ارتش؛ هم قدرتِ نظامی هم سرمایه اجتماعی

ارتش برای ما، فقط سازمانی برای دفاع از مرز‌ها نیست؛ بخشی از روایتِ ملی-انقلابی- ایرانی است که در بزنگاه‌های تاریخی، توانسته میان «اقتدار» و «مشروعیت» پیوند برقرار کند. چه، قدرتِ پایدار، آن نیست که صرفاً بر ابزار سخت تکیه کند؛ بلکه آن است که بتواند از دلِ جامعه، برای خود «پذیرش» و «اعتماد» تولید کند.
کد خبر: ۸۲۷۹۳۴
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۷ - 18April 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس‌- «غلامرضا بنی‌اسدی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ در سیاست، برخی واژه‌ها صرفاً «اصطلاح» نیستند؛ به «نهادِ معنا» تبدیل می‌شوند. ارتش، در ایران، از همین سنخ است؛ مفهومی که فراتر از کارکرد نظامی، به یک سرمایه نمادین در سپهر عمومی بدل شده است. ارتش برای ما، فقط سازمانی برای دفاع از مرز‌ها نیست؛ بخشی از روایتِ ملی-انقلابی- ایرانی است که در بزنگاه‌های تاریخی، توانسته میان «اقتدار» و «مشروعیت» پیوند برقرار کند. چه، قدرتِ پایدار، آن نیست که صرفاً بر ابزار سخت تکیه کند؛ بلکه آن است که بتواند از دلِ جامعه، برای خود «پذیرش» و «اعتماد» تولید کند. اینجاست که نسبت ارتش جمهوری اسلامی ایران با مردم، به یک متغیر کلیدی تبدیل می‌شود. شعارِ «ارتش فدای مردم، مردم پناهِ ارتش» را باید یک گزاره عمیقِ ارتباطی دانست؛ نوعی قرارداد نانوشته که در آن، امنیت نه به‌مثابه یک خدمت یک‌سویه، بلکه به‌عنوان یک رابطه دوسویه تعریف می‌شود.

ارتش؛ هم قدرتِ نظامی هم سرمایه اجتماعی

در این چارچوب، ارتش، سپاه و فراجا، اضلاع یک مثلث امنیتی‌اند که کارکردشان صرفاً حفاظت فیزیکی از مرز‌ها نیست، بلکه تولید «احساس امنیت» در ذهن و زندگی روزمره مردم است. این نیز همان نقطه‌ای است که «قدرت سخت» با «قدرت نرم» تلاقی می‌کند. اقتدار درون‌زای ایران، دقیقاً از همین تلاقی زاده شده است؛ جایی که توان نظامی، با سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی هم‌افزا می‌شود.

ارتش ایران، در این میان، یک برند سیاسی-اجتماعی نیز هست؛ برندی که با ثبات، انضباط و وفاداری به ملک و ملت تعریف شده است. پرچمی که گفته می‌شود «زمین نمی‌افتد»، در واقع اشاره به تداوم همین اعتماد دارد. در جهان امروز، بسیاری از نهاد‌های قدرت، از بحران مشروعیت رنج می‌برند، اما هرجا که پیوند با مردم حفظ شده، نهاد قدرت توانسته خود را بازتولید کند.

آنچه امروز اهمیت بیشتری یافته، بُعد ارتباطیِ این پیوند است. ارتشی که در پایگاه‌های پدافندی و سامانه‌های دفاعی ایستاده، تنها در حال انجام یک مأموریت نظامی نیست؛ بلکه در حال ارسال یک «پیام» به داخل و خارج است: پیامِ آمادگی، ثبات و بازدارندگی. در مقابل، مردمی که در صحنه عمومی حضور پیدا می‌کنند، این پیام را تقویت و بازنشر می‌دهند. این یک فرآیند دوطرفه «تولید معنا» ست؛ چیزی شبیه به یک کمپین ملی که در آن، فرستنده و گیرنده، جای خود را مدام عوض می‌کنند. اینجاست که به مفهومی راهبردی می‌رسیم به نامِ «قدرت شبکه‌ای»؛ قدرتی که نه در یک مرکز، بلکه در پیوند میان اجزا شکل می‌گیرد. اتحاد مردم با نیرو‌های مسلح را می‌توان مصداقی از همین الگو دانست. این همان «قدرت جماعت» است مستظهر به دست عنایت الهی که وقتی فعال می‌شود، نه‌تنها امنیت را تضمین می‌کند، بلکه افق‌های جدیدی برای کنش جمعی و حتی تمدن‌سازی می‌گشاید.

از این منظر، دفاع از وطن، صرفاً یک وظیفه نظامی نیست؛ یک پروژه ملی است که در آن، سیاست، فرهنگ و ارتباطات به هم می‌رسند. آینده را نه صرفاً تجهیزات پیشرفته، بلکه همین پیوند‌های اجتماعی می‌سازند. ایرانی‌ها، هر زمان که توانسته‌اند میان «قدرت» و «معنا» تعادل برقرار کنند، دست به خلقِ فصل تازه‌ای در تاریخ خود زده‌اند؛ و اکنون نیز، در امتداد همان تجربه تاریخی، به نظر می‌رسد که این معادله همچنان برقرار است: ارتش، به‌عنوان نهاد قدرت؛ مردم، به‌عنوان منبع مشروعیت؛ و ارتباطات، به‌عنوان پلی که این دو را به یکدیگر پیوند می‌دهد. در چنین هندسه‌ای، آینده نه یک پیش‌بینی، که یک «ساختنِ مستمر» است—ساختنی که همچنان، امضای پیروزِ ایرانیان را پای خود خواهد داشت. ان‌شاءالله

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار