حسننیا: تداوم حضور یگان فدایی در پایگاه زیرزمینی «امداد-۴»/ خط مقدم از علیالطاهر به نبطیه و الجرمق منتقل شد
گروه بینالملل دفاعپرس: جنوب لبنان در هفتههای اخیر شاهد تحولی راهبردی بوده که فراتر از یک درگیری موضعی، ابعاد تازهای از معادلات پیچیده نظامی و سیاسی در منطقه را آشکار ساخته است. ارتفاع علیالطاهر به عنوان یکی از نقاط کلیدی و استراتژیک، طی سالها به کانون توجه ناظران نظامی تبدیل شده بود. این تپه که در نزدیکی شهر نبطیه قرار دارد، با حدود ۶۰۰ متر ارتفاع، چشماندازی وسیع بر مناطق جنوبی لبنان دارد و به همین دلیل، همواره به عنوان یک دژ فرماندهی و پایگاه نظارتی حائز اهمیت بوده است. رویدادهای اخیر و ادعای تصرف این نقطه از سوی ارتش اسرائیل، پرسشهای اساسی درباره جایگاه این تپه در تاریخ مقاومت، عملکرد دو طرف درگیری و پیامدهای سیاسی و نظامی آن برانگیخته است. در ادامه، ابعاد مختلف این رویداد و پیامدهای آن بررسی میشود.

در همین راستا خبرنگار گروه بینالملل دفاعپرس با محمدعلی حسننیا کارشناس غرب آسیا به گفتوگو پرداخته که مشروح آن در ادامه گزارش میآید.
وی در ابتدای سخنان خود گفت: تپه علیالطاهر در نزدیکی شهر نبطیه قرار دارد و نام خود را از منطقه یا خاندان محلی گرفته است. این تپه در طول دوره اشغال جنوب لبنان (۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰) و جنگ ۳۳ روزه (۲۰۰۶)، همواره به عنوان یک نقطه راهبردی برای نظارت و کنترل میدانی مورد استفاده قرار میگرفته است. در دوران اشغال، ارتش اسرائیل در این منطقه استحکامات و تأسیسات نظامی ایجاد کرد و از آن برای نظارت بر تحرکات استفاده میکرد. در سالهای بعد، حزبالله با درک اهمیت این نقطه، تأسیسات نظامی گستردهای در آن ایجاد کرد.
حسننیا ادامه داد: اهمیت ژئواستراتژیک علیالطاهر، عمدتاً به دلیل تسلط کامل آن بر معابر کلیدی از جمله جادههای منتهی به نبطیه، الخیام و مناطق اطراف رودخانه لیتانی است. این تپه بر بخش وسیعی از جنوب لبنان اشراف دارد و کنترل آن امکان آتشباران و نظارت بر تحرکات دشمن را فراهم میکند. حزبالله این نقطه را به عنوان یک دژ فرماندهی بازدارنده تعریف کرده بود، چراکه در زیر آن تأسیسات نظامی مهمی از جمله مجتمع زیرزمینی «امداد-۴» قرار دارد که مرکز فرماندهی جبهه جنوب و انبار تسلیحات راهبردی بوده است. این تأسیسات با همکاری ایران ساخته شده و به عنوان یکی از مهمترین پایگاههای عملیاتی در جنوب لبنان شناخته میشد.
به گفته وی، با وجود اینکه ارتش اسرائیل در روزهای اخیر ادعای تصرف و پاکسازی کامل تپه علیالطاهر را مطرح کرده، اما نحوه انتشار این خبر و کمبود پیوست رسانهای گسترده، سوالات جدی را برانگیخته است. رژیم صهیونیستی که همواره به پوشش رسانهای گسترده عملیاتهای مهم خود شهرت داشته، این بار تنها با انتشار یک ویدئوی یک دقیقهای از سخنگوی ارتش در مکانی شبیه به تونل، این ادعا را مطرح کرد. نکته قابل تأمل اینکه هیچ جزئیات فنی، نقشه عملیاتی یا تصاویر میدانی دقیقی از روند پاکسازی منتشر نشده است.
این کارشناس مسائل غرب آسیا مطرح کرد: بر اساس قواعد جنگهای نامنظم، گاهی بازیگران برای جبران ناکامیهای میدانی یا تحت تأثیر فشارهای سیاسی داخلی، دست به انتشار روایتهای غیرقابل راستیآزمایی میزنند. در این مورد خاص، سکوت خبری و اکتفا به یک کلیپ کوتاه، میتواند نشانه وجود شکاف عمیق میان واقعیت میدانی و روایت تبلیغاتی باشد. در چنین شرایطی، نمیتوان ادعای پاکسازی کامل این نقطه راهبردی را بدون ارائه شواهد مستقل، پذیرفت.
حسننیا ادامه داد: در علوم نظامی، تفاوت میان «سقوط کامل یک پایگاه» و «تغییر مأموریت و قرار گرفتن تحت کنترل عملیاتی دشمن» حائز اهمیت است. «سقوط پایگاه» به معنای از دست دادن کامل کنترل فیزیکی و عملیاتی بر یک منطقه و خروج کامل نیروهای خودی از آن است. اما «تغییر مأموریت و قرار گرفتن تحت کنترل عملیاتی دشمن» وضعیتی است که در آن دشمن کنترل سطح زمین را به دست میگیرد، اما نیروهای خودی همچنان در تأسیسات زیرزمینی (مانند تونلها و سنگرها) حضور دارند و توانایی انجام عملیات از داخل را حفظ کردهاند. در مورد علیالطاهر، با وجود اینکه اسرائیل کنترل سطح زمین را به دست گرفته، چندین صد نفر از نیروهای نخبه حزبالله همچنان در مجتمع زیرزمینی محبوس هستند و عملاً منطقه به یک پایگاه «تحت محاصره» تبدیل شده است، نه یک پایگاه «سقوطکرده» کامل.
به گفته وی، ایجاد منطقه امنیتی با عمق ۱۰ کیلومتر از سوی اسرائیل، که به «خط زرد» معروف شده، اگرچه عمق عملیاتی برای این رژیم فراهم کرده، اما خود به عرصهای برای جنگ فرسایشی تبدیل شده است. عناصر باقیمانده، سلولهای نفوذی و زیرساختهای مهماتگذاریشده، تهدید دائمی برای نیروهای اشغالگر ایجاد میکنند. تحلیلگران معتقدند که حزبالله با بهرهگیری از تاکتیکهای چریکی در این منطقه، هزینه اشغال را برای اسرائیل افزایش داده و آن را در یک باتلاق فرسایشی گرفتار کرده است.
این کارشناس مسائل غرب آسیا مطرح کرد: حزبالله با نگهداشتن یگانهای فدایی در علیالطاهر به مدت بیش از ۱۰ هفته، یک عملیات «فرسایش و انحراف تمرکز» را به صورت موفق اجرا کرده است. این نیروها با درگیر نگه داشتن ارتش اسرائیل در این نقطه، توانستند هزینههای نظامی و انسانی سنگینی را بر اسرائیل تحمیل کنند، بخش قابلتوجهی از توان نظامی اسرائیل را در یک نقطه متمرکز کنند و زمان برای بازسازی سایر آرایهها و جابجایی تجهیزات راهبردی به دست آورند. شلیک ۱۴۷ راکت، ۲۰ پهپاد و ۹ موشک ضدتانک در یک بازه ۲۴ ساعته از سوی حزبالله، نشاندهنده توانایی این سازمان در حفظ تداوم آتشباران حتی در شرایط محاصره است.
حسننیا ادامه داد: درک تحولات جنوب لبنان بدون در نظر گرفتن فضای انتخاباتی اسرائیل، ناقص خواهد بود. اسرائیل باید تا ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ انتخابات برگزار کند و فضای سیاسی این کشور به شدت تحت تأثیر این رویداد قرار گرفته است. نتانیاهو با چالش جدی کاهش محبوبیت روبروست؛ به ویژه در مناطق شمالی که به دلیل حملات حزبالله، بیشترین آسیب را دیدهاند. بر اساس نظرسنجیها، تنها ۲۳ درصد از رأیدهندگان شمالی از او حمایت میکنند و حدود ۷۰ درصد از رویکرد دولت در قبال لبنان ناراضی هستند.
به گفته وی، در چنین شرایطی، نتانیاهو نیازمند نمایش دستاوردهای نظامی ملموس و تصویر یک رهبر قوی است که امنیت را تأمین میکند. اصرار بر ادامه اشغال منطقه امنیتی و تشدید عملیاتها علیه حزبالله، در واقع تلاشی برای پاسخ به مطالبات داخلی و جبران ناکامیهای گذشته است. برخی تحلیلگران معتقدند که نتانیاهو حاضر است برای تقویت جایگاه انتخاباتی خود، با آمریکا نیز درگیر شود و روایتهای عملیاتی را بر اساس نیازهای سیاسی خود تنظیم کند.
این کارشناس مسائل غرب آسیا مطرح کرد: تفاوت نمادسازی بر علیالطاهر نسبت به پایگاههای مشابهی مانند «یحمر» یا «ارنون» به این دلیل است که علیالطاهر به دلیل وجود مجتمع «امداد-۴» و حضور نیروهای نخبه، به هدفی باارزش برای جنگ روانی تبدیل شده است. پایگاههای دیگر فاقد چنین زیرساختهای زیرزمینی گسترده و اهمیت نمادین بودند، بنابراین تمرکز بر علیالطاهر برای نمایش یک پیروزی بزرگ و تأثیرگذاری بر افکار عمومی داخلی اسرائیل، انتخاب شده است.
حسننیا ادامه داد: شایعات درباره کارخانههای نظامی، تسلیحات راهبردی یا حضور افسران ایرانی در تپه، عمدتاً با اهداف جوسازی روانی و توجیه شدت حملات، همچنین فشار سیاسی بر لبنان برای القای این نکته که حضور نظامی اسرائیل در جنوب، برای مقابله با تهدیدات ضروری است، مطرح شدند. واقعیت میدانی نشان میدهد که مجتمع زیرزمینی علیالطاهر توسط ایران ساخته شده، اما اتاقهای اصلی فرماندهی پیش از درگیری تخلیه شدهاند و معادله جدیدی از سوی ایران تعریف نشد، زیرا تمرکز فعلی بر حفظ توان باقیمانده و جلوگیری از رویارویی فراگیر است.
به گفته وی، برخی منتقدان عملکرد دولت یا ساختار رسمی لبنان را در قبال سوءاستفاده صهیونیستها از آتشبس زیر سوال میبرند. استفاده از اصطلاح «خیانت» برای توصیف عملکرد بیروت، بیش از حد افراطی است. دولت لبنان در شرایطی فعالیت میکند که موازنههای داخلی پیچیدهای بر آن حاکم است. توافقنامه ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶ با میانجیگری آمریکا، که به تدریج کنترل جنوب را به ارتش لبنان واگذار میکند، با مخالفت شدید حزبالله مواجه شده است.
این کارشناس مسائل غرب آسیا مطرح کرد: منابع لبنانی اعلام کردهاند که «تلاش کردیم تپه علیالطاهر را از نبرد دور نگه داریم، اما موفق نشدیم». این نشان میدهد که دولت به دنبال مدیریت بحران و جلوگیری از خونریزی داخلی است، نه همکاری با اسرائیل. همچنین اسرائیل با استقرار نیروی بینالمللی در جنوب مخالف است و خواستار تماس مستقیم با ارتش لبنان شده است. بنابراین، عملکرد دولت لبنان را باید در چارچوب انفعال محاسبهشده و واقعگرایی سیاسی ارزیابی کرد، نه خیانت.
حسننیا ادامه داد: با توجه به راهبرد عدم ورود به رویارویی فراگیر و با در نظر گرفتن هزینههای سنگین درگیری مستقیم، حزبالله به احتمال قریب به یقین برنامهای برای بازپسگیری مستقیم علیالطاهر ندارد. در عوض، مأموریت به سد کردن پیشروی در خطوط النبطیه و الجرمق منتقل شده است. نیروهای محبوس در زیرزمین نیز به عنوان یک تله فرسایشی عمل میکنند که اسرائیل را مجبور به حفظ نیرو در منطقه و متحمل شدن هزینههای ادامهدار میکند.
به گفته وی، تسلط نسبی اسرائیل بر علیالطاهر، برخلاف ظاهر، راه صهیونیستها را به سمت عمق نبطیه و الجرمق آسان نکرده است. نیروهای محبوس در زیرزمین، با وجود محاصره، تهدیدی دائمی برای نیروهای اشغالگر هستند و خروج کامل اسرائیل را با مشکل مواجه میکنند. همچنین عقبنشینی حزبالله به خطوط دفاعی جدید در نبطیه و الجرمق، با استحکامات و آمادگی قبلی، به معنای ورود اسرائیل به منطقهای است که به مراتب بهتر برای جنگ چریکی آماده شده است.
این کارشناس مسائل غرب آسیا مطرح کرد: به گفته تحلیلگران، کنترل منطقه امنیتی (خط زرد) اگرچه عمق عملیاتی برای اسرائیل ایجاد کرده، اما خود به عرصهای برای جنگ فرسایشی تبدیل شده که هزینههای سنگینی بر دشمن تحمیل خواهد کرد.
حسننیا در پایان گفت: وضعیت کنونی در جنوب لبنان را باید حاصل تداخل دو منطق متفاوت دانست: از یک سو، واقعیت میدانی با چالشهای جدی برای حزبالله همراه است که با تغییر راهبرد به جنگ چریکی و پراکنده، در صدد بقا و افزایش هزینههای اشغال برآمده است. از سوی دیگر، محاسبات انتخاباتی در اسرائیل، به ویژه نیاز نتانیاهو به نمایش دستاورد، باعث شده روایتهای نظامی با فاصلهای قابل توجه از واقعیتهای میدانی تولید و منتشر شوند.
وی تاکید کرد: ادعای تصرف و پاکسازی کامل علیالطاهر، در این چارچوب، بیش از آنکه یک پیروزی قطعی میدانی باشد، به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی داخلی و ارائه یک دستاورد انتخاباتی تبدیل شده است. با این حال، حزبالله با حفظ انعطافپذیری و تکیه بر تاکتیکهای نامنظم، همچنان به عنوان یک تهدید پایدار و فرسایشی باقی خواهد ماند. آینده این درگیری، نه در گرو تصرف نقاط استراتژیک، بلکه در توانایی دو طرف برای اداره یک جنگ فرسایشی بلندمدت و مدیریت افکار عمومی داخلی رقم خواهد خورد. آنچه مسلم است، علیالطاهر به بازیگری خاموش و نمادین در معادلات پیچیده نظامی و سیاسی جنوب لبنان تبدیل شده است که پیامدهای آن برای ماهها و شاید سالهای آینده بر منطقه سایه خواهد افکند.
الناز رحمتنژاد
انتهای پیام/ ۱۳۴
