گودرزی، جانباز ۷۰درصد دفاع مقدس که در ۱۹ سالگی از ناحیه دو پا جانباز شده است؛ به روایت ایام جانبازیاش در ماه محرم و مشکلات جانبازان هم صنف خودش میپردازد. او ضمن روایتها و خاطرات گلایههایی نیز از مسئولان دارد.
کد خبر: ۳۲۲۵۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۰۵
آغاز جنگ یکی از حساسترین زمانهای نبرد بود چون خیلی از افراد امید به پیروزی نداشتند و اکثراً با یأس و ناامیدی به اوضاع نگاه میکردند. زیرا دشمن موفقیتهایی در میدانهای نبرد به دست آورده بود و شعارهایی میداد که سه روزه یا یک هفته اهداف را تصرف میکنیم، و از طرف دیگر عدم موفقیتهایی که در میدانهای نبرد میدیدیم همه اینها مأیوس کننده بود لذا این وضعیت برای بچهها زمان حساسی بود.
کد خبر: ۳۲۱۰۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۰۴
به همت سوره مهر
نسخه الکترونیکی کتاب «سفر بر مدار مهتاب»، شامل خاطرات همسر شهید اندرزگو از این شهید بزرگوار، در سوره مهر الکترونیک تولید میشود.
کد خبر: ۳۱۹۶۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۰۲
زمزمه اش را شنیدم. همان آیه ای بود که همیشه می خواند: «الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملاً.»
کد خبر: ۳۱۸۴۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۸/۰۱
خاطرات صوتی منتشرنشده آیتالله مهدوی کنی/
مردم آنجا با اینکه سنّی بودند به من خیلی احترام میگذاشتند. آنها چون روحانیون خود را ماموستا مینامند مرا هم ماموستا میگفتند. من به هر مغازهای که برای خرید لوازم میرفتم و صف بود، میگفتند: ماموستا مهمان ماست.
کد خبر: ۳۱۸۰۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۷/۳۰
ناگهان به خودمان آمدیم که ای وای! دل غافل! نکند قرار است با این وسایل ما را بزنند. جریان استقبال را پاک فراموش کرده بودیم. البته تا به حال طی مدت اقامت در عراق همه نوع استقبال را دیده بودیم، اما ظاهراً این یکی خیلی متفاوت بود.
کد خبر: ۳۱۵۳۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۷/۲۸
پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR در آستانه فرارسیدن روز عرفه، روایت حضرت آیتالله خامنهای از انجام اعمال روز عرفه در کنار خانواده در ایام نوجوانیشان را منتشر کرد. این خاطره در قالب کلیپ صوتی «عرفهای در کنار مادرم» تهیه و تدوین شده است.پرهبر انقلاب این خاطره را در جریان گفتوشنود با جمعی از جوانان و نوجوانان در تاریخ ۱۳۷۶/۱۱/۱۴ بیان کردهاند.
کد خبر: ۳۰۲۷۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۷/۱۲
یکی دو دست لباس ضخیم پوشیدم و در گوش هایم پنبه فرو کردم تا در اثر سیلی یا مشت محکم پرده های گوشم پاره نشود.
کد خبر: ۲۹۵۳۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۷/۰۴
صد سال سن دارم، حاضرم صد بار دیگر هم به جبهه روم
حمایتهای بنیاد مطلوب نیست/ هفت پسر دارم که همهشان در جبههها حضور داشتند و قبل از پیروزی انقلاب با همین هفت پسرم سوار پیکان قراضهای میشدیم و در بابل و شهرهای همجوار اعلامیه پخش میکردیم و در درگیریها حضور مییافتیم.
کد خبر: ۲۹۲۸۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۷/۰۳
یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند....
کد خبر: ۲۹۲۱۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۷/۰۲
«خاطرات سنگر» مستندی است به مناسبت هفته دفاع مقدس که از شبکه مستند سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. این فیلم را ببینید.
کد خبر: ۲۹۰۴۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
منطقه که بود، مدتها می شد من و بچه ها نمی دیدیمش. حسابی دلـم می گرفت. می گفتم: «تو اصلاً می خواستی اینکاره بشوی، چرا آمدی مـرا گرفتی؟!»
کد خبر: ۲۸۹۱۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۳۱
بمناسبت هفته دفاع مقدس و سی و چهارمین سالگرد شروع جنگ تحمیلی این یاد داشت را که خاطرات نگارنده از شهید مهدی باکری در آخرین عملیات منجر به شهادت وی در عملیات بدراست، به خانواده محترم برادران باکری و ملت عزیز ایران و همرزمان واقعی آن شهید تقدیم مینمایم.
کد خبر: ۲۸۸۷۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۳۱
چند ماه بعد نامه اش از ایران رسید. نامه را فرستاده بود برای یکی دیگر که عراقی ها مشکوک نشوند. نوشته بود «به علی بگویید من رفتم پیش سیدعلی. حرف هایی را که گفته بودید گفتم. ایشان هم گفت همین طوری خوب است. ما توصیه ی دیگری نداریم.»
کد خبر: ۲۸۴۷۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۲۹
برگهایی از زندگی مشترک با یک شهید/
حکایتی تکراری در زمان جنگ تحمیلی وجود داشت که خلاصهاش میشد رزمندهای به جبهه رفت، جنگید، شهید شد و خانوادهای عزیزی را از دست داد.
کد خبر: ۲۸۲۰۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۲۵
هر سلول، فقط یک ظرف برای دریافت غذا داشت. به دلیل نبودن توالت داخل سلول و همچنین بسته بودن درها، آنهایی که مریض بودند و تا هواخوری بعدی نمی توانستند منتظر بمانند، به ناچار توی همان ظرف غذا...
کد خبر: ۲۸۱۱۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۲۴
دوستش که دنبالش آمده بود،گفت:«نگران نباش خواهر من مواظبشم.» با عصبانیت گفتم:«اشکالی ندارد.بروید جبهه،ان شاالله پایت قطع شود،خودت پشیمان می شوی و بر می گردی.» نگاهی کرد و گفت:«ما برای سر دادن می رویم.مارا از دادن پا می ترسانی؟»
کد خبر: ۲۷۲۲۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۱۵
ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﯼ ﺟﺒﻬﻪﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﻧﺎﺯ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ
ﻣﯽﮔﻔﺘﯿﻢ: " ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﻪ ﺷﻢ"! ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ
ﺑﺨﻨﺪﻡ، ﮔﻔﺘﻢ: " ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻮﺧﯽﻫﺎﯼ ﺑﯽﻣﺰﻩ ﻧﮑﻦ "
کد خبر: ۲۷۰۵۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۱۳
در میزگرد خبرگزاری دفاع مقدس و دو تن از اسرا مطرح شد/2
وقتی تصمیم گرفتیم که برای امام مراسم بزرگداشت برگزار کنیم فرمانده اردوگاه میگفت: «مگر میشود در کشور ما برای رهبرتان مراسم بگیرید؟!» به عراقی ها هم گفتیم شما هم میتوانید شرکت کنید. جالب بود که خود عراقی ها می آمدند و فاتحه میخواندند.
کد خبر: ۲۶۶۲۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۱۱
در اوایل جنگ ، یک روز حضرت آیت الله خامنه ای که در آن زمان نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع بودند در اهواز در جلسه ای حضور داشتند ، ( حسن باقری ) شرکت کرد و پس از اینکه رکن دوم ارتش از آخرین وضعیت دشمن اطلاعات دادند ، فرمانده عملیات می گوید : ....
کد خبر: ۲۶۶۹۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۶/۱۰