این یک قربانی را از تو قبول کردم

آن شب را با دعا و راز و نیاز به صبح رساندم. این رویا چند روزی مرا منقلب کرده بود تا این که خبر شهادت مصطفی را برایم آوردند.
کد خبر: ۵۳۷۳
تاریخ انتشار: ۲۲ آبان ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۳ - 13November 2013

این یک قربانی را از تو قبول کردم

خبرگزاری دفاع مقدس: پدر شهید سید مصطفی موسوی نقل می کند: شب قبل از شهادت سید مصطفی خواب دیدم زنگ خانه را زدند. احساس عجیبی به من دست داد، از خواب پریدم و در را باز کردم. سید جلیل القدری را با چهره ای خندان دیدم. به او سلام کردم، جواب دادند.


گویا کسی به من گفت: ایشان امام حسین (علیه السلام) هستند. از خوشحالی زبانم بند آمده بود. با هزاران زحمت گفتم: آقا جان! چرا خبر ندادید تا خودم را آماده کنم.
 
من حالا یک قربانی بیشتر ندارم. حضرت فرمودند: "این یک قربانی را از تو قبول کردم" و لبخندی بر لبانش ظاهر شد.
 
در حالی که محو چهره ی آقا شده بودم، ناگهان از خواب بیدار شدم. احساس کردم حیاط خانه و اتاق ها حالتی دیگر به خود گرفته بود.
 
بوی عطری دلاویز همه جا را فرا گرفته بود. هنوز باور نداشتم، بیدار هستم. اشک، بی اختیار از گوشه ی چشمانم روان شد.
 
آن شب را با دعا و راز و نیاز به صبح رساندم. این رویا چند روزی مرا منقلب کرده بود تا این که خبر شهادت مصطفی را برایم آوردند.
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین