حاجعمران؛ تجلیگاه اراده در عملیات سال سرنوشت / حماسه معبر در ارتفاع ۲۵۱۹
به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاعپرس، در سال ۱۳۶۵ که به عنوان «سال سرنوشت» نامگذاری شده بود، ارتش عراق با تغییر استراتژی به دفاع متحرک، موفق شد برخی مناطق از جمله ارتفاعات حاجعمران را دوباره اشغال کند. عملیات کربلای ۲ در دهم شهریور ماه ۱۳۶۵، پاسخی قاطع به این تحرکات بود؛ نبردی صخرهای که اگرچه با هدف راهبردی بازپسگیری قلههای ۲۵۱۹ و ارتفاع شهید صدر آغاز شد، اما در دل خود وقایعی را ثبت کرد که مرزهای ایثار و توان بشری را جابهجا نمود.

در کتاب کتاب نبرد حاج عمران، شرح عملیات کربلای ۲ نوشته محمدرضا میرزایی در این باره میخوانیم:
در این میان، حضور تیپ ۹ بدر که متشکل از مجاهدان عراقی بود، رنگ و بویی خاص به این نبرد میداد؛ چرا که آنها در خاک خود، علیه رژیم بعث و برای آرمانی مقدس میجنگیدند. نبرد در این منطقه به دلیل صخرهای بودن و کمبود معبر، به یکی از خونینترین تقابلهای تنبهتن تبدیل شد.
نیروهای تیپ ۹ بدر پس از ۴ ساعت پیادهروی سخت در ارتفاعات، حوالی نیمهشب به نقطه تماس با دشمن رسیدند. گردان شهید صدر مأمور بود تا خط اول را بشکند. اما با رسیدن به میدان مین، متوجه شدند دشمن برخلاف تصور، مینها را به صورت نامنظم و انبوه کاشته است. در همین حین، دشمن متوجه حضور رزمندگان شد و با شلیک مداوم منور، منطقه را مثل روز روشن کرد.
در حالی که تخریبچیها زیر رگبار شدید بودند، به دلیل دید کم، راهکار را اشتباهی سمت راست اعلام کردند، اما مسیر اصلی در سمت چپ بود. این اشتباه باعث شد نیروها در بنبست میدان مین و آتش مستقیم قرار گیرند. بازگشت ممکن نبود و هر ثانیه تأخیر، به معنای قتلعام کل گردان بود. در این لحظه، حماسهای رقم خورد که از آن به عنوان «شوری عاشورایی» یاد میشود: «سه چهار نفر از نیروها برای باز شدن گره عملیات، خود را روی مینها انداختند تا معبر باز شود.».

اما مانع بعدی، چند ردیف سیمخاردار حلقوی و رشتهای بود که پشت آن سنگرهای تیربار دشمن قرار داشت. آتش آنقدر سنگین بود که حتی مجالی برای قیچی کردن سیمها نبود. «یکی از نیروهای دسته دوم، وقتی دید راهی برای عبور نیست، خود را روی سیمخاردارها انداخت و فریاد زد از روی بدن من عبور کنید. رزمندگان با ریختن اشک و با عبور از روی پیکر او، خود را به خاکریز دشمن رساندند.»
نبرد به داخل کانالهای تنگ و باریک کشیده شد. کانالهایی با ارتفاع ۱.۵ متر که عرض آنها اجازه عبور دو نفر از کنار هم را نمیداد. اما با فداکاری نیروها، افراد موفق شدند سنگر بعدی را فتح کند. این نبرد سنگر به سنگر تا صبح ادامه یافت و در نهایت به اسارت ۳۰۰ سرباز عراقی در آن محور منجر شد.
روایت عطش و مظلومیت در کربلای ۲
منطقه عملیاتی حاج عمران، صحنه یکی از نابرابرترین نبردها از نظر پشتیبانی و تدارکات بود. دمای هوای منطقه در این فصل گاه به ۵۰ درجه سانتیگراد میرسید و جغرافیای صخرهای و شیارهای تند و طولانی، عملاً امکان رساندن آذوقه و آب را به خطوط مقدم غیرممکن میکرد. رزمندگان تیپ ۹ بدر و سایر یگانها، پس از ساعتها پیادهروی سنگین و نبرد تنبهتن، در وضعیتی قرار گرفتند که تشنگی، بیش از آتش دشمن، آنها را از پای میانداخت.
وقتی آب تنها واژه دشت شد
به دلیل شیب تند شیارها که به عنوان نقطه رهایی استفاده شده بود، تخلیه مجروحان به یک بحران تبدیل شد. پیمودن این مسیر برای یک فرد سالم حدود سه ساعت طول میکشید. مسئول تدارکات تیپ ۹ بدر چنین نقل مید: «.. با آنکه عده زیادی از مجروحان روحیه خود را حفظ کرده بودند، اما میشد زمزمههایی را بین بچهها شنید که دعا میکردند در صورت شهادت جنازهشان به عقب منتقل شود و به خانوادههایشان برسد.»
نیروهای تدارکات گردان سعی کردند با پایین بردن کیسههای کنسرو، آب و بیسکویت به داخل شیارها، به نیروها رمق بدهند تا بتوانند خود را بالا بکشند، اما شیب تند شیار اجازه بازگشت مجروحان را نمیداد. این وضعیت باعث شد بسیاری از مجروحان به دلیل خونریزی شدید و نرسیدن کمک در همان شیارها به شهادت برسند.

روایت بیسیمچی گمشده در منطقه حاج عمران
عقبنشینی در عملیاتهای کوهستانی، بهویژه در منطقهای همچون حاج عمران که دشمن بر تمام ارتفاعات و شیارها اشراف داشت، فرآیندی بسیار خطرناک و پیچیده بود. در شب اول عملیات کربلای ۲، پس از عدم فتح برخی اهداف، تعدادی از نیروها در میان شیارهای ناشناخته و میادین مین پراکنده شدند. در این میان، روایت رنجبران، بیسیمچی گردان ادوات، که به همراه تعدادی مجروح در نزدیکی مواضع عراقیها گرفتار شده بود، یکی از مستندترین روایتهای کتاب «نبرد حاج عمران؛ شرح عملیات کربلای ۲»، از مدیریت بحران در شرایط اضطرار است.
بنبست در میان شیارها
رنجبران بیسیمچی گردان ادوات که به منطقه اعزام شده بود، هنگام عقبنشینی نیروها در روز اول عملیات گم شد. او با روشنشدن هوا، به علت دید مستقیم دشمن، داخل شیار پناه گرفت. در همین حال، به هفت نفر از نیروهای گردان حمزه برخورد کرد که چهار نفرشان مجروح شده و بهسختی خود را داخل شیار پناه داده بودند. رنجبران با بیسیم همراهش با قرارگاه فرماندهی تماس گرفت و ضمن اظهار بیاطلاعی از مکان خود، درخواست کمک کرد.
در تماس دوم، وضعیت بحرانیتر شد. او اعلام کرد: احتمال اسارت ما خیلی زیاد است. چه کار کنیم؟ تکرار میکنم، احتمال اسارت بچهها بالاست؛ چیکار کنیم؟:
همدانی، فرمانده تیپ ۱۰۵ که از موضوع مطلع بود، به شدت نگران لو رفتن کدهای بیسیم و نقشههای عملیاتی بود که در اختیار رنجبران قرار داشت. با تاریک شدن هوا، فرماندهی تصمیم گرفت برای نجات جان آنها، پروتکلهای حفاظتی را کنار بگذارد.

هدایت قدمبهقدم برای خروج از منطقه
در ادامه این گزارش بخشی از گفتگوی رنجبران با مرکز فرماندهی را برای تعیین موقعیت آنها میخوانیم:
مرکز: مختصات دقیقتان را میتوانید بگید؟
رنجبران: ما داخل رودخانهایم که سبزهزار است.
مرکز: بلندتر بگو.
رنجبران: ما داخل آبیم. اگه سر و صدا کنیم، سنگرهای کمین متوجه ما میشن.
مرکز: الآن منور زدیم. بگو کدوم قسمت مشاهده میکنی؟

با شلیک منورها، نیروهای اطلاعات عملیات از پشت تلفن و بیسیم، موقعیت تقریبی رنجبران را پیدا کردند. قرار گرفتن در آبهای سرد کوهستانی در شب باعث ضعف شدید نیروها شده بود، اما با کمک منورها و نشان دادن راه به آنها و همچنین نقشه مناطق مینگذاری شده، مکان تقریبی آنها را مشخص کردند و قدم به قدم برای آنها توضیح دادند.
در نهایت، این گروه با طی مسافتی حدود ۱۰ کیلومتر از میان شیارهای خطرناک، موفق شدند ساعت ۷ صبح به نقطه رهایی و نزد نیروهای خودی بازگردند.
انتهای پیام/ 119
