حزبالله عراق همزمان با آغاز عملیات آزادسازی استان الانبار، چند صد عضو گروهک تکفیری داعش را نزدیک مرکز این استان به اسارت گرفت.
کد خبر: ۴۷۳۲۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۳/۰۶
بزرگمرد کوچک /
از همانموقع که زن پایش را در آسایشگاه گذاشته بود، دیدن سر و وضعش خیلی اذیتم کرده بود. انگار صدایی از درون بهام نهیب میزد که: مهدی! ناسلامتی تو سرباز امام زمان(عج) و رزمنده امام خمینی(ره) هستی، چه جوری راضی میشی با یه خانوم بیحجاب که اینقدر راحت جلوت زانو میزنه و میشینه، همصحبت بشی؟!
دوباره سؤالش را تکرار کرد و وقتی سکوتم را دید با تعجب نگاهی به بقیه انداخت. بهاش گفتم: چون شما حجاب نداری، من باهات حرفی ندارم!....
کد خبر: ۴۷۲۹۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۳/۰۵
بخش نخست/ آزاده "کرمالله علی مرادی" در گفتوگو با دفاع پرس:
"وارد بغداد که شدیم، جمعیت دو سوی خیابان ایستاده بودند. هرکس هر چیزی دستش میرسید به سوی ما پرتاب میکرد. عدهای نیز با مشت ما را میزدند. به جمیعت که نگاه میکردم عدهی کمی بودند که به ما نگاه نمیکردند و انگار از این کار ناراضی بودند. برخی نیز میخواستند وارد ماشین بشوند تا ما را بزنند اما سربازان مانع شدند."
کد خبر: ۴۷۰۱۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۶/۰۲
گفتوگوی دفاع پرس با "سورن هاکوپیان" آزاده ارمنی و همسرش؛
آیلت هاکوپیان میگوید: همسرم نگاهش به سختیها و شرایط زندگی با دیگران فرق دارد و باید بگویم همسرم بوی ناب آدمیت میدهد.
کد خبر: ۴۶۸۵۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۳/۱۲
وقتی به او گفتند به عکس امام توهین کند، او مدتی به عکس خیره شد. بعد ناگهان اشک در چشمش حلقه زد، بغضش ترکید و شروع به گریستن کرد و به جای اهانت به تصویر مبارک حضرت امام (ره)، عکس را از فرمانده عراقی گرفت و بر آن بوسه زد!
کد خبر: ۴۶۸۴۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۳۱
دفاع مقدس در آیینه ی مطبوعات (1)
«از شجاعت شهید محمود جهانپناه همین بس که برای به اسارت در نیامدن خلبان خودی که مابین خط ما و دشمن سقوط کرده بود، با دست خالی به آن طرف خاکریز دوید و در حالی که بعثیها به طرفش شلیک میکردند، بیمحابا به سمتشان یورش برد».
کد خبر: ۴۶۳۸۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۲۳
گفت و گو با نویسنده کتاب "آن 23 نفر"؛
نویسنده کتاب "آن 23 نفر" می گوید: متاسفانه هنوز یک هزارم اتفاقات اسارت علیرغم کتاب هایی که چاپ شده، بر صفحه کاغذ نیامده و حماسه ها منتقل نشده است.
کد خبر: ۴۶۰۰۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۱۶
کتاب «من زنده ام» شرح خاطرات خانم معصومه آباد از 4 سال اسارت در زندانهای رژیم بعث عراق است. کتاب از دوران کودکی آغاز میشود و تا روزهای انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و اسارت ادامه مییابد.
کد خبر: ۴۴۷۹۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۶
شب موعود فرا رسیده است. هر دو نفر زندانی به اتفاق یک نگهبان به نوبت برای بازجویی به اتاق رئیس زندان می برند. در آنجا دو گروه دو نفره از بازجوها و قاضی آنان یعنی ملاگوران مستقر می باشند.
کد خبر: ۴۴۷۷۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۶
بعضی اوقات چراغها خاموش می شد و آژیر خطر به صدا در می آمد و این بیانگر این بود که جنگ هنوز ادامه دارد و هنوز به خواست خداوندی ما از امکانات هوایی برخوردار هستیم؛ در آن حد که به خاک دشمن هجوم می آوریم.
کد خبر: ۴۴۰۳۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۱۶
آنها ساعت چهار صبح در اولین روز عید از سیم های خاردار عبور کردند و بیرون از اردوگاه با یکی از عراقی ها که مسئول کتابخانه بود، قرار گذاشتند و با کمک و راهنمایی او به سوی ایران فرار کردند و بعد از چهل روز وقتی به تهران رسیدند، در میدان آزادی تهران عکس گرفتند و برای ما فرستادند.
کد خبر: ۴۳۴۸۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۲۶
در آنجا دیدن دیگر همرزمان علیرغم اینکه صورت هایشان از شدت ضعف به زردی می گراید، امید و نوری تازه در دل دمید. از بدو ورود به آسایشگاه تا انتقال به محل مخصوص خودمان با تعقیب نگاه های پاک و مظلومانه بچه ها روبرو بودیم. گویی با نگاه شان می خواستند به ما بفهمانند که اینجا آغاز راه است.
کد خبر: ۴۲۶۹۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۱۶
دژبانها به گمان اینکه او دروغ می گوید ومعمولا اینگونه کتمان کردن کار افراد مهم و افسران بلند پایه است، بیشتر به او مشکوک شده و او را مرتب کتک می زدند و دست از سر او بر نمی داشتند.
کد خبر: ۴۱۷۳۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۰۳
گپو گفتی صمیمی با فرمانده پرآوازه لشکر 28روحالله، "سردار سیدمجتبی عبداللهی"-2
به بنیصدر گفتم: «پس کو آن توپ و تانکی که قرار بود برای ما بفرستین؟ نه مهمات داریم و نه امکانات که بتونیم دفاع کنیم. این همه شهید دادیم!» جواب داد: «تو فاسدی! جو رو هم داری فاسد میکنی. اگه نمیتونی بجنگی، ول کن برو». گفتم: «اونی که نمیتونه بجنگه تویی. من نه نون آمریکایی خوردم و نه دستم تو جیب انگلیسیهاست. در ضمن فاسد تویی».
کد خبر: ۴۱۲۴۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۲/۰۹
عراقی ها گروهبان ۲ را می گفتند اریف، نگهبان ۱ را می گفتند نایب اریف. عبد گفت: حالا که این گفته من شما بفرستم داخل، فعلاً کاری ندارم، ولی تنبیه تان سر جایش است. کابلی که می خواهم بهتان بزنم، می زنم... شما به من بی احترامی می کنید؟ شما می دانید من کی هستم؟! یک آدم چوپان بدبخت، زبان نفهم و بی شعور؟
کد خبر: ۴۰۷۷۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۱/۲۱
مسئولان آسایشگاه ها عین این حرف ها را به بچه ها رساندند. افرادی هم قرار شد چند مطلب طنز یا مقاله بنویسند. یکی از بچه ها اشعار سعدی را از روی کتاب برایشان نوشت، دیگری مقاله ای نوشت تحت عنوان: افضل الاعمال کره القدم، یعنی بهترین کارها بازی فوتبال است.
کد خبر: ۳۹۳۹۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۱/۰۵
جنگ و اسارت با کسی تعارف ندارد. زن یا مرد بودن برایش فرقی ندارد. تفاوتی نمیکند فرد اسیر چه سن و سال و جنسیتی دارد.
کد خبر: ۳۷۷۱۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۱۴
مترجم منافقی که همراه او بود، قبل از آنکه حرف های مرا ترجمه کند، سیلی محکمی به صورتم زد و می خواست دو مرتبه بزند که افسر بازجو جلوی او را گرفت تا چند سئوال دیگر بکند.
کد خبر: ۳۷۰۴۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۱۰/۰۷
او برگشت و نگاهی پر استفهام به من کرد و به راه خود ادامه داد و رفت. گفتم شاید من اشباه گرفته ام و شاید او پدرم نیست. به این فکر مشغول بودم که ناگهان کسی از پشت سر مرا صدا زد و گفت: علی، کجایی؟ ما همه دنبال تو می گردیم.
کد خبر: ۳۵۱۰۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۱۰
باحکم فرمانده معظم کل قوا
سردار سعید فرجیان زاده معاون هماهنگ کننده سازمان بسیج مستضعفین با حکم فرمانده معظم کل قوا به درجه سرتیپ تمامی نایل آمد.
کد خبر: ۳۴۸۶۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۳/۰۹/۰۶