التماس شاه ایران برای دیدار با استالین در تهران

بعد از جنگ جهانی دوم سران متفقین در تهران کنفراسی ترتیب دادند تا برای آینده ایران تصمیم گرفته شود، اما محمدرضاشاه اجازه حضور در این کنفرانس را نداشت، او نه‌تنها با برپایی این کنفرانس مخالفتی نکرد، بلکه با التماس موفق شد فقط با استالین دیدار کند.
کد خبر: ۸۱۴۸۱۳
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۹ - 26February 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند. چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

ملاقات با استالین

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

ملاقات با استالین

در آذر ۱۳۲۲ سران سه قدرت بزرگ جهانی استالین، روزولت و چرچیل وارد تهران شدند و کنفرانس معروف به کنفرانس تهران را برگزار کردند این کنفرانس در محل سفارت شوروی برگزار شد و محمدرضا نیز به سفارت شوروی می‌رفت و در کنفرانس شرکت می‌کرد.

یکی از موارد مهم کنفرانس تهران خروج نیروهای متفقین از ایران شش ماه پس از خاتمه جنگ بود و در مورد دیگر ایران را پل پیروزی نامیدند. این عنوان البته برای تشکر از ایران نبود بلکه منظور این بود که به جهان بفهمانند که اگر کمک‌های آمریکا به شوروی از طریق ایران نبود شوروی پیروز نمی‌شد در جریان کنفرانس تهران چرچیل و روزولت به دیدن محمدرضا نیامدند و آنها را در همان سفارت شوروی ملاقات کرد ولی استالین شخصاً به دیدار محمدرضا آمد.

ماجرا از این قرار است احمدعلی سپهر (مورخ‌الدوله از افرادی بود که در سال‌های نخست سلطنت محمدرضا رل مهمی در زندگی سیاسی او بازی کرد ولی برای مدت کوتاهی مقارن با کنفرانس تهران سپهر به من تلفن زد و گفت: «کار لازمی دارم گفتم الان می‌آیم منزلتان منزل سپهر در پیچ شمیران قرار داشت و ساختمان کهنه ولی مجلل و وسیع و با محوطه بزرگ بود. به محض ورود به من گفت که از دیشب تاکنون با سفارت روسیه در تماس بوده و به سفارت رفته و با سفیر چند ملاقات داشته است.

استالین هم در سفارت بوده ولی سپهر او را ندیده سپهر اظهار داشت: «از سفیر خواهش کردم به استالین بگوید که ایشان دیداری با شاه بکند زیرا حال که نه چرچیل و نه روزولت به دیدن او نمی‌روند اگر ایشان بروند اثر فوق‌العاده‌ای بروی خواهد داشت.»

سفیر مطلب را به استالین اطلاع داد و استالین پذیرفت که فردا به دیدن شاه برود. سفیر به سپهر گفت: پس به شاه اطلا اطلاع دهید که آماده پذیرایی باشد. ضمناً از در ورودی محوطه محوطه کاخ تا ساختمان استالین گارد خود را می‌گذارد و گارد شاه باید برداشته شود. با سرعت مطالب سپهر را به محمدرضا انتقال دادم او فوق‌العاده خوشحال شد و گفت: این مهمترین ملاقات من است.»

سپس دستورات لازم را به فرمانده گارد داد پذیرایی به بهترین نحو در درون ساختمان کاخ مرمر انجام شد و طرفین از این ملاقات برداشت خوبی داشتند؛ این ملاقات بیش از نیم ساعت به طول انجامید و چندین عکس دو نفره برداشته شد. محمدرضا همیشه این محبت استالین را به خاطر داشت اما این ملاقات اثری در خروج بموقع نیروهای شوروی از ایران نداشت.

درباره سپهر باید بگویم که این فرد بتدریج با من صمیمی شد. او روزی صراحتا به من گفت: «من مجازم با روس‌ها ملاقات‌هایی داشته باشم اما فقط برای انگلیسی‌ها صمیمانه کار می‌کنم و این مربوط می‌شود به خیلی قبل و سابقه طولانی که در سفارت انگلیس دارم دوستان خوبی از سابق در سفارت شوروی داشته و دارم و انگلیسی‌ها از این رابطه خیلی هم خوشحالند زیرا هم انگلیسی‌ها مایلند نظرات روس‌ها را بدانند و هم روسه‌ها علاقمندند با نظرات انگلیسی‌ها آشنا شوند و فی‌الواقع واسطه بین دو سفارت هستم ولی در اصل برای انگلیسی‌ها کار می‌کنم!»

موضوع فوق را به محمدرضا گفتم و او گفت که مفید است. سپهر دوستی داشت به نام شیخ حسین لنکرانی که دائماً در تماس تلفنی با هم بودند. لنکرانی در مجامع خیلی صحبت می‌کرد و فقط در زمینه سیاست سخن می‌گفت. روزی سپهر مرا به خانه لنکرانی برد و با او آشنا کرد لنکرانی از من خواهش کرد که گاهی به دیدن او بروم و می‌رفتم. او برادری داشت که توده‌ای بود و در خانه او زندگی می‌کرد ولی شیخ نمی‌خواست که برادرش با من ملاقات کند و نکرد.

بتدريج سپهر و لنکرانی دو نفری به ملاقات محمدرضا می‌آمدند. بحث‌ها سیاسی بود ولی نفع شخصی در آن مستتر بود. زیرا بتدریج شیخ به محمدرضا گفت که بهترین راه مقابله با قوام این است که سپهر را وارد کابینه قوام‌السلطنه کنید و سپس قوام را برداشته و سپهر را نخست وزیر نمایید.

محمدرضا پذیرفت و سپهر را وارد کابینه قوام کرد و وزیر شد. اما موقعی که محمدرضا می‌خواست سپهر را جای قوام بگذارد، قوام‌السلطنه از موضوع با خبر شد و سپهر را از وزارت مستعفی و دستگیر و به کاشان تبعید نمود. به این ترتیب زندگی سیاسی سپهر و لنکرانی خاتمه یافت. سپهر بعدها گاهی به دفتر می‌آمد و با من ملاقات می‌کرد و این زمانی بود که مطالعه و تاریخ‌نویسی را شروع کرده بود.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار