اگر میتوانستم، مجسمهای از طلا برای شهید صیاد شیرازی میساختم
«امیر فریدون نیکپور» از یکی از فرماندهان گروهان ارتش جمهوری اسلامی ایران در دوران دفاع مقدس در گفتوگو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاعپرس اظهار داشت: در سالهای ۵۹ و ۶۰ به عنوان فرمانده گروهان به جبهه اعزام شدم و بعدا هم در منطقه زبیدات، ابتدا بر اثر اصابت گلوله مجروح شدم و سپس در اثر ترکش توپخانه دشمن به درجه جانبازی نائل آمدم.

وی افزود: از ساعت ۳ بامداد درگیر نبردی تنبهتن با دشمن بودیم و آتش توپخانه دشمن بسیار شدید بود. در آن لحظات، به عنوان فرمانده باید خود را محکم نگه میداشتم و اجازه نمیدادم بچهها ضعف مرا ببینند، چرا که روحیه رزمندگان به فرماندهشان وابسته بود. من حتی پس از اصابت گلوله به شکمم، حاضر به تخلیه از منطقه نشدم و گفتم باید کنار یگانم بمانم.
این جانباز دفاع مقدس در ادامه با روایت جزئیات لحظه جانبازی خود گفت: صدای شلیک گلوله توپ را شنیدم و با تمام وجود احساس کردم که این گلوله برای من است. به خودم گفتم فریدون، حتی اگر در سوراخ موش هم پناه بگیری، این گلوله مال توست. شیرجه زدم و گلوله دقیقاً جلوی پای من خورد. ترکش از پشت به من اصابت کرد و تنها یک کلمه گفتم: «سوختم». وقتی روی زمین افتادم، احساس کردم که نصف شدهام و پایینتنم را حس نمیکردم.
وی با اشاره به شدت مجروحیتش تصریح کرد: در آن حالت، دل و رودهام بیرون ریخته بود و آنها را در بغل جمع کردم و با لبخند شهادتین را گفتم. در آن لحظه هیچ دردی احساس نمیکردم و تنها لذت شهادت را درک میکردم. سپس مرا به بیمارستان صحرایی منتقل کردند.
نیکپور در بخش دیگری از این گفتوگو با گرامیداشت یاد شهید مهدی وکیلی از همرزمانش، خاطرهای از او نقل کرد و گفت: شهید وکیلی از دوستان بسیار عزیز من بود که پس از بازگشت از مرخصی متوجه شد یگانش مورد حمله دشمن قرار گرفته و بسیاری از همرزمانش به شهادت رسیدهاند. او به حدی از این اتفاق به هم ریخت که موهای خود را با تیغ صفر کرد تا خود را تنبیه کند که چرا در آن لحظه کنار یگانش نبوده است. این افراد واقعاً زمینی نبودند و آسمانی بودند.
وی همچنین با اشاره به ویژگیهای بارز شهید صیاد شیرازی اظهار داشت: اگر میتوانستم، مجسمهای از طلا برای شهید صیاد شیرازی میساختم. من چهار سال با ایشان کار کردم و شهادت میدهم که از ۲۴ ساعت شبانهروز، ۲۰ ساعت آن را بیدار بود و کار میکرد. به جرأت میتوانم بگویم در تمام آن چهار سال، بدون وضو پیش ایشان نمیرفتم. او انسانی وارسته و درجه یک بود.
این پیشکسوت دفاع مقدس در پاسخ به سوالی درباره حال و هوای زیارت قبور شهدا اظهار داشت: وقتی به گلزار شهدا میروم، اول احساس خجالت میکنم که چرا من هنوز زندهام و آنها نیستند. من از شهدا عذرخواهی میکنم و معتقدم که سرپا ماندن کشور به برکت خون شهداست. گلزار شهدا گوشهای از بهشت است؛ وقتی وارد میشوی، بوی عطر خاصی میآید و روحیاتت کامل عوض میشود. آن آرامشی که در گلزار شهدا وجود دارد، در هیچ جای دیگری پیدا نمیشود.
وی با اشاره به نقش همسران جانبازان و شهدا گفت: متأسفانه در بسیاری از مصاحبهها از همسران جانبازان و شهدا صحبتی نمیشود و از آنها قدردانی نمیگردد. اینها کسانی هستند که با ما واقعاً مدارا میکنند و در برابر مجروحیتها و دوریها صبورند. من بیشتر مواقع با همسرم به زیارت شهدا میروم.
انتهای پیام/ 119
