آیین‌نامه آمریکایی راهبرد رژیم پهلوی برای سرکوب مردم

برای مقابله با تظاهرات خیابانی یک آیین نامه آمریکایی وجود داشت که دستور ترجمه آن را دادم و حدود ۱۰۰۰ نسخه به چاپخانه ارتش دادم آیین نامه مذکور به دانشکده افسری دانشگاه جنگ و از طریق ستاد ارتش به سه نیرو و واحدهای مربوطه هر نیرو و نیز به شهربانی و ژاندارمری و ساواک ارسال شد.
کد خبر: ۸۵۵۱۸۲
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۵۸ - 17August 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسلهٔ دست‌نشانده‌ای بود که با حمایت مستقیم قدرت‌های بیگانه بر سر کار آمد و همین وابستگی همه‌جانبه آن را از سلسله‌های پیشین به‌طور بنیادین متمایز می‌کرد. شناخت ماهیت این رژیم، درک ماهیت انقلاب اسلامی را نیز روشن‌تر می‌سازد؛ زیرا این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک حکومت وابسته، بلکه با تمام منظومهٔ استعمار و استکبار روبه‌رو بود. یکی از راه‌های شناخت پهلوی، مطالعهٔ کتاب‌هایی است که کارگزاران رژیم نگاشته‌اند؛ آثاری که به‌سبب جانبداری از شاه، تصویری غیرهمدلانه از انقلاب اسلامی ارائه می‌کنند.

قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

قیام ۱۵ خرداد 

درباره قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ نکته‌ای که بدواً باید متذکر شوم، نا آشنایی عجیب مسئولین اطلاعاتی و امنیتی کشور و شخص محمدرضا از حرکت‌های مردمی بود. در آن زمان محمدرضا مسئله روحانیت را جدی نمی‌گرفت و خطر تیمور بختیار را برای سلطنت خود بیش از مردم می‌دانست. در آن زمان محمدرضا به دستور کندی طرح «انقلاب سفید» را عملی می‌ساخت و لذا يک قالب تبلیغاتی مشخص یافته بود و هر مخالفتی را با این قالب بسادگی تحلیل می‌کرد هر کس حتی همه مردم اگر مخالف دیکتاتوری او بودند مخالف اصلاحات ارضی او تلقی می‌شدند و طبق این قالب فئودال بودند کار به جایی رسیده بود که حتی نخست وزیر اعتراضات دانشجویان تهران را کار فئودال‌ها می‌دانست و یا به تحریکات تیمور بختیار نسبت می‌داد. این قالب در همه جا حاکم شده بود و محمدرضا در مصاحبه‌ها و سخنانش بجا و بیجا اصلاحات ارضی را تکیه کلام خود کرده بود.

ساواک نیز طبعاً نمی‌توانست خارج از این قالب را ببیند. ضعف و بی‌سوادی ساواک و بخصوص پرسنل اداره کل سوم و رئیس آن مصطفی امجدی این قالب تحلیلی را به شکل بسیار سطحی منعکس می‌نمود و لذا ساواک نمی‌توانست اطلاعات و تحلیل جامعی از اوضاع کشور داشته باشد. گزارشات اداره کل سوم از فعالیت‌های روحانیت همیشه تکرار مکرر این مسئله بود که روحانیون با اصلاحات ارضی مخالفند و در فلان نقطه فلان اقدام را کرده‌اند. محمدرضا نیز دستور شدت عمل می‌داد و در نتیجه سرهنگ مولوی رئيس ساواک تهران به مدرسه فيضيه قم حمله کرد و عده‌ای را کشت و تعدادی را زخمی نمود و تظاهرات خیابانی قم و سایر شهرها با دخالت نیروهای انتظامی متفرق می‌شد.

درباره تظاهرات وسیع ۱۵ خرداد حتی تا شب قبل آن اداره کل سوم و شهربانی هیچ اطلاعی نداشت و هیچ گزارشی به دفتر نفرستاد. طبعاً اگر حرکت فوق با آن وسعت، يک حركت برنامه ریزی شده و سازمان یافته بود باید اطلاعی به دفتر می‌رسید و برای مقابله تدارکاتی انجام می‌شد. ولی از آنجا که این حرکت، يک حركت مردمی و طبعاً فاقد برنامه ریزی قبلی بود. ساواک بكلی غافلگیر شد و محمدرضا شدیداً به وحشت افتاد. صبح روز ۱۵ خرداد ۴۲، طبق معمول رأس ساعت ۷/۵ صبح به اداره مرکزی ساواک رسیدم. مدیر کل سوم سرتیپ مصطفی امجدی در اتاق انتظار من بود. بلافاصله گفت: «خبر مهم در سطح تهران تظاهرات عظیمی است و مردم در دستجات كوچک و بزرگ از جنوب شهر به سمت شمال شهر حرکت می‌کنند.

حیرت زده شدم و تعداد تظاهر کنندگان را پرسیدم. گفت که حداقل در ۷ دسته اصلی هستند که هر دسته بین ۵ الی ۷ هزار نفر تخمین زده می‌شود و بعلاوه دستجات كوچک حدود ۵۰۰ نفری در سطح وسیع در گوشه و کنار شهر پراکنده‌اند. پرسیدم: مگر به پاکروان رئیس ساواک گزارش نداده‌اید؟ پاسخ داد که چرا و او با محمدرضا تلفنی صحبت کرده و وی دستور داده که اویسی مسئولیت قلع و قمع جمعیت را به عهده بگیرد و مستقیماً با وی تماس داشته باشد. در آن زمان اویسی سرلشکر و فرمانده لشكر يک گارد بود. از امجدی پرسیدم: چگونه ساواک از جریان قبلا اطلاع نداشت. آنطور که شما تعریف می‌کنید تدارک آن حداقل يک ماه نیاز به سازماندهی مستمر پنهانی داشته. چگونه طی این مدت ساواک‌های مربوطه کوچکترین اطلاعی به شما ندادند؟

پاسخ داد: «خير، حتى يک كلمه درباره تدارک تظاهرات امروز به من گزارش نشده.» گفتم: عجب ساواکی! پس بود و نبودش تفاوتی ندارد؟ گفت: شما صحیح می‌فرمایید گفتم بسیار خوب در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته‌ایم و باید منتظر نتیجه باشیم. به هر حال منظماً جریان را به من و تلفنی به دفتر اطلاع دهید. امجدی با گفتن اطاعت می‌شود از اتاق خارج شد گزارشات حرکت تظاهر کنندگان مرتب به من می‌رسید و مطلع شدم که محمدرضا نیز وحشت‌زده است و هر ۱۰ دقیقه به اویسی تلفن می‌کند و اوضاع را می‌پرسد.

برای مقابله با تظاهرات خیابانی یک آیین نامه آمریکایی وجود داشت که چون تدریس نمی‌شد حتی به فارسی نیز ترجمه نشده بود. در سال ۳۸ یا ۳۹ من يک نسخه از آیین نامه را از دانشگاه جنگ گرفتم و يک مترجم از بین افسران مسلط ارتش احضار کردم و دستور ترجمه آن را دادم و پس از تصویب خودم و ستاد ارتش که باید اجازه چاپ آیین نامه‌ها را بدهد، دستور چاپ آن را در حدود ۱۰۰۰ نسخه به چاپخانه ارتش دادم آیین نامه مذکور به دانشکده افسری دانشگاه جنگ و از طریق ستاد ارتش به سه نیرو و واحدهای مربوطه هر نیرو و نیز به شهربانی و ژاندارمری و ساواک ارسال شد و ستاد ارتش طی بخشنامه ای دستور داد که این آیین نامه جزء آموزش مراکز آموزش نظامی و ستادها و واحدهای ارتش و شهربانی و ژاندارمری باشد. سپس از طریق شعبه ۴ دفتر کنترل کردم و معلوم شد که کتب توزیع گردیده و جزء مواد آموزشی قرار گرفته است.

آیین نامه فوق متن قابل توجهی است و تصور می‌کنم عنوان آن کنترل اغتشاشات است. این آیین نامه را چندین بار با دقت مطالعه کرده و مواد آن را به خاطر داشتم ولی هیچگاه آموزش آن توسط فرماندهان واحدهای نظامی و انتظامی جدی گرفته نشد. در طول تظاهرات ۱۵ خرداد با تعجب می‌دیدم که عملکرد مردم دقیقاً منطبق با مواد آیین نامه است و فعالیت اویسی درست عکس آن يک اصل مهم آیین نامه فوق این است که واحدهای نظامی مأمور کنترل تظاهرات باید مردم را متفرق کنند در ۱۵ خرداد برعکس بود: مردم از ۷ دسته اصلی یا بیشتر به دستجات کوچکتر منشعب شدند و در مسیرهای جنبی به تظاهرات پرداختند. ولی خط شمالی اصلی تظاهرات خیابان سپه سابق بود در مدت کوتاهی دستجات اصلی تظاهر کننده به بیش از ۳۰ دسته منشعب شد و اویسی بیسواد برای مقابله با هر دسته عده‌ای سرباز فرستاد و در نتیجه لشکر را به بیش از ۳۰ واحد كوچک تقسيم کرد که برخی از این واحدها از ۱۰ نفر سرباز و يک گروهبان تجاوز نمی‌کرد برای هر دسته تظاهر کننده که بین ۵۰۰ الی ۱۰۰۰ نفر را در برمی گرفت کاملاً مقدور بود که این واحدها را بسادگی خلع سلاح کند و مسلح شود.

البته این حادثه رخ نداد و تنها در موارد معدودی تظاهر کنندگان واحدهای كوچک نظامی را خلع سلاح کردند و تعداد کمی تلفات وارد آوردند. آیین نامه آمریکایی صراحت داشت که تظاهر کنندگان سعی در تقسیم واحدهای نظامی دارند و اگر چنین شود مرگ واحدهای ضد اغتشاش است. فرمانده ضد اغتشاش باید دقیقا متوجه این مسئله باشد و هیچگاه يک واحد نظامی‌اش نباید از يک گردان موتوریزه کمتر شود و تنها در موارد استثنائی واحد ضد اغتشاش می‌تواند تا یک گروهان تقویت شده تقلیل یابد کمتر از این مفهومش خلع سلاح واحد نظامی است.

آیین نامه صراحت داشت که هیچ لزومی ندارد که در مقابل هر دسته تظاهر کننده يک واحد نظامی قرار گیرد بلکه می‌توان به تعداد گردان‌های موتوریزه وارد عمل شد. طبق این آیین نامه اگر لشکر يک گارد ۹ گردان موتوریزه داشت. باید به آن در احتیاط و در اختیار فرمانده (اویسی) می‌ماند و ۶ گردان بقیه در ۶ نقطه به کار گرفته می‌شد. پس از متفرق کردن هر دسته تظاهر کننده گردان آزاد شده باید به متفرق کردن دسته دیگر می‌پرداخت زیرا دسته تظاهر کننده نمی‌تواند يک گردان را خلع سلاح کند و لذا همیشه موفقیت با واحدهای نظامی است.

اویسی این اصول مسلم را لابد مطالعه نکرده بود و یا شاید از شدت اضطراب قدرت فرماندهی صحیح را از دست داده بود و من با حیرت عواقب خطرناکی را برای تظاهرات آن روز پیش بینی می کردم.  بعد از ظهر تظاهرات مجدداً آغاز شد. حدود ساعت ۴ یا ۵ بعد از ظهر اویسی با یک گردان موتوریزه نوهد به دسته مقابل سبزه میدان و بازار حمله برد و هر چه تظاهر کننده و عابر بود را به مسلسل بست که همه غیر مسلح بودند. بتدریج شب فرا رسید و مردم خود به خود متفرق شدند و با اعلام حکومت نظامی اجتماعات ممنوع شد. بدین ترتیب تظاهرات ۱۵ خرداد در مقابل حیرت محمدرضا، من و سایرین به پایان رسید.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها