ارتش شاه، محملی برای رانتخواری و ثروت اندوزی
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همهجانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
درباره سرلشکر ارفع
درباره سرلشکر ارفع باید توضیح بیشتری بدهم او خیلی از من قدیمیتر است و زمانی که من ستوان بودم او سرهنگ بود. او در حد يک تئوریسین نظامی تحصیلات دانشگاهی داشت و به تاریخ نظامی علاقه وافر داشت و همیشه از این نوع کتب مطالعه میکرد. استاد دعوتی دانشکده افسری در رشته تاکتیک نظامی بود و درسهایش واقعاً آموزنده بود. به زبانهای انگلیسی و فرانسه و روسی تسلط کامل داشت.
پدرش ارفعالدوله از رجال دوران قاجار بود که در کاخی در جنوب فرانسه سکونت داشت و به عنوان پرنس در فرانسه مشهور بود. برادر کوچکتری داشت به نام ابراهیم ارفع که از نظامیان با سواد بود و سالها در کردستان به عنوان فرمانده عملیات جنگید و شهرت زیادی بهم زد. او بعدها در یک سانحه هوایی در ارتفاعات ساوه کشته شد.
ارفع تمام خدمت خود را در رشته سواره نظام در صف گذراند و در درجه سرهنگی فرمانده هنگ سوار مرکز بود پادگان جمشیدیه) سپس همان طور که گفتم، در رقابت با رزم آرا ۳ بار رئیس ستاد ارتش شد. در شغل رئیس ستاد قاطع بود و طرفداران زیادی در بین افسران داشت. از نظر اخلاق و رفتار کاملا نظامی بود. از بیکاری نفرت داشت و پس از بازنشستگی فعالیت کشاورزی وسیعی را در اراج همجوار اقدسیه شروع کرد.
در آنجا بجز باغ بسیار بزرگی که احداث کرد زمینهای جنوبی باغ را نیز با سیم خاردار محصور کرد و تعدادی درخت کاشت تا بابر محسوب نشود تا چند سال قبل از انقلاب این زمینها تا متری ۵۰۰ تومان مشتری داشت و ثروت کلانی میشد.
ارفع در بازنشستگی نیز زیاد مطالعه میکرد و فرد قوی و تندرستی بود. ارادت خاصی به من داشت و گاهی که مشکلاتی داشت از طریق دفتر و با افتخار انجام میدادم. همسر او انگلیسی بود به نام هیلدا که زنی تحصیل کرده و با هوش و سیاسی و زیبا و مورد احترام کور ديپلماتيک تهران بود. از او دختری به نام لیلا دارد که با يک انگلیسی ازدواج کرد و دائماً با اعضاء سفارت انگلیس در رفت و آمد بود.
قبل از فوت هیلدا با یک دختر ازگلی (دهی نزدیک اراج) ازدواج کرد و بتدریج او را در سطح يک زن كاملا غربي تربيت کرد که تصور میکنم این زن زنده باشد. ارفع بسیار ناسیونالیست و ضد کمونیست بود و در زندگی خصوصی و خانوادگی دیسپلین شدید داشت.
همان طور که گفتم یکی از دوستان ارفع سرلشکر حسن اخوی بود که اکنون باید حدود ۷۵ سال داشته باشد. او تحصیلاتش را در دانشگاه جنگ انجام داد و به دلایل شغلی اطلاعات جنبی کشاورزی هم داشت همیشه در مشاغل اطلاعاتی کار میکرد و رئیس رکن ۲ ارتش نیز شد.
این اواخر از نظر جسمی قوی نبود ولی کاملا سالم بود. سیاست را دوست داشت و از سیاست انگلستان اطلاعات زیادی اندوخته بود. فرد بر حافظهای است. قبل از ارسنجانی وزیر کشاورزی شد. به ایتالیا و ژاپن مسافرت رسمی کرد و مطالعاتی پیرامون اصلاحات ارضی نمود.
شیفته کشاورزی ژاپن شد و لذا مخالف سیستم اصلاحات ارضی شد و به همین دلیل از کار برکنار شد. او این اواخر يک شركت وسیع کشاورزی بین قزوین و کرج راه انداخته بود و خودش مدیر عامل آن بود و ثروتمند شد. من با وی دوستی طولانی دارم و قبل از انقلاب هر موقع در تشکیلات کشاورزیاش به مشکلی برمیخورد به من مراجعه میکرد و به علت احترام به او همیشه شخصاً ملاقاتش میکردم و کلیه خواستههای او را انجام میدادم.
از محمدرضا با احترام یاد میکرد. ولی این اواخر به بسیاری از کارهای او ایراد میگرفت و حتی چند بار نظراتش را نوشت که به محمدرضا بدهم. این نظرات با وجودی که جنبه انتقادی داشت البته این انتقادها را به محمدرضا نسبت نمیداد مورد اعتراض شاه واقع نمیشد.
یکی دیگر از همفکران ارفع محمود ارم بود که سرلشکر شد. ارم در دانشکده افسری با من هم دوره بود و از آنجا با هم دوست شدیم و این دوستی تا انقلاب حفظ شد، ولی بندرت او را میدیدم. او نیز فقط به ارسال کارت تبریک عید و گاه کارت پستی احوالپرسی و عرض سلام اکتفاء میکرد. ولی همیشه مرا دوست صمیمی خود خطاب میکرد.
افسری فوقالعاده زرنگ در کارهای اطلاعاتی بود و به علت همین علاقه هم همیشه در رکن ۲ کار میکرد و کاملا مستعد این کار بود. ارم از آغاز در باند ارفع بود و به وی فوقالعاده علاقه داشت و اکثراً او را به تنهایی ملاقات میکرد و به همین علت در دوران ریاست ستاد ارتش ارفع با رزم آرا وارد مبارزه شد. او به کرات به خارج و بخصوص به فرانسه مسافرت کرد و مدتی هم در پاریس وابسته نظامی بود.
محمود ارم از نظر فعالیت فرد شماره يک ركن ۲ ارتش بود و بعداً به ژاندارمری منتقل شد و در آنجا به درجه سرتیبی و سرلشکری رسید. اویسی از او جداً حساب میبرد و لذا مشاغل خوبی به او میداد. ولی قره باغی او را بازنشسته کرد. ارم نیز بیکار ننشست و قره باغی را رسوا کرد و نامههای تهدیدآمیز به او مینوشت. هر بار قره باغی به من متوسل میشد که او را آرام کنم. من پاسخ میدادم که سفارش او را به شما کرده بودم ولی علیرغم این او را بازنشسته کردید.
ارم دارای دو برادر بود. یکی سرلشکر شد و برای هویدا کار میکرد و مورد اطمینان زیاد او واقع شد. تصور میکنم او را به بازرسی مأمور کرده بودم و هویدا از من يك افسر خواست و من او را به صورت مأمور دادم. سپس هویدا درخواست کرد که چون او را به طور دائم میخواهد به مأمور بودن او در بازرسی خاتمه داده شود که چنین شد. محمود آرم یک برادر دیگر هم به نام منوچهر داشت که مشخص شد در درجه سروانی عضو سازمان نظامی حزب توده است و مدتی زندانی و از ارتش برکنار شد.
و اما درباره یحیائی با وی نیز در دانشکده افسری هم دوره بودم. فرد کم صحبتی بود. دانشکده را به پایان رساند ولی در درجه سروانی استعفاء داد. عضو حزب ارفع بود و قدرت سازماندهی قوی داشت و علیرغم خروج از ارتش در باند ارفع ماند. او احتمالا ریاست دفتر ارفع را داشت. خیلی باهوش نبود ولی سر نگهدار بود.
بعدها فقط چند بار در شروع کار دفتر ویژه اطلاعات او را دیدم گاه مرا ملاقات میکرد و خود را به سیاست علاقمند نشان میداد و علاقه داشت نماینده مجلس شود. احساس کردم که بدون زحمت از من شغل نمایندگی مجلس را میخواهد لذا به ملاقات خود با او ادامه ندادم برادرش سرهنگ ارتش بود و مدتی در امور فدراسیونهای ورزشی اشتغال داشت.
انتهای پیام/ 161


