به روز شده در: ۳۰ مهر ۱۳۹۹ - ۰۵:۳۰
گفت‌وگو با آیت‌الله نجفی قمشه‌ای
هنگام ورود به سالن جلسات با محمد رضا کلاهی که مقابل در سالن ایستاده بود رودررو شدیم. وی ما را بازرسی کرد و بعدها فهمیدم این حرکت‌های وی دروغین و حفظ ظاهر بوده است. پس از بازرسی ضمن خوش‌آمدگویی ما را به داخل سالن هدایت کرد.
کد خبر: ۲۲۸۳۵
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۷ - 01July 2014

عامل ترور، میهمانان ۷تیر را بازرسی می‌کرد!

به گزارش خبرگزاری دفاع مقدس؛ حجت الاسلام والمسلمین قدرت الله نجفی قمشهای از اعضای حزب جمهوری اسلامی بود که در واقعه هفتم تیر به افتخار جانبازی نائل آمد. او که سوابق مبارزاتی گستردهای در دوران رژیم طاغوت دارد، پس از پیروزی انقلاب اسلامی دو دور نماینده مجلس، مشاور وزیر امورخارجه و معاون کمیتههای انقلاب اسلامیشد. نجفی قمشهای هم اکنون در شهررضا اقامت دارد.

 

چگونه به حزب جمهوری اسلامی دعوت شدید و چه مسئولیتی در این تشکل داشتید؟

پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و در مسیر مبارزه با حضرت آیتالله العظمی خامنهای (مدظلهالعالی) و شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی آشنا شده بودم. تا اینکه انقلاب پیروز شد و این دو شخصیت بزرگوار من را دعوت کردند تا به عضویت حزب درآیم. با ورود به حزب به عنوان رزرو سوم شورای مرکزی و عضو هیأت اجرایی عالی حزب نائل شدم.

نگاه امام راحل به حزب جمهوری اسلامی را چگونه ارزیابی میکنید؟

این نگاه تأییدی بود و ایشان از حزب جمهوری اسلامی حمایت میکرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و زمانی که ایشان در قم تشریف داشتند روزی در مدرسه فیضیه که من نیز در آنجا حضور داشتم خطاب به حاضران فرمودند: اگر می خواهید حزب داشته باشید این حزب، حزب جمهوری اسلامی است. تعامل ایشان با حزب خیلی عالی بود.

چگونه به عضویت حزب درآمدید؟

با شروع به کار این تشکل انقلابی، حضرت آیتالله العظمی خامنهای و شهید مظلوم آیتالله دکتر بهشتی فرمودند تا به عضویت حزب جمهوری اسلامی درآیم. بنده نیز با شناختی که با این عزیزان و با مطالعهای که نسبت به اهداف و برنامههای این حزب نوپا داشتم قبول کردم.

در حزب هم که بودم از محضر حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای، شهید بهشتی و هاشمی رفسنجانی استفاده میکردم و روز به روز آشنایی ما عمیق تر میشد و این عزیزان لطف عجیبی به بنده داشتند و در این راستا حقوق بسیاری برعهدهدارم.

با دعوت چه کسانی تصمیم گرفتید وارد انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی شوید؟

وقتی انقلاب اسلامی به پیروزی رسید بنده 40 سال سن داشتم و حدود 23 سال نیز سابقه تحصیل و تدریس در قم و برگزاری کلاسهای تفسیر و حکمت و تصدیق در کارنامهام موجود بود. در اواخر سال 1358 و با فراگیر شدن تب و تاب انتخابات، جمع کثیری از مردم شهررضا و حومه آن با محوریت متدینین و علما تکلیف کردند تا وکالت آنها در مجلس شورای اسلامی را بپذیرم خب انقلاب تازه تشکیل شده بود و کشور به یک نهاد منسجم و قانونگذار به نام مجلس شورای اسلامی نیاز داشت. در پی درخواست مردم شهررضا و جرقویه حضور در مجلس را برای خدمت به مردم و وضع قوانینی که بتواند مردم را از میراث بدبختی دوران 2500 ساله شاهنشاهی نجات بدهد، مناسب دیدم. سرانجام در تاریخ 24 اسفند سال 1358 انتخابات برگزار شد و بنده توانستم با کسب 16 هزارو 616 رأی از مجموع 31 هزارو 666آرای مأخوذه یعنی5/52 درصد آراء به مجلس راه پیدا کنم و به آن ترتیب صفحه نوینی در کتاب زندگی ام گشود شد. قبل از ورود به مجلس شورای اسلامی برای موضعگیری سیاسی، خطوطی به ذهنم خطور کرد اما سرانجام همان خط اسلام،نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم که همان خط امام و ولایت بود را برگزیدم. هدف من از ورود به مجلس تحقق آرمانهایی بود که مردم برای رسیدن به آن خون بهترین افراد خانواده شان را فدا کرده بودند.

