شهیدی که سرش از بدنش جدا شد

هر چه رزمنده میانسال را صدا زدم: "بلند شو بریم الان وقت این کارها نیست"، توجهی نکرد. رفتم زدم پشت کمرش، سرش را برگرداند، دیدم به پهنای صورت اشک میریزد و آرام آرام گریه می کند.
کد خبر: ۴۶۶۹۴
تاریخ انتشار: ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۷ - 19May 2015

شهیدی که سرش از بدنش جدا شد

به گزارش دفاع پرس، عمار ذابحی در گوگل پلاس نوشت:
خمپاره ای در کنار یک جوان 16، 17 ساله به زمین خورد و سرش را از بدن جدا کرد. سر به زمین افتاد و از شیب ارتفاع همین طور پایین رفت. مرد میانسالی سراسیمه دنبال سر دوید تا اینکه آن را از روی سیم خاردارها برداشت و آورد گذاشت روی پیکر و خودش را هم انداخت روی بدن شهید...
هر چه رزمنده میانسال را صدا زدم: "بلند شو بریم الان وقت این کارها نیست"، توجهی نکرد. رفتم زدم پشت کمرش، سرش را برگرداند، دیدم به پهنای صورت اشک میریزد و آرام آرام گریه می کند.
بهش گفتم بلند شو بریم.
به زبان آذری با هق هق گریه گفت:
"آقا یعقوب! میخواهی پدر را از پسر جدا کنی؟"
خجالت کشیدم و بی اختیار گفتم:
"السلام علیک یا ابا عبدالله
آقا جان! چه کشیدی آن لحظه ای که به بالین علی اکبر رسیدی..."
به یاد شهدای بی سر 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین