«قهرمانِ قصّهها»؛ شعری دلنوشتهوار در رثای شهدای گمنام دوران دفاعمقدس
تقویم جمهوری اسلامی ایران مشحون از نامگذاری ایامی است که بیانگر وقایع مهمی اعم از موضوعات اسلامی و ملی و یا اقدامات افراد برجسته این مرز و بوم بوده است. بر این اساس ایام فاطمیه و روز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به عنوان مادر شهیدان گمنام، به عنوان «روز ملی بزرگداشت شهدای گمنام» نامگذاری شده است. روز شهادت بزرگ بانوی اسلام در سال ۱۴۰۵ با روز جمعه ۲۲ آبان ماه مقارن شده است، که به مثابه هر سال در این روز پیکر مطهر شهدای گمنام تازه تفحص شده در سراسر کشور تشییع خواهد شد.
«قهرمانِ قصّه ها»
(این شعر چهار پاره دلنوشتهای دانشجویی است که در سال ۱۳۷۷ و در حال و هوای شرایط خاص آن سالها سروده شده است؛ سالهای خاصی که با حال و هوای غربت خاصی در هم آمیخته بود)!؟

...؛
قهرمانِ قصّه هایم ، نیستی
تا در این غُربت مرا پیدا کنی
با نگاهی در وَرایِ قصّه ها
دشت مجنون را پُر از لیلا کنی
باز ، یک تندیسِ دیگر ساختند
در میانِ وّادیِ تندیس ها
باز ، بر مکر و ریا پرداختند
در پَسِ آزادی تندیس ها!
قهرمانِ قصّه هایم ، گشته ای
نقش بر میدان و بر دیوارها
چون گُلی نو غُنچه بودی ، رفتی و...
در گُلستان ، مانده امّا ، خارها
روبَهانِ نانجیبِ خون پرست
بی تو احساسِ نجیبی می کنند
نا «يَلانِ» عرصهی پیکارها
بَعدِ «يَل» ، مردم فریبی می کنند
قهرمانِ قصّه هایم ، غُصّه ها
قِصّه هایت را برایم تار کرد
بسته مستی های خَیلِ مَصطَبِه
بر دلم هر دَم غَمی آوار کرد
مانده ام تنها ، میانِ کوفیان
جُندَب و عَمار و نورم آرزوست
بر چَلیپا بسته اند آواز را
چَنگ و رود و بَزم و شورم آرزوست
روحِ من بر خیز ، وقت آن شده
تا برای زندگی در وّا کنیم
خنجر از پُشت خمیده وا کشیم
ذرّه ای هم فکر فرداها کنیم
قهرمان ، بر خیز و بر گو مثل رعد
آه ، این سازندگی ، خود سازی است
رفته اند آن یِکّه تازانِ غریب
این همه تزویر ، مردم ، بازی است
موزه شد ، قَناسه و پوتین تو
مُهرها و چَفیه های بی صدا
عکس های خون گرفته ، موزه شد
چهره های پاک و بی رنگ و ریا
دوستانت ، سکه عیدی می دهند
اندرونِ بنز و شهر و کاخ و باغ
در شلمچه ، فاوّ ، فکّه ، مانده ای
زیر صد خَروّار رَمل و خاکِ داغ
قهرمانی های تو، تندیس شد
بر سر هر کوچه نامَت ماند و بَس
در خروش زور و تزویر و ریا
شِکوِّه های بی کلامت ماند و بَس
قهرمانم ، بی نشانِ بی نوا
دیده وّا کن ، شهر را غوغا کنیم
جبهه های دیگری امروز هست
جبهه ها را ، مثل عاشورا کنیم
بی صدا ، یک گوشه از تاریخ شد
یادِ تو ، مثلِ همه دل داده ها
دست گیرم ، دست گیران رفته اند
لحظه ای وّا کن سر این باده را
رفته بودی تا جفا را رَم دهی
خَم شدند این یارهای بی وفا
اُستخوانت را به دستم می دهند
پس کجایی ، قهرمان من ، بیا
نیستی بینی ، که این رَذلانِ دون
دم ز ایثار و شهامت می زنند
گاه گاهی در مراسم های خاص
یادی از گُم نامی تو می کنند
کاش یک بار دیگر خاک تو
بانگ «هَل مِن ناصری» می داد تا
از پَسِ رو بندهای جاه و مال
می پرید این چهره های پُر ریا
قهرمانِ قصّه ها ، فصلی نَو است
فصلِ ذِبحِ ارزش و آزادگی
فصلِ قربان کردن ایمان و داد
فصل ابلیسان جهل و سادگی
راستی «تو» رفتی و «ما» هم شکست
«من» چرا این گونه آوا سر کنم؟
کاشکی ، با قِصّه ها ، کاری کنم!
زندگی را ، بی «تو» هم ، باور کنم
من مرا و موزه ها از آنِ تو
یا برو تندیس شو در شهرها
یا برو جا گیر اندر قِصّه ای
یا بکِش ، بارِ نشانِ کوچه را
قَهرمانِ قِصّه ها ، سردارِ مَن
باز گویَم ، قِصّهی پیکار را
قِصّهی ایمان و عشق و یک دلی
یار بودن ، یار ماندن ، یار را...
علی رضا حشمتی
١٣٧٧/١٢/١٦
انتهای پیام/
لینک کپی شد
نظر شما
