جان من سپر جان پاک مصطفی (ص) خواهد بود

حضرت عباس (ع) راه می‌پیمود تا آب به اهل حرم برساند که یک‌باره دشمانان دست‌های آن حضرت را از بند جدا کردند، پس مشک را به دندان گرفت تا شاید آب را به لب‌تشنگان برساند که ناگاه تیری بر سینه‌اش رسید و از اسب درافتاد. پس فریاد برداشت: «اى برادر، مرا دریاب.»
کد خبر: ۸۴۳۰۱۳
تاریخ انتشار: ۰۳ تير ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۳ - 24June 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، فاجعه عاشورا با گذشت بیش از چهارده قرن همچنان زنده و پویا و حزن انگیز است و داغ مصیبت شهادت امام حسین (ع) و برادران و برادزادگان و فرزندان و یاران آن حضرت سرد نشده است گویی اینکه همین امروز در صحرای کربلا بهترین اولاد رسول خدا (ص) را به شهادت رساندند و خیمهگاهش را به غارت برده و اهل حرمش را به اسیری گرفتهاند. متنی که در ادامه میخوانید مقتل حضرت عباس (ع) است که بعد از شهادت برداران خود از برادرش امام حسین (ع) اذن میدان گرفت، اما آن حضرت فرمود به شریعه فرات برود و آبی برای اطفال لب تشنه حرم بیاورد.

عاشورا

شهید تشنه بر ساحل فرات 

جناب عباس (ع) پس از شهادت برادرانش به خدمت حسین (ع) آمد و عرض کرد: «اى برادر آیا رخصت مى‌فرمایی که جان خود را فداى تو گردانم؟»

حضرت از شنیدن این سخن جان‌سوز برادر گریه سختى کرد، پس فرمود: «اى برادر تو صاحب لواى منى، چون تو نمانى کسی با من نماند.»

عباس (ع) عرض کرد: «سینه‌ام تنگ شده و از زندگانى دنیا سیر شده‌ام، اراده کرده‌‎ام که از این جماعت خون‌خواهی برادران خویش کنم.»

حسین (ع) فرمود: «الحال که عزم میدان کرده‌ای براى اهل حرم آب طلب کن.»

پس عباس (ع) حرکت فرمود و در برابر صفوف لشکر ایستاد و لواى نصیحت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت کرد و کلمات آن بزرگوار در قلب آن سنگ‌دلان اثر نکرد. لاجرم عباس (ع) به خدمت برادر شتافت و آن‌چه از لشکر دید به عرض برادر رسانید. کودکان، چون صدای عموی خود را شنیدند نداى العطش‌العطش سردادند، عباس (ع) بى‌تابانه سوار بر اسب شده و نیزه بر دست گرفت و مشکى برداشت و آهنگ فرات کرد تا شاید آبى به‌دست آورد. چهار هزار تن که موکل بر شریعه فرات بودند دور آن جناب را احاطه کردند و تیر‌ها به چله کمان نهاده و به‌جانب عباس (ع) انداختند. آن جناب، چون شیر شمیده بر ایشان حمله کرد و رجز خواند و گفت: «از مرگ نمی‌ترسم آنگاه‌که بر من بانگ زند و تا هنگامی‌که میان مردان جنگی نیافتاده باشم جان من سپر جان پاک مصطفی (ص) خواهد بود. من هستم عباس که به طلب آب آمده‌ام و از هیچ شری نمی‌ترسم.»

از هر طرف که حمله مى‌کرد لشکر را می‌شکافت تا آن‌که وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رسانید، چون از زحمت گیرودار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبى به لب خشک تشنه خود رساند. دست فرا برد و کفى از آب برداشت آن‌گاه تشنگى برادر و اهل حرم به خاطرش آمد، پس آب از کف بریخت و مشک را پر آب کرد و بر کتف راست افکند و از شریعه بیرون آمد و به سوی خیام حسین (ع) شتافت تا مگر خویش را به تشنگان حرم برادر برساند و کودکان را از زحمت تشنگى برهاند.

لشکریان که چنین دیدند راه بر او گرفتند و از هر سوی احاطه‌اش کردند. آن حضرت، چون شیر غضبان بر آن منافقان حمله مى‌کرد و راه مى‌پیمود. ناگاه نوفل الازرق و زید بن ورقأ که در پشت نخلی در مسیر آن جناب کمین کرده بودند بیرون آمدند. حکیم بن طفیل نیز آنها را یاری کرد پس تیغى به بازوی عباس (ع) زد که از ضربت آن دست راست ایشان از تن جدا شد، پس عباس (ع) به شتاب مشک را به دوش چپ افکند و تیغ را به‌دست چپ داد و بر دشمنان حمله کرد و این رجز خواند:

«واللّهِ اِنْ قَطَعْتُمُ یَمینى
اِنّى اُحامى اَبَداً عَنْ دینى

وعَنْ اِمامٍ صادِقِ الیَقین
نَجْلِ النَّبِىّ الطّاهِرِ الاَمینِ»

عباس (ع) به هر زحمت که بود راه می‌پیمود که ضعف بر او غالب شد دیگر باره نوفل بن ارزق و حکیم بن طفیل تاختند و دست چپ عباس (ع) را از بند جدا کرند. جناب عباس (ع) رجزی دیگر خواند و گفت: «ای نفس از کفار نترس، مژده باد تو را به رحمت و بهشت خداوند جبار، همراه با رسول خدا (ص) آن سید برگزیده، همانا این قوم از روی ستم دست چپ مرا جدا کردند،‌ای پروردگار آنان را به‌سختی در آتش بسوزان.»

پس مشک را به دندان گرفت و همت گماشت تا شاید آب را به لب‌تشنگان برساند که ناگاه تیرى بر مشک آمد و آن‌را درید و آبی که در آن بود بریخت. پس تیر دیگر بر سینه‌اش رسید و از اسب درافتاد. پس فریاد برداشت: «اى برادر، مرا دریاب.».

چون حسین (ع) صداى برادر شنید، به‌سوی برادر شتافت. پس عباس (ع) همچنان به سوی خیمه راه می‌پیمود که مردی از لشکر عمر بن سعد عمودى از آهن بر فرق عباس (ع) زد که در دم روح از تن مبارکش پرواز کرد. آنگاه که کنار عباس (ع) رسید وی را کنار فرات با تن پاره‌پاره و مجروح با دست‌هاى بریده و سینه شکافته و فرق شکسته دید پس فرمود: «اَلانَ اِنْکَسَرَ ظَهْرى وقَلَّتْ حیلَتى. اکنون پشت من شکست و تدبیر و چاره من گسست.»

منبع: سلیمان کربلا/ رسول حسنی ولاشجردی

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین