خاکریز خاطرات(1)
مرخصی داشتم قرار شد با حاج حسین خرازی بریم اصفهان حاجی گفت: بیا با اتوبوس بریم گفتم: حاجی هوا گرمه حاج حسین گفت: گرمه؟!!! پس بسیجی ها توی گرما چیکار میکنن؟ با همون اتوبوس میریم تا کمی حالمون جا بیاد...
کد خبر: ۴۵۴۴۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۰۶
خاطرات جبهه و جنگ(27)
واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن....
کد خبر: ۴۵۳۹۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۰۵
خاطرات جبهه و جنگ(26)
خاطره ای جالب از شهید حاج حسین خرازی
کد خبر: ۴۵۳۱۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۰۴
دخترمون 9 روزش بود که علی از منطقه اومد. برای عقیقه، گوسفند خرید و شروع کردیم به تدارک مقدمات مهمونی، برنامه ریزی ها شد، مهمون ها هم دعوت شدند.
کد خبر: ۴۵۳۱۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۲/۰۳
خاطرات جبهه و جنگ(26)
باران خیلی تند می آمد. مهدی گفت « من می رم بیرون» گفتم « توی این هوا کجا می خوای بری؟» جواب نداد. اصرار کردم ....
کد خبر: ۴۵۱۲۵ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۳۱
خاطرات جبهه و جنگ(25)
شهیدی که پای حرف امام ایستاد....
کد خبر: ۴۵۰۴۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۳۱
حجتالاسلام بهداروند:
نویسنده کتاب «زندان الرشید» گفت: حسب الامر فرمایش رهبر انقلاب که فرمودند که این جنگ یک گنج است، فرض واجب بر رزمندگان از فرماندهان تا سایرین است که خاطرات خود را بازگو کنند و این نه تنها یک وظیفه ملی بلکه یک وظیفه دینی و شرعی است.
کد خبر: ۴۵۰۶۰ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۳۰
مدیر آموزش و پرورش چناران از تدوین کتابی با بیش از 70 خاطره از شهدا و ایثارگران دفاع مقدس توسط دانش آموزان چنارانی خبر داد.
کد خبر: ۴۴۷۸۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۶
خاطرات جبهه و جنگ(24)
توی جبهه جنوب مشغول نبرد با ایران بودیم که دژبانی من رو خواست. فرمانده مان با دیدن من خبر کشته شدن پسرم رو بهم داد.خیلی ناراحت شدم. رفتم سردخانه ، کارت و پلاکش رو تحویل گرفتم....
کد خبر: ۴۴۷۱۶ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۵
دبیر شورای عالی گسترش ارزشهای ماندگار انتظامی ناجا به دفاع پرس خبر داد
دبیر شورای عالی گسترش ارزش های ماندگار انتظامی و دفاع مقدس ناجا از فراخوان 28 فرمانده رده اول ناجا برای ثبت خاطرات جنگ خبر داد و گفت: تا کنون از بدنه ناجا و افرادی که از نیروی انتظامی در جنگ حضور داشته اند 3800 خاطره جمع آوری شده است.
کد خبر: ۴۴۶۸۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۵
خاطرات جبهه و جنگ(23)
بار اولم بود که مجروح میشدم و زیاد بیتابی میکردم.
کد خبر: ۴۴۵۹۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۴
خاطره ای از شهید فاطمه گرجی نیان به روایت دختر شهید
کد خبر: ۴۴۵۹۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۴
خاطرات جبهه و جنگ(22)
در بیمارستان صحرایی یک پزشک ترک آذری بود حدود چهل سال داشت ....
کد خبر: ۴۴۵۰۸ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۴
از وضوخونه که برمیگشتیم به حاجی گفتم : حاجی ما حدود یه ماه رفتیم دوره ی فشرده ی فرماندهی و بعدش من ده بیست روزه تو منطقه دارم شناسایی میکنم و کلیه ی جزییات رو میدونم..
کد خبر: ۴۴۵۳۹ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۳
خاطرات جبهه و جنگ(21)
دستشو کشیدم و از آشپزخانه بیرونش کردم ولی باز راضی نشد. یه پارچه بست به کمرش و شروع کرد به شستنِ ظرف ها...
کد خبر: ۴۴۴۵۴ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۳
شاید امروز بعضی خیال کنند - که عملیاتی مثل عملیات بیتالمقدّس، فقط یک هجوم انبوه انسانی بود! اینها سخت در اشتباهند. هیچ امواج انسانی، بدون فرماندهیِ قادرِ قاطعِ هوشیار، نمیتواند هیچ عملی انجام دهد.
کد خبر: ۴۴۳۸۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۲۲
سفره عقدمان با همه سفره ها فرق داشت! به جای آینه شمعدان، تفسیر المیزان را دور تا دور سفره چیده بودیم!...
کد خبر: ۴۴۲۹۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۱۹
خاطرات جبهه و جنگ(20)
یه شب بارونی بود و فرداش حمید امتحان داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن لباس ها و ظرف ها. همین طور که داشتم لباس می شستم دیدم حمید اومده پشت سرم وایساده؛ گفتم: «اینجا چیکار می کنی؟...»
کد خبر: ۴۴۱۱۲ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۱۷
پنج شیش سال پیش، خانم رضا دچار درد و مشکل عجیبی شد. وقتی به بیمارستان مراجعه کرد، جواب معاینات و آزمایش پزشکان خیلی بد بود...
کد خبر: ۴۴۱۰۱ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۱۷
خاطرات جبهه و جنگ(19)
یکی از دوستان ماجرا را برای حضرت آیت الله بهاء الدینی تعریف کرد ایشان چنان گریستند که قطرات اشک از محاسنش می چکید
کد خبر: ۴۴۰۰۷ تاریخ انتشار : ۱۳۹۴/۰۱/۱۶