فراماسونری؛ دستاویز رضاخان برای حفظ قدرت نامشروع
به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاعپرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست نشاندهای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه جانبه آنها برخوردار بود به همین دلیل با سلسلههای پیش از خود تفاوتهای اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک میکند. چرا که این انقلاب نجاتبخش نه فقط با یک رژیم دست نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راههای شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتابهایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمدهاند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخشهایی از آن را در ادامه میخوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمیدارد که میتواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.
فراماسونها حامی شاه دستنشانده
محمد علی فروغی که در سالهای به قدرت رسیدن رضاخان واسطه او با انگلیسیها بود و در صعود سلطنت پهلوی نقش مهمی داشت از فراماسونهای مهم ایران و رئیس لژ فراماسونری بود. فروغی فرد دانشمندی بود و در محافل بالای ایران احترام زیادی داشت و برخلاف بعضیها نه تنها به فراماسون بودن تظاهر نمیکرد بلکه جداً پنهانکاری میکرد که به این نام شهرت نیابد ولی فراماسونها از موقعیت او خوب خبر داشتند و از او حرف شنوی و اطاعت جدی داشتند. فروغی فردی بود که حتی وزیر مختار انگلیس به خانهاش میرفت و به او احترام میگذاشت. رضاخان در آخرین لحظات که از همه جا قطع امید کرد، برای حفظ سلطنت خود و حداقل برای ابقاء سلطنت پهلوی از طریق محمدرضا به فروغی متوسل شد.
روز چهارم شهریور از طریق ولیعهد مطلع شدم که رضاخان بدون اسکورت، با لباس همیشگی و همان شنل آبی در حالی که فقط صادق خان رانندهاش با او بود به منزل فروغی میرود. این نخستین بار در طول حکومت رضاخان بود که او چنین خائف و درمانده حاضر شد به خانه کسی برود. خانه فروغی خانهای قدیمی در مرکز شهر بود. رضا به آنجا رفت و چند ساعتی با فروغی خلوت کرد. محمدرضا همان شب جریان را برای من تعریف کرد و گفت که پدرم به فرمانده اسکورت دستور داد که نباید به دنبال من بیایی و چون با لباس سلطنتی رفته بود عدهای در مسیر او را شناخته بودند.
رضاخان در این ملاقات ملتمسانه به فروغی میگوید که من از شما راه نجات میخواهم. فروغی پاسخ میدهد که خودت راه نجاتی نداری ولی اگر میخواهی بیشتر غرق نشوی باید این کارها را بکنی: اول باید فوری دستور آتش بس بدهی که روسها وارد تهران نشوند. روسها در آن موقع به حوالی قزوین رسیده بودند. و اگر مقاومت کنی مسلماً روسها تهران را اشغال خواهند کرد و توسط آنها به اسارت گرفته خواهی شد و دیگر من هیچ تضمینی نمیتوانم بکنم. دوم اینکه هیچ راهی بجز ترک ایران نداری.
رضا پاسخ میدهد که امر شما را اطاعت میکنم فقط خواهشی دارم و آن این است که تداوم سلسله پهلوی توسط ولیعهد را تضمین کنید. فروغی پاسخ میدهد من تلاش میکنم ولی مطمئن نیستم!» رضاخان میگوید: لااقل يک اطمینان نسبی بدهید که پس از من محمدرضا شاه خواهد شد. به هر حال، رضاخان موفق میشود قول مساعدی از فروغی بگیرد و بسیار راضی و خوشحال از خانه فروغی خارج می شود.
جزئیات این ملاقات محرمانه و بسیار سری را رضاخان برای محمدرضا تعریف کرد و او همه و همه را به من گفت من بعداً به به صادق خان راننده (رضا) رو دست زدم و گفتم که میدانم فلان جا بودهاید او هم که نمیتوانست دیگر چیزی را از من پنهان کند، همه ماجرا، منهای صحبتهای رضاخان و فروغی را برایم تعریف کرد چون در موقع مذاکرات او سر کوچه مواظب اتومبیل بوده است.
انتهای پیام/ 161


