاریخ معاصر در باغ کتاب تهران برگزار شد.

سلطانشاهی در این نشست، ایران را صرفاً کشوری در جغرافیای خاورمیانه ندانست و اظهار داشت که این کشور بهصورت همزمان از منابع عظیم انرژی، آبراههای راهبردی و یکی از حساسترین موقعیتهای ژئوپلیتیکی جهان برخوردار است؛ مؤلفههایی که به اعتقاد وی، هنگامی که در اختیار یک کشور مسلمان قرار میگیرند، اهمیت راهبردی آن را چند برابر میکنند.
وی با اشاره به تحولات سالهای اخیر و بهویژه جنگ اخیر ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی، گفت این تحولات بار دیگر اهمیت موقعیت راهبردی ایران را آشکار کرده است.
این پژوهشگر برای تبیین چرایی اهمیت ایران در محاسبات قدرتهای جهانی و بهویژه رژیم صهیونیستی، سه مؤلفه اصلی منابع زیرزمینی و انرژی، آبراههای استراتژیک و مسلمان بودن کشورهای صاحب این منابع و موقعیت جغرافیایی را در کنار یکدیگر قرار داد.
سلطانشاهی افزود: ایران از یک سو دارای ذخایر مهم نفت و گاز است و از سوی دیگر در موقعیتی قرار دارد که آبراههای استراتژیک منطقه را به یکدیگر مرتبط میکند؛ موضوعی که نهتنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای تجارت و اقتصاد جهانی نیز اهمیت ویژهای دارد.
وی ادامه داد: بخش مهمی از حیات اقتصادی کشورهای منطقه و حتی تجارت جهانی به عبور انرژی و کالا از این منطقه وابسته است و همین مسئله، ارزش ژئوپلیتیکی این جغرافیا را افزایش داده است.
سلطانشاهی با تأکید بر ارتباط میان ذخایر زیرزمینی و آبراههای استراتژیک گفت: نفت و گاز زمانی ارزش راهبردی خود را آشکار میکنند که مسیرهای امنی برای انتقال آنها به بازارهای جهانی وجود داشته باشد.
این پژوهشگر افزود: از همین رو، مسیرهای دریایی و آبراههایی مانند خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان، همواره بخشی از محاسبات قدرتهای بزرگ در منطقه بودهاند.
وی تصریح کرد: ایران نیز به دلیل قرار گرفتن در مجاورت این مسیرها و برخورداری از منابع گسترده انرژی، جایگاهی متفاوت با بسیاری از کشورهای منطقه پیدا کرده است.
سلطانشاهی مؤلفه سوم را دارای اهمیت مضاعف دانست و گفت: قرار گرفتن این ثروت و موقعیت راهبردی در اختیار کشورهای مسلمان، بر اهمیت منطقه میافزاید.
وی برای توضیح این موضوع به سخنان سر هنری کمپل بنرمن، نخستوزیر وقت بریتانیا در قرن نوزدهم، اشاره کرد و گفت این سخنان نشاندهنده درک زودهنگام قدرتهای بزرگ از ارزش استراتژیک این منطقه است.
این پژوهشگر اظهار داشت: این جغرافیا به دلیل برخورداری از ذخایر مهم و موقعیت ژئوپلیتیکی منحصربهفرد، نمیتوانست از نگاه قدرتهای جهانی دور بماند.
سیاست بریتانیا و شکلگیری رژیم صهیونیستی
سلطانشاهی در ادامه، این موضوع را به سیاست بریتانیا در منطقه پیوند زد و از بنیامین دیزرائیلی، نخستوزیر یهودی بریتانیا، بهعنوان نمونهای از توجه قدرتهای بزرگ به این جغرافیا یاد کرد.
وی با اشاره به خرید بخش مهمی از سهام کانال سوئز در دوره نخستوزیری دیزرائیلی، این اقدام را نشانهای از درک اهمیت راهبردی منطقه و آبراههای آن دانست؛ آبراههایی که در اتصال مسیرهای تجاری و انتقال انرژی، نقشی تعیینکننده داشتند.
این پژوهشگر همچنین گفت همزمان با سرمایهگذاری قدرتهای جهانی بر ایران، پروژه ایجاد یک پایگاه دیگر برای نفوذ در منطقه نیز دنبال شد؛ پروژهای که در نهایت به شکلگیری رژیم صهیونیستی انجامید.
سلطانشاهی اظهار داشت: در مرحله نخست، بریتانیا نقش اصلی را در فراهم کردن زمینههای حضور و نفوذ رژیم صهیونیستی برعهده داشت و پس از جنگ جهانی دوم، این نقش بهتدریج به آمریکا منتقل شد.
وی افزود: بریتانیا طی سه دهه، از اعلامیه بالفور تا شکلگیری اسرائیل، مجموعهای از اقدامات را برای فراهم کردن زمینههای تشکیل این رژیم انجام داد که از جمله آنها میتوان به تسهیل مهاجرت یهودیان به فلسطین، فراهم کردن زمینههای اقتصادی و معیشتی آنان، حمایت از ساختارهای کشاورزی اشتراکی مانند کیبوتصها، تجهیز گروههای مسلح صهیونیستی و در نهایت پیگیری مشروعیت سیاسی این موجودیت در مجامع بینالمللی اشاره کرد.
این پژوهشگر تاریخ، گروههایی مانند هاگانا، پالماخ و ایرگون را نیز در همین چارچوب مورد اشاره قرار داد و گفت بریتانیا در نهایت شرایطی را فراهم کرد که این موجودیت بتواند در منطقه تثبیت شود.
وی ادامه داد: پس از آن نیز آمریکا نقش تکمیلی را در حمایت از اسرائیل برعهده گرفت؛ حمایتی که در حوزههای اقتصادی، سیاسی و نظامی ادامه پیدا کرده است.
ایران؛ جغرافیایی فراتر از نفت و انرژی
سلطانشاهی کودتای ۲۸ مرداد را صرفاً یک رویداد داخلی یا مقطعی محدود در تاریخ ایران ندانست و آن را نشانهای از تغییر نقش قدرتها و افزایش حضور و نفوذ آمریکا در ایران ارزیابی کرد.
وی گفت: از این مقطع به بعد، دو موقعیت مهم بهطور همزمان در منطقه شکل گرفت؛ از یک سو ایران و از سوی دیگر رژیم صهیونیستی؛ دو بازیگری که هر کدام در محاسبات قدرتهای جهانی جایگاه ویژهای پیدا کردند و بهتدریج در دکترینها و راهبردهای منطقهای، نقشی تعیینکننده یافتند.
این پژوهشگر در ادامه برای توضیح راهبرد رژیم صهیونیستی به دکترین پیرامونی اشاره کرد و آن را یکی از دکترینهای موجودیتی این رژیم دانست.
سلطانشاهی گفت: بنگوریون بر این باور بود که اسرائیل برای حفظ حیات خود در میان کشورهای عربی، باید مجموعهای از تدابیر را در دستور کار قرار دهد؛ مجموعهای که هدف آن کاهش فشار محیط پیرامونی و ایجاد پشتوانههای سیاسی، امنیتی و راهبردی برای اسرائیل بود.
وی نخستین اصل این دکترین را اتکا به یک قدرت جهانی عنوان کرد و گفت این قدرت باید بتواند از موجودیت اسرائیل حمایت کند و در این چارچوب، آمریکا بهعنوان مهمترین قدرت مورد نظر قرار گرفت.
سلطانشاهی اصل دوم را ایجاد اتحادهای پیرامونی با کشورهای غیرعرب منطقه دانست و افزود: از این منظر، ایران، ترکیه و اتیوپی و همچنین برخی قومیتهای غیرعرب مانند کردها و دروزیها و دیگر گروهها میتوانستند در کاهش فشار کشورهای عربی نقش داشته باشند.
وی برخورداری از یک سلاح راهبردی برای حفظ موجودیت را اصل دیگر این دکترین عنوان کرد و گفت این موضوع با سلاح هستهای ارتباط دارد.
این پژوهشگر در ادامه، برخورداری از قدرت نظامی، اقتصادی و فناوری و در نهایت ایجاد تابآوری در میان ساکنان اسرائیل را از دیگر مؤلفههای مورد توجه در دکترین پیرامونی برشمرد.
سلطانشاهی با بیان اینکه این دکترین همزمان با راهبردهای آمریکا در منطقه پیش رفت، گفت آغاز مرحله جدید این مناسبات به دوره پس از جنگ جهانی دوم و بهرسمیتشناختن اسرائیل توسط دولت آمریکا بازمیگردد.
وی با اشاره دوباره به نقش بریتانیا در سه دهه منتهی به شکلگیری اسرائیل و حمایت آمریکا از این رژیم پس از جنگ جهانی دوم، برای توضیح عمق حضور آمریکا و اسرائیل در ایران به شمار بالای مستشاران آمریکایی در دوره پهلوی اشاره کرد و رقم حدود ۶۰ هزار مستشار فرهنگی، اقتصادی و نظامی را مطرح کرد.
این پژوهشگر همچنین با اشاره به تجربه مصر گفت کمک سالانه سه میلیارد دلاری آمریکا به مصر، بنا بر اطلاعاتی که از دوستان خود در آن کشور دریافت کرده، در بخشهایی صرف هزینه مستشاران آمریکایی، بهویژه در حوزه آموزش، میشده است.
سلطانشاهی تأکید کرد: اهمیت آموزش در این مناسبات تنها به انتقال دانش محدود نمیشود، بلکه تربیت نیروی انسانی و شکل دادن به ذهنیت نسلهای آینده را نیز در بر میگیرد.
وی افزود: حضور در نظام آموزشی میتواند زمینهای برای نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایجاد کند و به همین دلیل، سرمایهگذاری در آموزش یکی از پایههای مهم نفوذ قدرتها محسوب میشود.
وی سپس این مسئله را به ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد پیوند داد و از فعالیت مؤسسات آموزشی و انتشاراتی، از جمله انتشارات فرانکلین، سخن گفت.
سلطانشاهی اظهار داشت: این روند را باید در چارچوب وسیعتری از حضور و نفوذ فرهنگی بررسی کرد؛ حضوری که در کنار ابعاد سیاسی و اقتصادی، به حوزه آموزش و تولید و انتقال محتوا نیز کشیده شده بود.
مدارس یهودی و شبکههای اقتصادی
این پژوهشگر در ادامه به سابقه مدارس یهودی و آلیانس اشاره کرد و گفت این شبکه آموزشی پیش از تأسیس اسرائیل نیز در ایران فعال بوده است.
وی افزود: آلیانس در مناطقی که هنوز مدارس دولتی شکل نگرفته بودند، اقدام به تأسیس مدارس میکرد و در تربیت بخشی از شخصیتهای فرهنگی و سیاسی اثرگذار بود.
سلطانشاهی در این زمینه به کتابهای هما ناطق درباره کارنامه فرهنگی در ایران و آثار گونل کوهن درباره آلیانس شیراز اشاره کرد و در حوزه اقتصادی نیز از حبیب لوی، نویسنده تاریخ یهود ایران، نام برد.
سلطانشاهی با اشاره به حبیب لوی گفت: تصور اولیه من از لوی، یک مورخ و نویسنده بود، اما با مطالعه خاطرات او متوجه شدم که فعالیتهای اقتصادی گستردهای نیز داشته است؛ از جمله هتلداری و ساخت هتل کینگز که بعدها به هتل کوثر تبدیل شد.
وی همچنین به ارتباط لوی با دیوید بنگوریون و ساخت هتل کینگ سولومون در قدس اشاره کرد.
این پژوهشگر در ادامه از دیوید آلیانس، معروف به بچه کاشی، سخن گفت و او را نمونه دیگری از حضور اقتصادی یهودیان ایرانی در خارج و داخل کشور دانست.
سلطانشاهی اظهار داشت: آلیانس در نوجوانی به انگلستان رفت و فعالیت خود را از شرایط اقتصادی بسیار محدودی آغاز کرد، اما بعدها به یکی از صاحبان مهم صنعت نساجی و تجارت پارچه در انگلستان تبدیل شد.
وی تأکید کرد: بررسی روابط این افراد با ساختار اقتصادی و سیاسی دوره پهلوی همچنان نیازمند پژوهش بیشتر است.
مهاجرت یهودیان از ایران به اسرائیل
یکی دیگر از محورهای مهم سخنان سلطانشاهی به مهاجرت یهودیان از ایران و از طریق ایران به اسرائیل اختصاص داشت.
وی شمار یهودیان ایرانی مهاجرتکرده به اسرائیل را حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار نفر ذکر کرد و در کنار آن، ایران را مسیری برای انتقال یهودیان دیگر کشورها به اسرائیل نیز دانست.
سلطانشاهی گفت: آژانس یهود پیش از تأسیس دولت اسرائیل در ایران فعالیت داشت و بخشی از مهاجران یهودی از کشورهای دیگر، از جمله عراق، ابتدا وارد ایران شده و در اردوگاههایی در تهران و نقاط دیگر مستقر میشدند و سپس از ایران به سمت اسرائیل منتقل میشدند.
وی در این زمینه از حاجعلی کیا نیز نام برد و او را یکی از چهرههایی دانست که در مدیریت این روند نقش داشته است.
این پژوهشگر همچنین به مهاجرت یهودیان لهستانی در دوران جنگ جهانی دوم اشاره کرد و از ماجرای معروف بچههای تهران سخن گفت؛ کودکانی که از لهستان به ایران آمدند و بخشی از آنان بعداً به اسرائیل منتقل شدند.
سلطانشاهی در عین حال مدعی شد وضعیت اقتصادی و اجتماعی یهودیان در ایران دوره پهلوی بهگونهای بود که بخشی از آنان تمایلی به مهاجرت به اسرائیل نداشتند.
وی در همین زمینه به یعقوب نیمرودی اشاره کرد و گفت این فرد نماینده نظامی اسرائیل و وابسته به موساد در ایران بود و پس از پایان مأموریت خود نیز برای فعالیت اقتصادی به ایران بازگشت.
سلطانشاهی سپس مدعی شد در برخی مقاطع، برای ایجاد انگیزه مهاجرت، فضای یهودستیزانهای علیه یهودیان ایجاد شده است و برای این ادعا به برخی اسناد ساواک و همچنین خاطرات هارون یشایایی استناد کرد.
وی همچنین مدعی شد حتی برخی اقدامات تهدیدآمیز علیه یهودیان در تهران پس از انقلاب به افرادی نسبت داده شده که از دوستان صهیونیست بودهاند.
القانیان؛ از اقتصاد تا ارتباط با اسرائیل
سلطانشاهی در بخش دیگری از سخنان خود به حبیبالله القانیان پرداخت و او را نمونهای از چهرههای اقتصادی یهودی در ایران دانست که ارتباطاتی با اسرائیل نیز داشته است.
وی با اشاره به ساختمان پلاسکو گفت: القانیان در اسرائیل نیز ساختمانی در منطقه راماتگان در نزدیکی تلآویو بنا کرده بود که به مرکز تجارت الماس تبدیل شد.
این پژوهشگر همچنین به اتهاماتی که علیه القانیان در دادگاه انقلاب مطرح شد اشاره کرد و گفت یکی از اتهامات، کمک به تحکیم پایههای رژیم صهیونیستی بود؛ اتهامی که القانیان آن را رد کرده بود.
سلطانشاهی در ادامه به کتابی که به گفته وی توسط دختر القانیان منتشر شده است اشاره کرد و گفت این کتاب اطلاعاتی درباره فعالیتهای اقتصادی او در ایران، آمریکا و اسرائیل ارائه میدهد.
پیوندهای امنیتی تهران و تلآویو در دوره پهلوی
در ادامه این نشست، بحث به رابطه رژیم پهلوی و اسرائیل در حوزه امنیتی و نظامی رسید.
سلطانشاهی معتقد است پس از راهاندازی ساواک با همکاری آمریکا، آموزش نیروهای ساواک و کارشناسان آن به موساد سپرده شد و این ارتباط را یکی از نشانههای نزدیکی امنیتی تهران و تلآویو دانست.
وی علت اصلی نزدیکی محمدرضا پهلوی به اسرائیل را حفظ سلطنت عنوان کرد و گفت شاه برای حفظ موقعیت خود به حمایت قدرتهای بزرگ نیاز داشت.
این پژوهشگر افزود: آمریکا نیز در مواردی ایران را به سمت اسرائیل هدایت میکرد و بخشی از امکانات و خدمات مورد نیاز حکومت پهلوی از طریق اسرائیل تأمین میشد.
سلطانشاهی در این زمینه به پیمان سهجانبه ایران، ترکیه و اسرائیل اشاره کرد و آن را نمونهای از مناسبات امنیتی و منطقهای میان این کشورها دانست.
وی همچنین از میرخزری بهعنوان یکی از سفیران مهم اسرائیل در ایران نام برد و به خاطرات او درباره روابط ایران و اسرائیل استناد کرد.
دکترین پیرامونی؛ از ایرانِ متحد تا ایرانِ دشمن
در روایت سلطانشاهی، نقطه عطف اصلی مناسبات ایران و رژیم صهیونیستی، پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ است.
وی معتقد است تا پیش از انقلاب، ایران یکی از مهمترین پایههای دکترین پیرامونی اسرائیل بود؛ اما با سقوط حکومت پهلوی، مهمترین عنصر این دکترین از میان رفت و ایران از یک متحد مهم به مهمترین دشمن منطقهای اسرائیل تبدیل شد.
سلطانشاهی در کنار این تحول، پیمان کمپدیوید در سال ۱۹۷۸ را نیز مهم دانست؛ چراکه به گفته وی، مصر که تا آن زمان یکی از مهمترین دشمنان اسرائیل محسوب میشد، به یکی از کشورهای همپیمان اسرائیل تبدیل شد.
وی افزود: چند ماه بعد نیز انقلاب اسلامی ایران پیروز شد و ایران جایگاه خود را در معادلات منطقهای از یک متحد اسرائیل به یک رقیب و دشمن اصلی تغییر داد.
این پژوهشگر معتقد است پس از انقلاب، دکترین پیرامونی نهتنها از بین نرفت، بلکه با آرایش و تعریفی جدید احیا شد.
وی در این زمینه به طرحی که آن را به یوسی آلفر نسبت میدهد اشاره کرد و گفت در این مرحله، گستره جغرافیایی دکترین پیرامونی افزایش یافت و ایران به جای آنکه یکی از عناصر پیرامونی اسرائیل باشد، به محور اصلی دشمنی تبدیل شد.
سلطانشاهی افزود: در این چارچوب، کشورهایی مانند مراکش، اتیوپی، سودان، یمن، عمان، کنیا، اوگاندا، قبرس، یونان، ترکیه، آذربایجان و امارات، در اشکال مختلف در شبکه روابط پیرامونی اسرائیل قرار گرفتند.
وی همچنین نقش قومیتهای غیرعرب، بهویژه کردها، را در این دکترین مورد توجه قرار داد و گفت حمایت از شکلگیری یک کردستان مستقل میتواند موجب تضعیف چند کشور بزرگ منطقه، از جمله ایران، ترکیه، عراق و سوریه شود.
این پژوهشگر این سیاست را بخشی از راهبردی گستردهتر برای تضعیف کشورهای بزرگ و تقویت واحدهای کوچکتر منطقهای دانست.
سلطانشاهی در کنار کردها، از ترکها، بلوچها، ترکمنها و دیگر اقلیتها نیز سخن گفت و معتقد است استفاده از شکافهای قومی و ملی میتواند یکی از ابزارهای این راهبرد باشد.
وی در ادامه پیمان ابراهیم را نیز یکی از نمودهای جدید دکترین پیرامونی دانست.
سلطانشاهی گفت: نزدیکی کشورهای عربی منطقه با اسرائیل صرفاً یک رابطه دیپلماتیک نیست، بلکه میتواند بخشی از سازوکاری باشد که در آن کشورهای منطقه برای حفظ موجودیت و حاکمیت خود، به ارتباط و حمایت اسرائیل تکیه میکنند و در مقابل، ایران بهعنوان دشمن اصلی این آرایش تعریف میشود.
دکترین پیرامونی و نظم نوین جهانی
سلطانشاهی در بخش دیگری از سخنان خود به کتابهایی درباره جنبشهای اسلامی، اعراب و مسئله انرژی اشاره کرد و سپس بحث را به نظم نوین جهانی رساند.
وی تحولات پس از جنگ سرد و نظریههایی مانند پایان تاریخ فرانسیس فوکویاما و برخورد تمدنها ساموئل هانتینگتون را بخشی از ادبیات نظری شکلگرفته درباره نظم جدید جهانی دانست.
این پژوهشگر با اشاره به نظریه هانتینگتون گفت: در این نظریه، تمدن غرب و آمریکا در جایگاه برتر قرار دارند و تمدن اسلام و تمدن کنفوسیوسی، یعنی چین، بهعنوان تمدنهایی معرفی میشوند که میتوانند در برابر این نظم مقاومت کنند.
وی همچنین به هشدار هانتینگتون درباره مرزهای خونین اسلام اشاره کرد و معتقد است تحولات و درگیریهای منطقهای سالهای اخیر را میتوان در چارچوب همین منازعه گستردهتر بررسی کرد.
چرا ایران همچنان در مرکز محاسبات منطقهای است؟
در جمعبندی سخنان سلطانشاهی، بار دیگر سه عامل اصلی یعنی موقعیت ژئوپلیتیک، آبراههای استراتژیک و ذخایر انرژی در مرکز بحث قرار گرفت.
وی تأکید کرد: اهمیت منطقه آسیای غربی و ایران تنها به مسئله هستهای، توان موشکی یا گروههای مقاومت محدود نمیشود و در کنار این مسائل، کنترل و امنیت آبراههای استراتژیک و جریان نفت و انرژی نیز برای آمریکا و سایر قدرتهای جهانی اهمیت حیاتی دارد.
سلطانشاهی با اشاره دوباره به سخنان کمپل بنرمن در قرن نوزدهم گفت آنچه امروز در منطقه مشاهده میشود، ادامه همان اهمیتی است که قدرتهای جهانی از گذشته برای این جغرافیا قائل بودهاند.
وی افزود: نمیتوان مسئله حضور آمریکا و اسرائیل در منطقه را صرفاً به تحولات مقطعی یا اختلافات سیاسی امروز محدود کرد؛ بلکه باید آن را در چارچوبی تاریخی و راهبردی دید که در آن، منابع انرژی، آبراههای استراتژیک و جایگاه ژئوپلیتیک منطقه، اهمیت آن را برای قدرتهای جهانی تعیین کرده است.
این پژوهشگر در نهایت، جایگاه ایران در معادلات منطقهای را روایتی از یک تغییر موقعیت تاریخی دانست و گفت: ایرانی که در دوره پهلوی، در محاسبات اسرائیل و آمریکا یکی از پایههای مهم راهبرد منطقهای به شمار میرفت، پس از انقلاب اسلامی به نقطه مقابل آن راهبرد تبدیل شد.
سلطانشاهی تأکید کرد: تغییر جایگاه سیاسی ایران به معنای کاهش اهمیت این کشور برای قدرتهای جهانی نبود؛ بلکه برعکس، اهمیت ژئوپلیتیکی ایران و جایگاه آن در معادلات منطقهای، این کشور را بیش از گذشته در مرکز محاسبات راهبردی قرار داد.
وی در پایان گفت: مسئله فقط این نیست که ایران با قدرتهای جهانی کاری داشته باشد یا نداشته باشد؛ بلکه این قدرتها به دلیل اهمیتی که برای منطقه قائلاند، خود را نیازمند حضور و نفوذ در این جغرافیا میدانند.
این پژوهشگر افزود: همین مسئله باعث شده است ایران، چه در دوره پهلوی و چه پس از انقلاب اسلامی، همواره در محاسبات راهبردی قدرتهای بزرگ جایگاهی ویژه داشته باشد؛ با این تفاوت که ایرانِ متحد اسرائیل در گذشته، پس از انقلاب به ایرانِ دشمن اسرائیل و به یکی از اصلیترین محورهای دکترین جدید پیرامونی تبدیل شد.
انتهای پیام/ 121
