مذاکره یا جنگ؛ چرا نباید در دام یک دوگانه موهوم افتاد؟
گروه سیاسی دفاعپرس: یکی از آسیبهای جدی در تحلیل مسائل سیاست خارجی، تبدیل موضوعات پیچیده و چندلایه به دوگانههای ساده و قطبی است. «جنگ یا مذاکره» دقیقاً یکی از همین دوگانههاست. گویی کشور ناچار است یکی از این دو مسیر را انتخاب کند: یا وارد جنگ شود یا پای میز مذاکره بنشیند. در حالی که در جهان واقعی، سیاست خارجی کشورها چنین ساده و خطی عمل نمیکند. دولتها همزمان از ابزارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک و رسانهای برای افزایش قدرت چانهزنی و تأمین اهداف خود استفاده میکنند.

از همین منظر، مذاکره به خودی خود نه نشانه عقبنشینی است و نه جنگ الزاماً نشانه موفقیت و اقتدار. ارزش هرکدام به هدف، شرایط و نتیجهای بستگی دارد که از آن حاصل میشود. مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که بتواند منافع ملی را تأمین کند و طرف مقابل را به پذیرش بخشی از مطالبات منطقی وادار سازد. در مقابل، قدرت بازدارندگی نیز زمانی اهمیت پیدا میکند که هزینه تهدید و تجاوز را برای طرف مقابل افزایش دهد. بنابراین، دیپلماسی بدون قدرت میتواند به اهرمی ضعیف تبدیل شود و قدرت بدون دیپلماسی نیز ممکن است فرصتهای سیاسی را از بین ببرد.
مشکل دوگانهسازی «جنگ یا مذاکره» دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ زیرا این دو ابزار را در برابر یکدیگر قرار میدهد، در حالی که در سیاست بینالملل، قدرت نظامی و دیپلماسی میتوانند مکمل یکدیگر باشند. مذاکرهکننده زمانی میتواند با قدرت بیشتری وارد گفتوگو شود که کشور از پشتوانه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی برخوردار باشد و طرف مقابل بداند که گزینههای ایران محدود به پذیرش خواستههای او نیست.
از سوی دیگر، نباید مذاکره را به معنای تسلیم یا پذیرش تمام خواستههای طرف مقابل تعریف کرد. مذاکره اساساً فرآیند چانهزنی برای رسیدن به توافق است. هر کشوری در مذاکره تلاش میکند موقعیت خود را تقویت کند و امتیاز بیشتری به دست آورد؛ بنابراین آنچه اهمیت دارد، «مذاکره از موضع قدرت» است، نه مذاکره به هر قیمت.
در شرایطی که کشور با تهدیدهای امنیتی و فشارهای خارجی مواجه است، اهمیت این نگاه دوچندان میشود. اگر جامعه تصور کند تنها دو گزینه «جنگ» و «تسلیم از طریق مذاکره» وجود دارد، عملاً بخش بزرگی از ظرفیت تصمیمگیری کشور نادیده گرفته میشود. ایران میتواند در عین حفظ آمادگی دفاعی و تقویت بازدارندگی، از ظرفیت دیپلماسی برای کاهش تنش، مدیریت بحران، ایجاد شکاف میان مخالفان و تأمین منافع اقتصادی و سیاسی استفاده کند.
در این میان، یک نکته مهم دیگر نیز وجود دارد و آن نقش افکار عمومی است. دوگانهسازیهای افراطی میتوانند جامعه را در برابر یک انتخاب کاذب قرار دهند: یا باید برای جنگ آماده شد یا برای مذاکره از مواضع خود عقب نشست. چنین فضایی نهتنها تحلیل منطقی مسائل را دشوار میکند، بلکه میتواند انسجام اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. جامعهای که در معرض بحران قرار دارد، بیش از هر چیز به تصویر دقیق و واقعبینانه از شرایط نیازمند است؛ نه روایتهایی که تمام پیچیدگیهای سیاست خارجی را به یک دوگانه تقلیل میدهند.
از این منظر، تأکید رهبر معظم انقلاب بر جلوگیری از این دوگانهسازی را باید در چارچوب ضرورت حفظ «دست باز» جمهوری اسلامی در سیاست خارجی فهم کرد. کشور نباید خود را از پیش به یک ابزار یا یک گزینه محدود کند. نه جنگ باید به عنوان نخستین و تنها راه حل معرفی شود و نه مذاکره باید به عنوان تنها مسیر جلوگیری از جنگ تلقی شود. راهبرد مؤثر آن است که ایران متناسب با شرایط، از مجموعه ابزارهای در اختیار خود استفاده کند.
در نهایت، مسئله اصلی نه انتخاب میان «مذاکره» و «جنگ»، بلکه حفظ قدرت انتخاب است. کشوری که قدرت بازدارندگی دارد، از انسجام داخلی برخوردار است، اقتصاد خود را تقویت میکند و همزمان کانالهای دیپلماتیک را فعال نگه میدارد، در برابر تحولات خارجی دست بسته نیست. چنین کشوری میتواند مذاکره کند، بدون آنکه مذاکره را از سر ناچاری انجام دهد؛ میتواند از جنگ اجتناب کند، بدون آنکه اجتناب از جنگ را به معنای ترس یا ضعف نشان دهد؛ و میتواند در برابر تهدید نظامی ایستادگی کند، بدون آنکه خود را به استقبال از جنگ محدود کند.
بنابراین، عبور از دوگانه موهوم «جنگ یا مذاکره» در واقع عبور از یک نگاه سادهانگارانه به سیاست خارجی است. جمهوری اسلامی ایران در شرایط پیچیده امروز، بیش از هر چیز به راهبردی چندلایه نیاز دارد؛ راهبردی که در آن مقاومت، بازدارندگی، دیپلماسی، مذاکره و تقویت توان داخلی نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در خدمت یک هدف مشترک قرار گیرند: حفظ منافع ملی، امنیت کشور و افزایش قدرت انتخاب ایران در برابر فشارهای خارجی.
انتهای پیام/381
