محمد کاسبی بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر همزمان با درگذشت زنده یاد فرج الله سلحشور کارگردان متعهد سینما و تلویزیون گفت: از فروردین ۵۸ و با اجرای نمایش «نهضت حروفیه» که در ستیز با سلطه طلبی، آگاهی انسان و برابری اجتماعی بود با سلحشور آشنا شدم و همین امر باعث بیش از ۳ دهه دوستی من با وی شد.
کد خبر: ۷۲۱۲۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۲/۰۹
تصمیم بر این شد که چند نفر از رزمندگان شهادتطلب، خود را به خطر بیاندازند و برای انهدام سنگر دشمن اقدام کنند. از جمله افراد داوطلب، شهیدان احمد قاسمزاده و مرتضی آقایی بودند.
کد خبر: ۷۱۶۵۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۲/۰۶
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس آذربایجان غربی خبر داد
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس آذربایجان غربی از برگزاری یادواره شهید مهدی باکری در 19 اسفند ماه امسال خبر داد.
کد خبر: ۷۱۵۸۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۲/۰۵
تکمیل پازل خاطرات همرزمان؛
شهلایی، نویسنده حوزه دفاع مقدس در خصوص وقفهای که در انتشار کتاب زندگینامه شهید جنگروی اتفاق افتاده است گفت: نگارش این کتاب تقریباً به پایان رسیده اما پازلهایی از خاطرات هنوز درون فصلها ناقص است که به توصیه همرزمان بهتر است آنها را تکمیل کنیم.
کد خبر: ۷۱۳۱۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۲/۰۲
از شبکه افق؛
نهمین قسمت مجموعه «ملازمان حرم» که گفت وگو با همسر شهید علیرضا نوری از شهدای مدافع حرم است، پنجشنبه ۲۹ بهمن از شبکه افق پخش می شود.
کد خبر: ۷۰۹۴۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۲۹
خاطراتی از مبارزات سیاسی شهید حجتالاسلاموالمسلمین سید عباس موسوی قوچانی از زبان همسرش:
معصومه ذبیحی گفت: "من یک همسر چریک می خواهم" اولین دیدار را شهید موسوی با این جمله آغاز کرد، درحالیکه من حتی معنی چریک را هم نمی دانستم.
کد خبر: ۶۹۸۸۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۲۰
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان آذربایجان غربی:
مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس آذربایجان غربی اعلام کرد: داشته های پیشکسوتان عرصه جهادت و مقاومت باید به نسل جوان منتقل شود.
کد خبر: ۶۹۸۵۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۲۰
خاطرات جبهه و جنگ(42)
موقع رفتن، چند ضربه شلاق هم به آن دو نفری که با من بحث می کردند نثار کرد. شب را دور هم جمع بودیم و هر کدام از بچه ها که کاری و هنری بلد بودند، بقیه را سرگرم می کرد.
کد خبر: ۶۹۷۸۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۲۰
آنچه در پی میآید، برشی از گفتوگویی بلند با فرهیخته ارجمند حجتالاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی در باب خاطرات ایشان از دوران طولانی دوستی و همراهی با حضرت آیتالله خامنهای است.
کد خبر: ۶۹۲۶۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۷
مدیر هنری و ادبیات اداره کل حفظ آثارونشر ارزشهای دفاع مقدس خراسان جنوبی خبر داد؛
مهدی رحیم آبادی گفت: بیش از ۱۵۰۰ جلد کتاب با موضوع دفاع مقدس در استان خراسان جنوبی توزیع شد.
کد خبر: ۶۸۸۵۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۳
خاطرات جبهه و جنگ(40)
اول فروردین سال ۶۳ و آغاز سال نو و عید نوروز رسید. در این روزها، چون عراقیها بر سختگیری و حساسیت خود افزوده بودند، هیچگونه مراسمی برگزار نمیکردیم.
کد خبر: ۶۸۸۵۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۳
به همت فرهنگسرای انتظار:
دوره آموزشی آشنایی با تکنیکهای مصاحبه ویژه تشکلهای مسجدی توسط فرهنگسرای انتظار برگزار میشود.
کد خبر: ۶۸۲۳۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰
با حضور جوانان امروز:
همزمان با سیوهفتمین بهار پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جشنواره میراث 57 ویژه جوانان مشهدی که به دو زبان تسلط دارند برگزار میشود.
کد خبر: ۶۸۲۳۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۱۰
خاطرات جبهه و جنگ(35)
خواب عجیبی دیده بود، آرام و قرار نداشت باید با خانوادهاش خداحافظی می کرد، ولی اجازه خروج از منطقه را نداشت؛ چون جزو نیروهای اطلاعات عملیات بود.
کد خبر: ۶۷۶۷۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۰۶
خاطرات جبه و جنگ(33)
از بچه های خط نگهدار گردان صاحب الزمان (عج) بود. می گفتند یک شب به کمین رفته بود، صدای مشکوکی می شنود با عجله به سنگر فرماندهی می آید و می گوید بجنبید که عراقیها در حال پیشروی هستند.
کد خبر: ۶۷۵۷۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۰۵
خاکریز خاطرات(12)
مصطفی دوست داشت بی نام و نشان بمونه بالاخره به آرزویش رسید و جسمش هرگز پیدا نشد.
کد خبر: ۶۷۳۶۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۰۴
چفیه داران(13)
یه روز تو مغازه ی بابام نشسته بودم و داشتم تمرین جبر و مثلثات حل می کردم. به یه مسأله ای برخوردم که هرکاری کردم نتونستم حلش کنم.
کد خبر: ۶۷۲۹۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۰۳
خاطرات جبه و جنگ(32)
درست سه ماه بعد از جبهه برگشتم در حالی که این مدت از ترس حتی یک نامه برای خانواده نفرستاده بودم. سر راه از حلیم فروشی یک کاسه حلیم خریدم و رفتم طرف خانه. در زدم. برادر کوچکترم در را باز کرد و وقتی حلیم را دید با طعنه گفت: چه زود حلیم خریدی و برگشتی!»
کد خبر: ۶۷۲۹۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۱/۰۳
خاطرات جبه و جنگ(31)
لباسی همانند لباس های قبلی به من دادند. لباس های خودم را از تن بیرون آوردم و آن را پوشیدم. از من خواستند که روی برانکارد بخوابم. در دلم غوغایی برپا بود. هر لحظه انتظار رفتن داخل اتاقی اصلی عمل را داشتم...
کد خبر: ۶۷۰۵۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۰/۳۰
خاطرات جبه و جنگ(30)
جلوی اسیران عراقی ایستادم و شروع به شعار دادن کردم و بیچارهها هنوز، لب باز نکرده از ترس شروع به شعار دادن میکردند. مشتم را بالا بردم و فریاد زدم:«صدام جارو برقیه» و اونا هم جواب می دادند.
کد خبر: ۶۷۰۲۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۱۰/۳۰