شهید عباس آقازادهفرد در وصیتنامهاش مینویسد: بار خدایا شکر و سپاس تو را که بنده حقیرت را به سوی خود خواندی و سپاس تو را که من حقیر را لایق دانستی و در زمره شهدا قرار دادی.
کد خبر: ۲۳۶۶۵۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۳
محسن جهانبانی پس از آزادی و بازگشت به میهن در رشته تئاتر فارغالتحصیل شد و در فیلمهایی همچون خلبان ساخته جمال شورجه، بهترین تابستان من، نفوذی، سریال حضرت یوسف (ع)، مردی از جنس بلور و اخراجیهای ۲ به ایفای نقش پرداخت.
کد خبر: ۲۳۶۶۴۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۳
حبوش پرسیده بود: مگه پوست پرتقالها رو جمع نکردی؟ گفته بود: سیدی! رفتم همهی بازداشتگاهها هیچ پوست پرتقالی نبود. بچهها از گرسنگی پوست پرتقالها رو خورده بودند!
کد خبر: ۲۳۶۵۵۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۲
یک روز محمد برایم لباس مشکی خرید. من از لباس مشکی خوشم نمیآمد و به رنگ سبز علاقه داشتم. گفتم: چرا مشکی خریدی؟ گفت: مشکی هم لازم میشود. دو روز قبل از شهادتش هم برای پدرش پیراهن مشکی خرید و اصرار کرد پدرش لباس را بپوشد.
کد خبر: ۲۳۶۵۲۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۲
فرزند شهید استاد مرتضی گفت: پدرم وقتی زخمی شد افراد ضدانقلاب بالای سرش جمع شدند؛ پدرم با اسلحهای که مخفی کرده بود فرمانده ضدانقلاب را به هلاکت رساند. اما باقی نفرات دشمن او را به رگبار بستند. پدرم با اصابت 14 گلوله به شهادت رسید.
کد خبر: ۲۳۶۵۰۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۲/۰۲
حمید داودآبادی در اینستاگرامش از عکس شهیدی یاد کرد که بر دیوار اتاق رهبر انقلاب نصب شد.
کد خبر: ۲۳۶۳۶۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۳۱
چند روز بود که تماس نمیگرفت. دائماً منتظر خبر بودیم و کانال تلگرامی مدافعین حرم را لحظهای پیگیری میکردیم. در یکی از کانالها گفته بودند «احتمالاً محسن فرامرزی در حلب به شهادت رسیده. دعا کنید این خبر صحت نداشته باشد.»
کد خبر: ۲۳۶۱۷۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۳۰
شهیدان باصفای گردان تخریب، مجید رضایی، حسین مسیبی، منصور احدی، غلامرضا زند، رحمان میرزازاده، توحید ملازمی و فرمانده این تیم صاحبعلی نباتی در سحر ولادت قمر بنی هاشم (ع) در شهر فاو به آسمان پرواز کردند و الگویی را در فرهنگ نیروهای تخریب باز کردند.
کد خبر: ۲۳۶۱۷۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۳۰
هوا گرم بود. سلوان داشت انگور میخورد. نمیتوانستم نگاهش نکنم. وقتی انگور میخورد، دهانم آب میافتاد. دلم میخواست جای سلوان بودم و آن خوشه انگور مال من بود. احساس کردم باید میوههای بهشتی خیلی لذیذ و خوشمزه باشند.
کد خبر: ۲۳۶۱۴۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۳۰
پیش آقای نوریزاد رفتیم. او مسئولیت تقسیم و اعزام نیروهای پزشکی و امداد را بر عهده داشت. ما هیچ مدرکی همراه نداشتیم. آقای نوریزاد گفت: «خواهرها شما چهار تا امدادگر بدون برگه اعزام تقاضای رفتن به نزدیکترین بیمارستان را دارید؟» ما هشت دختر جوان کمسن و سال تقاضای بزرگی داشتیم.
کد خبر: ۲۳۵۷۶۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۲۸
سردار حمید اباذری روایات متفاوتی را در خصوص شهید عباس دانشگر بیان کرده است.
کد خبر: ۲۳۵۷۴۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۲۸
معرفی كتاب شكوه اخلاص؛
يکبار به ديدار حضرت امام رفتيم. وقت نماز شد. امام به سمت سجاده رفتند و شروع كردند به انجام مقدمات نماز. يكی از جمع ما گفت: آقا اجازه میدهيد ما هم در محضر شما نماز بخوانيم. یک نماز با حالتی گره خورده به حال امام(ره) اقامه كرديم.
کد خبر: ۲۳۵۷۳۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۲۸
یکی از همرزمان شهید «قامت بیات» گفت: قامت سر نترسی داشت. زمانی که در دارخوئین بودیم، با قرارگاه تماس گرفتند و گفتند در بخشی از منطقه مین کاشتهاند، که نمیتوانیم آنها را خنثی کنیم. قامت با شنیدن این پیام خودش را به منطقه رساند و با جسارت تمام مینها را خنثی کرد.
کد خبر: ۲۳۵۵۷۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۲۷
مادر شهید حجتالله فرزانه گفت: حجت تنها پسرم بود. با حجت به پارک شهر رفتیم تا برای رفتن به جبهه ثبتنام کند.
کد خبر: ۲۳۵۵۶۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۲۷
همسر شهید فرامرزی گفت: آیتالله امامی کاشانی درصدد بود به حاج قاسم پیغام بدهد که فرامرزی را بازگرداند؛ استخاره هم گرفتند که گویا قرآن او را ملامت کرده بود که مانع از رفتن آقا محسن شود و جواب آمده بود «ما صلاح بندگانمان را بهتر میدانیم!»
کد خبر: ۲۳۵۴۳۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۲۶
یکی از رزمندگان دفاع مقدس خاطرهای جالب از قرار گرفتن خود و همرزمانش در محاصره دشمن را روایت کرد.
کد خبر: ۲۳۴۶۴۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۲۰
یکی از رزمندگان دفاع مقدس گفت: سر و صدای تظاهرات مانندی به گوشمان رسید، از محل استراحت بیرون آمدیم. بسیجیهای جوان متحد شده بودند و با قصد اعتراض از برگشتشان به عقب، میگفتند: «فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه! ما برای جنگ آمدهایم نه به عقب برگشتن!»
کد خبر: ۲۳۴۴۰۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۱۹
خواهر شهید معز غلامی خاطره جالبی درباره همرزمان شهید برادرش بیان کرد.
کد خبر: ۲۳۴۳۴۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۱۹
شهید صدر به نیروهای امنیتی که منزلشان را محاصره کرده بودند، آب داد.
کد خبر: ۲۳۴۳۲۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۱۹
اسیر عراقی آمده بود بالای سرم. داد زدم: «دستها را بگیر بالا، لعنتی میخواستی چکار کنی؟» ولی انگار اسیر عراقی میخواست چیزی بگوید، بالاخره به من فهماند که دوستم از خستگی سه شب و سه روز خوابش برده، نمیدانم چه باید بکنم، خیلی متعجب شده بودم.
کد خبر: ۲۳۴۰۵۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۱/۱۶