دوران اسارت؛ کارگاهی تجربی برای سربازان گمنام امام زمان (عج)

حوادث دوران اسارت برای آزادگان به مثابه یک کارگاه اطلاعاتی و امنیتی قلمداد می‌شد به طوری که بسیاری از آنها بعد از بازگشت‌شان به ایران؛ خود را شناختند و در زمره سربازان گمنام امام زمان (عج) در وزارت اطلاعات قرار گرفته و تجربیاتشان از آن روزها در مأموریت‌های آن وزارت‌خانه مورد استفاده قرار گرفت.
کد خبر: ۸۱۰۲۴۱
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۴:۵۵ - 04February 2026

به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از خراسان رضوی، همه ما با این عبارت زیبا آشناییم که «امنیت اتفاقی نیست»، بخصوص اگر امنیت سرزمینی به وسعت ایران عزیز باشد. ملتی که با انقلاب شکوهمند اسلامی خود به رهبری زعیم عالیقدر امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه؛ عزم خود را برای داشتن استقلال و آزادی در سایه‌سار جمهوری اسلامی جزم نمود و در این مسیر بدخواهان و دشمنان داخلی و خارجی بسیاری داشته و دارد که چشم دیدن و تاب تحمل آن را ندارند.

دوران اسارت؛ کارگاهی تجربی برای سربازان گمنام امام زمان (عج)

خالقان امنیت این سرزمین که در نهایت مهجوریت و گمنامی؛ زینبده نام «سربازان گمنام امام زمان عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف» می‌باشند؛ عصاره بهترین‌های ملت هستند و در خیل بی‌شمار این سپاه امام زمانی، جان برکفانی از جنس آزاده حضور دارند. کسانی‌که سال‌ها در چنگال دشمن بعثی، اسیر بودند و با تحمل مشکلات و زجر‌ها و کسب تجارب فراوان، خود را برای روز‌های پس از آزادی آماده کردند تا جهاد بی امان خود را با دشمن ادامه دهند.

وقتی پای صحبت این عزیزان می‌نشینیم؛ نگاه متفاوتی به اسارت دارند و آن دوران را برای خود دانشگاهی می‌دانند که توانسته است آنها را برای امنیت این سرزمین آماده نماید. آزادگان عزیزی که در چنین کسوتی هستند وقتی به عنوان اسیر در چنگ دشمن بودند اقداماتی به شرح ذیل انجام می‌داده‌اند:

ـ تحت نظر داشتن رفتار‌ها و روحیات دشمن در مقاطع مختلف زمانی به منظور بهره‌برداری برای بهتر برگزار شدن برنامه‌های اجرایی

ـ کنترل و نظارت بر رفتار و اعمال اسرای ضعیف از نظر دیدگاهی به منظور جلوگیری از افتادن آنها در دام‌هایی که دشمن به بهانه‌های مختلف برای اسرا پهن می‌کرد

ـ مماشات و نادیده گرفتن رفتار‌ها و اشتباهات جزئی کسانی که به هر دلیلی قدری با ارزش‌ها و هنجار‌های جامعه آزادگان فاصله داشتند و تلاش برای جذب و هدایت آنها

ـ انجام رسالت جهاد تبیین برای مقابله با ترفند‌های اطلاعاتی دشمن بر اساس آگاه‌سازی و روشنگری

ـ تشکیل و هدایت دسته‌ها و گروه‌های اطلاعاتی و عملیاتی برای مقابله با جاسوسان؛ خبرچینان و مرتبطین با دشمن

ـ اقدامات فرهنگی و عملیاتی در راستای خنثی‌سازی برنامه‌های تبلیغاتی و فرهنگی دشمن به‌ویژه در مواردی که همراه با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی برای تاثیرگذاری روی اسرا بودند. این اقدامات به‌ویزه در اردوگاه اطفال از حساسیت و اهمیت خاصی برخوردار بود که در مواردی با اقداماتی همچون اعتصاب غذا با تهدیدات دشمن مقابله می‌شد

ـ اجرای برنامه فریب برای منحرف کردن افکار بعثی‌ها در مواقعی که قرار بود اقدامات و برنامه‌های خاصی توسط اسرا اجرا شود

ـ پیش‌بینی و آینده‌ژوهی اقدامات و رفتار‌های دشمن بعثی در مواجهه با برنامه‌ها و اقداماتی که از سوی اسرا برنامه‌ریزی و اجرا می‌شد.

آری، موارد فوق بخشی از دستاورد‌هایی بود که گروهی از آزادگان عزیز به صورت کاملاً خودجوش و داوطلبانه خود را موظف به استحصال آنها نموده بودند و اگر چنین تمهیداتی نمی‌بود؛ قطعاً اسرای ایرانی متحمل خسارات و تلفات زیادی در دوران اسارت می‌شدند.
اما برخی از همین آزادگان پس از آزادی با جذب در دستگاه‌های اطلاعاتی، مانند وزارت اطلاعات، مفتخر به سربازی گمنام امام زمان (عج) شدند و در نهایت بی‌نام‌ونشانی به خدمت خالصانه خود به میهن ادامه دادند و در مظلومیت این گروه همین بس که باید همیشه گمنام باقی بمانند.

افزون بر نکاتی که بدان‌ها اشاره شد؛ رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت‌های مختلف و برای تکریم برخی از مجاهدت‌های مهجور در جامعه از عبارت «مجاهدت خاموش» استفاده کردند؛ مثلاً ایشان در پیام خود به پیام به «کنگره بزرگداشت آزادگان و حجت‌الاسلام‌والمسلمین ابوترابی» در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۸۱ می‌فرمایند: «سال‌های مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزیز ما در اسارتگاه‌های عراق از جمله‌ی مقاطع فراموش‌نشدنی، تاریخ پرشکوه ما است. لحظه، لحظه آن روز‌ها و شب‌های فراموش‌نشدنی، سرشار از درس و خاطره و افتخار است» و یا در دیداری که معظمٌ‌له با کارکنان وزارت اطلاعات در ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ داشتند، فرمودند: «وزارت اطلاعات، با زحمات و تلاش‌های طاقت‌فرسا و در حقیقت با مجاهدت خاموش، در حال حفاظت از انقلاب، ارزش‌های اسلامی و مردم در مقابل دشمنان است و همه باید قدردان آن باشند».

مجموع این مطالب و نکات ما را بر آن داشت تا طی هماهنگی‌های بعمل آمده به سراغ یکی از پیشکسوتان عرصه مجاهدت‌های خاموش، هم در دوران اسارت رژیم بعثی عراق و هم در زمان خدمت در وزارت اطلاعات، برویم و از نتیجه تجربیات او در دوران دفاع مقدس و بهره‌برداری از آنها در دوران خدمت بهره ببریم که در ادامه؛ متن گفته‌های این سرباز گمنام امام زمان (عج) تقدیم نگاه شما خواهد شد:

«برخی از وقایع پیرامونی انسان؛ بر اساس تجربه به دست می‌آید که باعث می‌شود هرکسی به عنوان یک مخاطب، شاهد اتفاقات عجیبی باشد.

به نظر من؛ اولین درسی که به لحاظ اطلاعاتی هر آزاده‌ای در دوران اسارتش می‌گرفت؛ مقوله «حفاظت در گفتار و نگهداری از اسرار» است. برای نمونه؛ به یاد دارم که رزمنده‌ای به نام «محسن میرزایی» که او هم از نیرو‌های اطلاعات عملیات بود؛ همراه من و چند نفر دیگر به اسارت درآمد. او نکات مهمی را به ما متذکر می‌شد و یکی از آنها این بود که اگر رزمنده‌ای؛ هم‌رزم خود را می‌شناسد این مسئله را برای بعثی‌ها فاش نکند و طوری وانمود کند که گویی اصلاً یکدیگر را ندیده‌اند. به نظر میرزایی چنین حالتی بهتر از این بود که دشمن متوجه این نکته شود تا با سوءاستفاده از این مسئله و شکنجه رزمنده دیگر بخواهد بهره‌برداری خودش را بکند و از طرف دیگر؛ رزمنده ایرانی برای عبور دادن هم‌رزمش تن به درخواست‌های بعثی‌ها بدهد.

میرزایی در هنگام اسارت؛ اسناد مهمی در دست داشت که به همین دلیل خودش را با بهانه‌ای به سرویس بهداشتی رسانده بود و در آنجا آنها را امحاء کرد تا به دست نیرو‌های عراقی نرسد.

دوران اسارت؛ کارگاهی تجربی برای سربازان گمنام امام زمان (عج)

یکی از تلخ‌ترین خاطرات دوران اسارت برای من شهادت هم‌رزم شهیدم؛ «محمد رضایی» است. او از رزمندگان اطلاعات عملیات لشکر ۲۱ امام رضا (ع) بود که به‌عنوان غواص خط‌شکن در عملیات کربلای ۴ شرکت کرد، به اسارت نیرو‌های بعثی درآمد و در سال ۱۳۶۶ در زیر شکنجه دژخیمان ارتش بعث عراق به شهادت رسید. حالا چرا محمد در زیر شکنجه به شهادت رسید؟ ماجرا از این قرار است که در ابتدا اصلاً کسی از هویت و تخصص او در زمان جنگ تحمیلی خبر نداشت و فقط تعداد کمی از اسرای ایرانی، مثل من، از این مسئله آگاه بودند، اما وی در یک ماجرایی به طور ناخواسته و نادانسته؛ به خاطر نداشتن حفاظت در گفتارش مورد تعقیب عراقی‌ها قرار گرفته بود.

داستان بدین شرح است که وقتی شهید رضایی به اسارت دشمن درمی‌آید؛ به همراهش یک نفر دیگر هم اسیر می‌شود. او به صورت درد و دل و برای اسیر دوم؛ از نحوه اسارتش خاطراتی را بیان کرد. مثلاً گفته بود: «من به مدت سه روز در نیزار‌ها مخفی شده بودم و در این مدت با فردی که روی منطقه اشراف کامل داشت؛ در ارتباط بودم.» او در گفته‌هایش به توصیف خصوصیات این فرد آگاه به شرایط منطقه و همچنین مختصات جزئیات آن محل می‌پردازد.

همان‌طور که اشاره کردم؛ هیچ‌کس، من جمله همین فرد شنونده، از هویت این شهید با خبر نبود منتهی این شخص دوم؛ گفته‌ها و اطلاعات شهید رضایی را با نفر سومی در میان گذاشته بود که این نفر آخر حرف‌های نفر دوم، که شنونده حرف‌های شهید رضایی بوده، را در اختیار بعثی‌ها می‌گذارد و حدس می‌زند که در بین ایرانی‌ها نیرویی وجود دارد یا فرمانده است یا یک نیروی زبده اطلاعات عملیاتی!

به دنبال خبرچینی نفر سوم؛ بعثی‌ها نفر دوم را به زیر شکنجه برده و از او می‌خواهند که نام نقل‌کننده این اطلاعات را بگوید؛ اما وی مقاومت می‌کند و نامی از شهید رضایی نمی‌برد منتهی عراقی‌ها به خاطر شدت شکنجه‌هایی که بر روی این فرد داشتند به محتوا‌هایی در حرف‌هایش دست پیدا می‌کنند که در نهایت آنها را به محمد می‌رساند. بعثی‌ها وقتی که به او می‌رسند؛ شکنجه‌اش کرده و نهایتاً «محمد رضایی» به شهادت می‌رسد.

وقایعی مثل شهادت «محمد رضایی» برای ما درس بزرگی بود که در حرف زدن خود؛ بسیار مراقبت داشته باشیم، اصلاً به کسی اعتماد نکنیم و هویت اصلی خود را برای کسی فاش نکنیم.

علاوه‌بر این موارد؛ به یاد دارم که رزمنده‌ای از اهالی اهواز به نام «بلال» سعی می‌کرد همواره هویت خود را مخفی کند تا فاش نشود که او اهل خوزستان است. او خود را با نام مستعار «جلال» در بین بعثی‌ها و آزادگان شناسانده بود؛ به طوری که حتی من هم که از نزدیک‌ترین افراد به او در اردوگاه بودم از این موضوع بی‌اطلاع بودم و فقط کسانی از این مسئله خبر نداشتند که که با بلال؛ پیش از اسارت در جبهه‌ها حضور داشتند و آنها هم نسبت به این ماجرا توجیه بودند و آن را جایی مطرح نکرده بودند.

دوران اسارت؛ کارگاهی تجربی برای سربازان گمنام امام زمان (عج)

به لحاظ اطلاعاتی؛ دومین درسی که آزادگان از آن دوران بر اساس تجربه می‌گرفتند و برایشان خیلی اهمیت داشت؛ ثبت موقعیت‌های مکانی بود. به طوری که هرگاه اسرا به جایی منتقل می‌شدند که برایشان ناشناخته بود؛ آنجا را بر اساس شرایط محیطی که می‌دیدند برای خودشان کدگذاری می‌کردند. برای مثال وقتی که ما را از زندان به اردوگاه منتقل می‌کردند برخی از آزادگان به صورت زیرکانه و کیلومتر به کیلومتر برخی از نشانه‌ها مثل دکل، پادگان، سردر پادگان، اسم‌ها، تابلوها، بیمارستان، ریل قطار و مواردی از این دست را ذهن خود حک می‌کردند تا از این طریق متوجه موقعیت مسیری که در آن هستند باشند.

این وقایع ناخواسته ما را در این مسیر قرار می‌داد تا مثلاً اگر چنانچه شرایط فرار برایمان محیا شد، بدانیم که چه مسیری را طی کرده و باید به کجا برویم چراکه بیشتر رزمندگان در سنین پائین به اسارت دشمن بعثی درآمده بودند و به صورت آکادمیک از یک استاد یا فرمانده خبره اصول نظامی را درس نگرفته بودند؛ بر همین اساس بسیاری از این موارد بر اساس ابتکارات خود رزمنده‌ها در ذهن‌شان به وجود می‌آمد. مثلاً اگر سوار بر اتوبوسی بودند که سرتاسرش توسط بعثی‌ها با پرده پوشیده شده بود تا رزمندگان از موقعیت‌ها مطلع نشوند، برخی از آن رزمندگان با ترفندهای خاصی؛ لای پرده را به صورت خیلی محدود کنار می‌زدند تا از مسیری که در آن هستند مطلع شوند. مثلاً یک بار من در یکی از این نقل و انتقالات با اتوبوس در مسیر سمت راستم دیدم که خط ریل آهنی قرار دارد و قطار در حال رفت و آمد است. چنین مکانی به لحاظ اطلاعاتی یک نکته مهم یا یک نشانه محسوب می‌شود. چنین جایی یک مسیریابی خوبی هست تا فرد جهتش را پیدا کند! برای نمونه این وسیله ریلی به سمت شمال در حرکت است یا جنوب؟ در چه شهر‌هایی توقف دارد؟ آیا این قطار به سمت مرز‌ها هم می‌رود؟ کدام مرز‌ها در مسیرش است؟ کشور ایران یا ترکیه؟ و سایر مواردی که باید به آن پاسخ داد. چنین اطلاعاتی اگر شرایط فرار برای آزاده پیش می‌آمد، می‌توانست راهگشا و مفید باشد.

با اینکه من نیروی اطلاعات عملیات نبودم، اما در فکرم همواره این مسئله قرار داشت که تا می‌شود از منطقه پیرامونی‌ام اطلاعات لازم را کسب کرد. این اتفاقات برای امثال ما که به اسارت دشمن بعثی درآمده بودیم؛ به مثابه یک کارگاه اطلاعاتی و امنیتی قلمداد می‌شد. این حوادث باعث شد که بسیاری از آزادگان بعد از بازگشت‌شان به ایران، خود را بشناسند و در زمره سربازان گمنام امام زمان (عج) در وزارت اطلاعات قرار بگیرند و از تجربیاتی که در دوران اسارت کسب کرده بودند؛ در مأموریت‌های آن وزارت‌خانه هم استفاده کنند. این دوران؛ منبع کاملی از علوم مختلف بود که ما به طور روزانه در زندگی فردی و اجتماعی خود با آن سروکار داریم.»

دوران اسارت؛ کارگاهی تجربی برای سربازان گمنام امام زمان (عج)

هرچند که دوست داشتیم بیشتر از این سرباز گمنام و مجاهدت‌هایش، بخصوص در دوران بعد از اسارت، بیشتر بشنویم اما به دلیل برخی از ملاحضات مرسوم اطلاعاتی؛ ادامه این گفت‌و‌گو مقدور نبود منتهی آنچه که مسلم است جدال بین جبهه حق و باطل همیشگی خواهد بود، اما خدای بزرگ مژده فتح و نصرت را به جبهه حق داده و امیدواریم سربازان گمنام امام زمان (عج) با تاییدات مولایشان در انجام ماموریت‌های خطیری که بر عهده دارند همواره موفق وموید باشند.

علی‌اصغر زینلی

سیدشهاب ابراهیمی حسینی

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار