خسروی:

ایران رتبه اول را در درمان بیماران شیمیایی در دنیا دارد

در روزهای عملیات کربلای ۵ مجروحی را دیدم که در اثر اصابت ترکش، زبان و چانه خود را از دست داده بود، تخت را به جلو منتقل کردم تا سریع‌تر به اتاق عمل برود، با خود گفتم امیدی به زنده ماندن او نیست. ۲۰ سال بعد برادر او را در بیمارستان بقیه الله (عج) دیدم و متوجه شدم برادر جانبازش هنوز زنده است.
کد خبر: ۱۱۸۵۴
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۲ - 19February 2014

ایران رتبه اول را در درمان بیماران شیمیایی در دنیا دارد

دکتر نعمتالله خسروی سرپرست و مدیریت حاکمیت بالینی بیمارستان بقیه الله (عج) در گفتوگوی اختصاصی با خبرگزاری دفاع مقدس، اظهار داشت: از سال ۱۳۶۲ وارد جبهههای جنگ شده و به عنوان رزمنده دفاع مقدس فعالیت داشتم، اما از سال ۱۳۶۵ مشغول به تحصیل در رشته پرستاری شده و از آن به بعد در جبهه به عنوان پرستار فعالیت میکردم.

دکتر خسروی ادامه داد: در عملیاتهای کربلای ۴ و ۵ به عنوان نیروی درمانی و پرستار در جبهه فعالیت داشتم. در عملیات کربلای ۴ که طرح عملیات توسط ستون پنجم افشا شده بود بعضی از پزشکان را به بیمارستان شهید چمران در اهواز فرستادند تا به بیماران رسیدگی شود.

رزمنده دوران دفاع مقدس افزود: در عملیات کربلای ۴ غواصان که برای دستیابی به خط اولیه در مرز عراق مجبور بودند از مزر آبی اروند عبور کنند. همان شب طرح عملیات افشا شد و عراقیها با نورپردازی بر روی رودخانه غواصان ایرانی را شناسایی کرده و آنها را تیر باران کردند. در شب عملیات کربلای ۴ تعداد زیادی از رزمندگان غواص به درجه رفیع شهادت نائل شده و ۴۵۰۰ تن از رزمندگان در مناطق مختلف مجروح شده و به بیمارستان علی ابن ابی طالب که من و چندین پزشک دیگر در آنجا فعالیت میکردیم منتقل شدند.

سرپرست و مدیریت حاکمیت بالینی بیمارستان بقیه الله (عج) با بیان خاطرهای از عملیات کربلای ۵ گفت: من و دکتر مقانلو در بخش ش، م، ر اورژانس علی بن ابی طالب  بودیم که مصدومین شیمیایی را به آن بخش منتقل میکردند. یک شب رزمندهای را آوردند که به شدت شیمیایی شده و تمام بدنش تاول زده بود اما او به شدت بیقراری میکرد و میگفت: «رهایم کنید، بروم نیروهای لشکر ۲۵ کربلا به شدت آسیب دیدهاند من آنجا به عنوان کمک بهدار بودم و باید به کمک آنها بروم» او با حال بدی که داشت سعی میکرد خود را به لشکر برساند.

وی ادامه داد: شبی در عملیات کربلای ۵ بعد از مراسم دعای کمیل اعلام کردند که مصدومین نیاز به خون دارند. من و یکی از پزشکان دیگر به بیمارستان رفتیم تا خون بدهیم. وقتی از مقابل اتاق عمل رد میشدم مجروحی را دیدم که در اثر اصابت ترکش، زبان و چانه خود را از دست داده بود، با دیدن این تصویر و درخواست کمک مجروح، تخت را به جلو منتقل کردم تا او سریعتر به اتاق عمل برود و با خود گفتم امیدی بر زنده ماندن او نیست. ۲۰ سال بعد برادر او را در بیمارستان بقیه الله (عج) دیدم و متوجه شدم که برادر جانبازش هنوز زنده است.

نظر شما
پربیننده ها