از مدرسه میناب تا عروسی کوهستک؛ وقتی غیرنظامیان هزینه جنگ آمریکا را میدهند
گروه سیاسی دفاعپرس: تصویر یک خانه در کوهستک که قرار بود محل جشن یک خانواده باشد، اکنون به یکی از نمادهای تلخ جنگ تبدیل شده است. شامگاه اول سپتامبر، در جریان حملات آمریکا به جنوب ایران، مهماتی به ساختمانی در این شهر اصابت کرد که مراسم عروسی در آن در حال برگزاری بود. گزارشهای منتشرشده از کشته شدن دستکم پنج نفر، از جمله یک کودک چهار ساله، و زخمی شدن دهها نفر حکایت داشت. در ابتدا این پرسش مطرح بود که آیا ساختمان بر اثر ترکشهای حمله به یک هدف نظامی در نزدیکی آن آسیب دیده یا مستقیماً هدف قرار گرفته است. اما بررسی تصاویر محل، ویدئوها و بقایای مهمات توسط کارشناسان تسلیحات، روایت دوم را تقویت کرده است.

حتی فاصله میان ساختمان عروسی و هدف ادعایی آمریکا نیز محل پرسش است. مقامهای آمریکایی گفتهاند هدف، یک برج ارتباطی با کاربری نظامی بوده که حدود ۱۳۵ متر با ساختمان محل برگزاری مراسم فاصله داشته است. با این حال، بررسیهای کارشناسی منتشرشده درباره الگوی تخریب، با این فرض که ساختمان صرفاً از ترکشهای یک حمله مجاور آسیب دیده باشد، سازگاری کامل ندارد و احتمال اصابت مستقیم مهمات به ساختمان را مطرح میکند.
بقایای مهمات نیز بخش دیگری از این ماجراست. کارشناسان تسلیحاتی که تصاویر قطعات را بررسی کردهاند، آنها را با مهمات هدایتشونده ساخت آمریکا سازگار دانستهاند. در بررسیهای اولیه، احتمال استفاده از موشک کروز هواپرتاب AGM-۸۴ K SLAM-ER مطرح شد؛ هرچند بررسیهای بعدی احتمال استفاده از AGM-۱۵۴ JSOW را نیز مطرح کرده و هنوز نمیتوان بدون بررسی قطعات کامل و شواهد فنی، نوع دقیق مهمات را با قطعیت تعیین کرد. نکته مهمتر از نام دقیق سلاح، ماهیت آن است: سخن از یک مهمات هدایتشونده آمریکایی است که برای حمله دقیق به اهداف طراحی شده، نه یک گلوله سرگردان یا مهمات فاقد قابلیت هدایت.
واشنگتن تاکنون مسئولیت اصابت مستقیم به مراسم عروسی را نپذیرفته و سنتکام اعلام کرده است که گزارشهای مربوط به تلفات غیرنظامیان را بررسی میکند. معاون رئیسجمهور آمریکا نیز گفته است که آمریکا غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهد، اما در جنگ «گاهی اتفاقاتی رخ میدهد». همین جمله شاید مهمترین بخش ماجرا باشد؛ زیرا مسئله حقوق بشردوستانه دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: در جنگ، صرف ادعای هدف نظامی کافی نیست و هر حمله باید از منظر تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامیان، تناسب و احتیاط بررسی شود.
اما کوهستک یک حادثه منفرد نیست.
چند ماه پیش، مدرسه «شجره طیبه» در میناب هدف حمله قرار گرفت؛ حملهای که شمار زیادی کودک در میان قربانیان آن بودند. درباره محل و هدف حمله و همچنین مسئولیت دقیق آن بحثهای فنی و سیاسی وجود داشته، اما گزارشهای تحقیقی متعدد نشان دادهاند که مدرسه در مجاورت یک مجموعه متعلق به نیروی دریایی سپاه قرار داشته و همین مسئله به یکی از محورهای اصلی مناقشه درباره هدفگیری تبدیل شده است. در عین حال، ابعاد تلفات غیرنظامی این حادثه آن را به یکی از مرگبارترین وقایع جنگ تبدیل کرده است.
در سوی دیگر، حمله به تیپ ۳۸۸ ارتش در بمپور نیز نمونه دیگری است. گزارشهای منتشرشده از هدف قرار گرفتن آسایشگاه سربازان وظیفه و کشته و زخمی شدن شماری از نیروهای نظامی حکایت دارد. این حادثه از یک جهت با مدرسه میناب و کوهستک متفاوت است؛ قربانیان آن عمدتاً نظامی بودهاند. اما حتی در مورد اهداف نظامی نیز پرسش درباره تناسب حمله، نوع هدف و ضرورت عملیاتی آن همچنان اهمیت دارد؛ و پیش از اینها، داستان ناو دنا قرار دارد؛ ناوی که در چهارم مارس توسط یک زیردریایی آمریکایی در اقیانوس هند مورد اصابت اژدر قرار گرفت و غرق شد. دنا پس از حضور در رزمایش چندملیتی MILAN ۲۰۲۶ و برنامه ناوگان بینالمللی هند در حال بازگشت به ایران بود. آمریکا اعلام کرد این ناو را بهعنوان یک هدف نظامی منهدم کرده است؛ ایران، اما تأکید کرد که کشتی در مأموریتی صلحآمیز و پس از یک رزمایش بینالمللی در حال بازگشت بوده و در زمان حادثه تسلیحات عملیاتی در اختیار نداشته است. حتی منابع آمریکایی و مستقل نیز درباره وضعیت تسلیحاتی کشتی و ماهیت آن در زمان حمله اختلاف نظر داشتهاند؛ بنابراین اگر از کنار تبلیغات جنگی دو طرف عبور کنیم، یک الگوی قابل تأمل دیده میشود: مدرسه، خانه مسکونی، آسایشگاه سربازان و یک شناور نظامی که بنا بر روایت ایران در وضعیت غیررزمی قرار داشته، همگی در فاصلهای کوتاه در معرض حملات آمریکا قرار گرفتهاند. این حوادث الزاماً از نظر حقوقی در یک طبقه قرار نمیگیرند و نمیتوان بدون تحقیقات مستقل درباره همه آنها یک حکم واحد صادر کرد؛ اما مجموع آنها یک سؤال جدی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: آیا در جنگی که آمریکا مدعی برخورداری از پیشرفتهترین سامانههای شناسایی، اطلاعاتی و تسلیحاتی جهان است، تکرار آسیب به غیرنظامیان را میتوان صرفاً «خطای جنگی» نامید؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که سابقه عملیات نظامی آمریکا در عراق و افغانستان را نیز به یاد آوریم. از فلوجه و حملات هوایی تا کشتار غیرنظامیان در افغانستان و پروندههایی مانند حمله به بیمارستان قندوز، تاریخ دو دهه اخیر جنگهای آمریکا نشان داده است که برتری تکنولوژیک الزاماً به معنای مصون ماندن غیرنظامیان نیست. حتی در مواردی که آمریکا بعداً از «اشتباه» یا «خطای اطلاعاتی» سخن گفته، برای خانواده قربانیان، نتیجه نهایی تفاوت چندانی ندارد: انسانی که نباید کشته میشد، دیگر زنده نیست.
کوهستک از این منظر فقط داستان یک عروسی نیست. داستان فاصلهای است که میان اتاقهای فرماندهی و خانهای پر از مهمان وجود دارد؛ فاصلهای که برای اپراتور یک سامانه تسلیحاتی شاید چند کیلومتر یا چند ثانیه باشد، اما برای خانوادهای که عزیزی را از دست میدهد، فاصله میان زندگی و مرگ است.
آمریکا میتواند درباره هدف حمله، اطلاعات اولیه، برج ارتباطی و ضرورت عملیات توضیح بدهد؛ اما پاسخ به یک سؤال اساسی را نمیتوان با بیانیه نظامی به پایان رساند: اگر هدف یک برج ارتباطی بوده است، چرا مهمات هدایتشونده به خانهای اصابت کرده که در آن یک مراسم عروسی در جریان بوده است؟
پاسخ واقعی به این سؤال باید از مسیر تحقیق مستقل، بررسی بقایای مهمات، بازسازی مسیر پرواز، تحلیل تصاویر ماهوارهای و تعیین دقیق هدف حمله به دست آید. تا آن زمان، آنچه مسلم است این است که در کوهستک، یک مراسم عروسی به صحنه مرگ غیرنظامیان تبدیل شد؛ درست در همان جنگی که واشنگتن آن را با ادعای «حملات دقیق» و «هدفگیری نظامی» پیش میبرد؛ و شاید همین تناقض، مهمترین بخش ماجرا باشد: هرچه سلاح دقیقتر باشد، مسئولیتِ خطای آن نیز سنگینتر است.
انتهای پیام/381
