خاطرات جبهه و جنگ(18)
اسیر شده بود 15 سال بیشتر نداشت، حتی مویی هم در صورتش نبود....
کد خبر: ۴۳۳۷۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۲۴
دارم چشمان مرگ را می بینم. چشمان مرگ از ترشح خون بچه ها سرخ شده است. دژ پر شده از پیکرهای پارهپارهی رزمندگان و حوضچههای خون کوچک و بزرگ که در کناره آب های هور جلوهنمایی میکنند و تابلویی زیبا از شاهکار خلقت را به نمایش گذارده اند.
کد خبر: ۴۳۲۹۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۲۳
بهش گفتم: «چرا یه طور لباس نمی پوشی که در شان و موقعیت اجتماعیت باشه؟ یه کم بیشتر خرج خودت کن. چرا همش لباسای ساده و ارزون می پوشی؟ تو که وضعت خوبه».
کد خبر: ۴۳۰۸۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۲۰
خاطرات جبهه و جنگ(17)
حسابی که دهانش سوخت، مهدی بلند زد زیر خنده و گفت: شیرین بود؟!
کد خبر: ۴۳۰۶۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۲۰
خاطرات جبهه و جنگ(16)
یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. او چه می کرد؟....
کد خبر: ۴۲۹۶۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۹
خاطرات جبهه و جنگ(15)
می گفت:" دوست دارم مفقودالاثر باشم، این آرزوی قلبی من است.آخر در مقابل خانواده هایی که جوانانشان به شهادت رسیدند، ولی نشانی از آنان نیست، شرمنده ام".
کد خبر: ۴۲۷۷۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
خاطرات جبهه و جنگ(14)
درمنطقه وموقعیت مایک وقت عراق زیادآتش می ریخت،خصوصاخمپاره.....
کد خبر: ۴۲۷۴۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۷
خاطرات جبهه و جنگ(13)
همیشه روزه بود جبهه هم که می رفت با فرمانده اش قرار می گذاشت که 10 روز جابجایش نکنند تا بتواند قصد کند و روزه بگیرد.....
کد خبر: ۴۲۶۴۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۶
خاطرات جبهه و جنگ(12)
یک روزخبرآوردند،کشتی برنج رادردریاباموشک زده اند،همه یک صداگفتند:کاشکی کشتی پنیررامی زدند،مردیم ازبس پنیرخوردیم!
کد خبر: ۴۲۵۳۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۳
تازهترین اثر انتشارات روایت فتح شامل خاطرات شهید «سعید قهاری» است که از زبانه همسرش روایت شده است. این کتاب «همسفر آتش و برف» نام دارد و اولین کتاب از مجموعه جدید «رمان مستند» از انتشارات روایت فتح محسوب میشود.
کد خبر: ۴۲۵۱۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۳
خاطرات جبهه و جنگ(11)
خاطره ای که با خواندن آن می توان موج موج خلوص نیت شهدا و رزمندگان والا مقاممان را با جان و دل احساس کرد. شهیدانی که می خواستند فاطمه وار به دیدار مولای خودشان شرفیاب شوند.
کد خبر: ۴۲۳۶۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۲
خاطرات جبهه و جنگ(10)
عملیات والفجر8 تازه به پایان رسیده بود.پیکرهای شهدا به ستاد معراج شهدای تهران منتقل شد.در بین شهدا شهیدی بود که پیکرش کاملا سالم بود.....
کد خبر: ۴۲۳۳۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۱
خاطرات جبهه و جنگ(9)
برنامه های تلویزیون زمان شاه خیلی مبتذل بودن؛ واسه همین پدر بزرگش که روحانی بود، اجازه نمی داد بچه ها و نوه هاش بشینن و اونا رو تماشا کنن.
کد خبر: ۴۲۲۸۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۱
خاطرات جبهه و جنگ(8)
عازم جبهه بودیم. مادر دوستم که اولین اعزام پسرش بود، آمده بود ما را بدرقه کند. خیلی قربان صدقه ما می رفت و به جان دشمن ناله و نفرین می کرد...
کد خبر: ۴۲۱۵۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۰
خاطرات جبهه و جنگ(8)
خاطره تکان دهنده از غواصان والفجر
کد خبر: ۴۲۱۳۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۰۹
خاطرات جبهه و جنگ(7)
از فرماندهی لشکر،حکم فرماندهی تیپ را برایش آورده بودند....
کد خبر: ۴۲۰۶۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۰۷
پرستاران و امدادگران زن به صورت داوطلبانه دوشادوش رزمندگان در خط مقدم جنگ حضور یافتند. در این بین باید گفت که انصافا امدادگران بانو همانند فرشتگانی بودند که بر سر جراحت مجروحان مرهم مینهادند و نقش بینظیری را در هشت سال دفاع مقدس به عنوان «فرشتگان سفیدپوش» ایفا کردند.
کد خبر: ۴۱۹۳۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۰۶
خاطرات جبهه و جنگ(7)
قبلش با ما شرط کرد که بلافاصله بعد از شنیدن صدای سوت او، که نشانه ورود سوژه بود، چراغ فانوس را خاموش کنیم و همان لحظه پتو را رویش بیندازیم...
کد خبر: ۴۱۹۳۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۰۶
شهید جمال قانع؛
در زمان جنگ یکی از شب ها که با همدیگر به گشت زنی در حوزه بسیج مسجد رفته بودیم، در اطراف میدان یعقوب لیث، یکی از مغازه های مکانیکی، چراغ داخل آن روشن بود.
کد خبر: ۴۱۹۰۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۰۶
خاطرات جبهه و جنگ(6)
آن شب یکی از آن شبها بود؛ بنا شد از سمت راست یکی یکی دعا کنند،اولی گفت: «الهی حرامتان باشد…» بچهها مانده بودند که شوخی است....
کد خبر: ۴۱۹۰۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۰۵