در مجلس شورای اسلامی عضو چه کمیسیون هایی بودید؟

با شروع کار در مجلس و تشکیل کمیسیون های مختلف به عضویت در کمیسیون طرح های انقلاب که بعد از فاجعه هفتم تیر منحل شد درآمدم.در این کمیسیون،جمعی از کارشناسان بسیار خبره عضو بودند.

دلیل برکناری بنیصدر از قدرت چه بود؟

بنیصدر که در آستانه پیروزی انقلاب به کشور مراجعت کرده بود از همان ابتدا سعی میکرد خود را از چهره های موجه و قابل نشان دهد اما در حقیقت اینطور نبود او عنصری خود فروخته و خارج از معیارهای اسلامی و انقلاب بود و همین موضوع یعنی انحراف از صراط مستقیم و خط امام و انقلاب موجب برکناری وی از مسند قوه مجریه شد.

عزل بنیصدر آیا با واکنش ضد انقلاب هم مواجه شد؟

ضد انقلاب در آن تاریخ به قدرت بنیصدر دلخوش کرده بود و بنیصدر هم فکر میکرد با توسل به آنها میتواند مقابل اراده ملت بایستد اما اینطور نبود. وقتی بنیصدر از قدرت عزل شد و نمایندگان رأی به عدم کفایت سیاسی وی دادند،ضد انقلاب بسیار از این موضوع عصبانی شد بهگونهای که مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی در نامهای به امضای خودش که عصبانیت و کینه توزی در آن نمایان بود تهدید کرد:«با این رأیی که دادید هرکجا باشید شما را خواهیم کشت»

جلسه شب حادثه هفتم تیر پیرامون چه موضوعی بود و حادثه شوم چگونه اتفاق افتاد؟

موضوع جلسه شورای مرکزی در شب حادثه هفتم تیر در باره اقتصاد و تورم بود اما با درخواست برخی حاضران و پس از رأی گیری به موضوع انتخابات ریاست جمهوری تغییر کرد. در آن شب بنده و شهید محمد علی حیدری به اتفاق وارد ساختمان حزب شدیم.هنگام ورود به سالن جلسات با محمد رضا کلاهی که مقابل در سالن ایستاده بود رودررو شدیم. وی ما را بازرسی کرد و بعدها فهمیدم این حرکتهای وی دروغین و حفظ ظاهر بوده است. پس از بازرسی ضمن خوش آمد گویی ما را به داخل سالن هدایت کرد. به اتفاق شهید حیدری در ردیف نخست جلسه نشستیم. شهید بهشتی مشغول صحبت درباره ریاست جمهوری شد که ناگهان صدای عجیبی به گوش من رسید و برای لحظاتی مشاهده کردم آتش مهیبی همه جا را فرا گرفت و به یک باره واژگون شدم و سرم به زمین کوبیده شد.وقتی به خودم آمدم سه مرتبه «انا لله و انا الیه راجعون» را خواندم. اندکی به هوش آمدم با خودم گفتم دشمنان دیروز آقای خامنهای را ترور کردند و امشب نوبت به ما رسید. در زیر آوار که بودم همچنین آیات 88 و 89 سوره مبارک شُعرا را تلاوت میکردم که«یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم». تا اینکه امدادگران بنده را از زیر آوار برون کشیدند.ابتدا من را به بیمارستان طرفه منتقل کردند که دوباره تا حدود ساعت 9 صبح روز دوشنبه هشتم تیر بیهوش شدم.به خاطر دارم که در بی هوشی حال خوشی داشتم و به نظرم آمد که سوره مبارک حضرت مریم را به محضر بیبی دو عالم حضرت فاطمه (س) هدیه و قرائت میکنم. البته بعد از آن از هوش میرفتم و لحظاتی به خودم میآمدم.

جنابعالی پس از هفتم تیر با حضرت آیتالله العظمی خامنهای دیدار کردید، از این دیدار چه خاطرهای درید؟

پس از وقوع حادثه هفتم تیر ما دچار مصدومیت و مجروحیت شدیم و مدتی را در بیمارستان و خانه بستری بودیم.به تبع ایشان نیز به علت سوء قصدی که به جان مبارکشان شده بود دوران نقاهت را پشت سر میگذاشتند، بنابراین مدتی از توفیق زیارت معظم له بی نصیب بودم.تا اینکه وقتی اندکی بهبودی حاصل شد به مجلس شورای اسلامی رفتم. بر حسب اتفاق در راهرو مجلس ایشان را زیارت کردم. بدون مقدمه همدیگر را در آغوش گرفتیم و این رباعی بابا طاهر همدانی را ترنم کردیم.

بیا تا سوته دلان گردهم آئیم

سخن با هم کنیم غم وانیمانیم

ترازو آوریم غم ها بسنجیم

هرآن غمگین تریم وزنین ترآییم

شهید بهشتی دارای چه ویژگی مهمی بود؟

شهید بزرگ سیدالشهدای عصر، آیتالله بهشتی، انسانی فوق العاده والا و در علم و درایت و شجاعت و ایمان و تدبیر و سیاست کم نظیر بود.ایشان به حسب ظاهر در سمت ریاست قوه قضائیه بود اما در عین حال به یک معنا برای همه نظام تدبیر و سیاست داشت؛ او واقعاً انسان ذوفنون و ذوشئونی بود به همین دلیل نیز حسد دگر اندیشان را برانگیخت و جام شهادت را نوشید. این خون، روحی تازه و غیر قابل توصیف به انقلاب اسلامی بخشید.

شهید بهشتی در قوه قضائیه برای خودش، آیتالله جوادی آملی، آیتالله موسوی اردبیلی، آیتالله محقق داماد و بنده به منظور تأمین نیروی انسانی قوه قضائیه کلاسها برگزار کرد، در آن زمان تدریس منطق این دوره ها به بنده واگذار شده بود.شهید بهشتی فرد انتقاد پذیری بود و پیوسته به ما سفارش انتقاد از خود میکرد و معتقد بود همه رشدهای ما در سایه انتقادات سازنده است.وقتی خدمت ایشان مشورت میکردم که به جبهه بروم یا بمانم؟ایشان توصیه فرمودند«جوانها جبهه را دارند شما سنگر مجلس را حفظ کن زیرا ماندن و انجام وظیفه و خون از جگر رفتن تا مردن اجرش کمتر از شهادت نیست»

در این حادثه تروریستی از کدام ناحیه مجروح شدید؟

انفجار به کلیه بدنم آسیب رسانده بود دچار سوختگی شدید شده بودم. پس از انتقال به بیمارستان هفت بار عمل جراحی روی بدنم انجام شد و پزشکان حدود چهل ترکش از تنم خارج کردند اما سوختگی ها روی همه را پوشانده بود. چند بار هم از نظر امنیتی بیمارستان ما را عوض کردند.از بیمارستان طرفه به فیروزگر و از آنجا به اختر منتقل شدم حدود پانزده روز بدنم باند پیچی بود و سوختگی ها و شکستگی ها و زخم ها اجازه پوشیدن لباس نمیداد. کم کم با تزریق خون و استفاده بسیار از داروها حالم رو به بهبودی رفت و دیدارها و عیادتها شروع شد.

از ملاقاتهایی که با شما شد خاطراتی برای ما نقل می کنید.

بله روزی حکیم و مفسر و استاد جلیل القدرم و حضرت آیتالله جوادی آملی به عیادتم آمدند، بدنم سخت می سوخت فقط گاهی آه میکشیدم ایشان حدیث«الاه هو الله» را برایم خواند. خاطره دیگرم به ملاقات شهید رجایی باز می گردد.عصر ماه رمضان بود شهید عظیم الشان آقای رجایی –که آن وقت کاندیدای ریاست جمهوری بود به عیادتم آمد. از خدمت امام آمده بود بنده را بوسید و گریه کرد و گفت«خدارا شکر که تو را به ما برگرداند» چون در مجلس با هم همکاری داشتیم خیلی با هم صمیمی بودیم بنده عرض کردم: اگر با ریخته شدن خون ما، افرادی با ایمان چون شما رئیس جمهور شوند مانعی ندارد. و حجت الاسلام آقای هاشمی رفسنجانی هم که آن زمان رئیس و مدیر ما در مجلس بود به عیادتم آمد و مصاحبه تلویزیونی انجام داد. بدنم می سوخت و این سوختن خیلی مشهود و محسوس بود. ایشان از من پرسید احوالت چطور است ؟گفتم سر و جانم فدای آیات قرآن و یک تار موی امام. این مصاحبه در آرشیو سیمای جمهوری اسلامی موجود است. از طرف امام سلام الله علیه نیز هیأتی به عیادتم آمدند که من بسیار خجالت کشیدم و به آنها گفتم سلام من را خدمت حضرت امام برسانید در اولین فرصت پس از بهبودی به زیارت ایشان می آیم.

 پس از وقوع فاجعه هفتم تیر شما از حضرت امام استفسار کردید موضوع آن چه بود؟

به مجرد اینکه قدری حالم خوب شد همراه شهید بزرگوار آیتالله حاج شیخ مهدی شاه آبادی خدمت حضرت امام خمینی شرفیاب شدم. وقتی ایشان بنده را با آن حال دیدند احساس کردم قدری گرفته خاطر شدند.بنده دست امام را بوسیدم و از دل و جان عرض کردم روحی لک الفدا و در حضورشان نشستم، در آن جلسه غیر از آیتالله مهدوی کنی و آیتالله غیوری و شاه آبادی و بنده هیچکس دیگری نبود. دسته جمعی از امام استفسار کردیم که اگر اجازه بفرمایید دست از کارهای مملکتی برداریم و برویم قم طلبه باشیم.

امام اجازه ندادند و فرمودند «مادامی که پست شما از مثل شما خالی می ماند حق خالی کردن صحنه را ندارید. من هم اگر کسی را پیدا میکردم که کاری که در دست دارم انجام دهد دنبال کار طلبگی در قم می رفتم». بنده مجددا خط و روش کارم را از امام گرفتم و بعد از بهبودی نسبی دوباره به مجلس شورای اسلامی آمدم.

اشاره کردید آقا مصطفی یکی از فرزندانتان به مقام والای شهادت نائل آمدهاند ممکن است در این باره با ما سخن بگویید؟

حدود یک سال از ماجرای هفتم تیر گذشته بود که حضرت حق،افتخار شهادت فرزند بزرگم مصطفی را به بنده عنایت کرد. بنده اولین نماینده ای بودم که فرزندش توفیق شهادت در راه خدا را یافته بود.مصطفی جوانی هجده ساله بود که در سال 1362 در عملیات رمضان 3 در منطقه کوشک شهید شد.شخصیت ممتاز و ارزش های ویژه او وداعش را برای بنده و مادرش سنگین کرد به ویژه آنکه در وصیتنامه پر محتوای خود آورده بود«برایم گریه نکنید و به جای مجلس سوگواری جشن شهادت بگیرید.

ما نیز چنین کردیم. البته در این وصیتنامه با جمله کوتاهی که نوشته بود:«چون دوست دارم به دست یکی از اولیاء دفن شوم تقاضا دارم پدرم برایم نماز گزارد و در قبرگذاردم» بنده را شرمنده کرده بود.مصطفی، جوان فوق العاده ای بود و شهادت خود را از حضرت ثامن الحجج (ع) تقاضا کرده بود.او قلبی مشتاق شهادت و دلی پر شور و سری بیقرار داشت.

بعد از فاجعه هفتم تیر چه مسئولیتهایی بر عهده گرفتید؟

با اتمام دوره اول مجلس شورای اسلامی، در سنگرهای دیگر نظام به انجام وظیفه مشغول شدم.ابتدا حدود یک سال معاونت تأمین نیروهای انسانی کمیته انقلاب اسلامی کل کشور برعهده ام بود و شاید پرکارترین سال دوران عمرم همین یک سال بود تا اینکه جناب آقای دکتر ولایتی وزیر امور خارجه وقت بنده را برای امور فرهنگی آن وزارتخانه دعوت کرد. من در آن وزارتخانه عضو هیأت علمی و ناظر عالی وزیر دانشکده بین الملل، استاد اخلاق، معارف و منطق، مشاور فرهنگی وزیر و عضو هیأت بررسی تخلفات وزارتخانه بودم. در طول ده سال فعالیت در وزارت امور خارجه خاطرات نوشتنی بسیار دارم بویژه آنکه هر سال حدود سه ماه را در سفارتخانه های خارج از کشور به سر می بردم و به طور تقریبی به همه کشورهای مهم چهار قاره جهان سفر کردم. در وزارتخانه کار فرهنگی میکردم، پنجشنبه ها برای کارکنان و کارمندان، درس اخلاق میگفتم همچنین دفتر استفتائات تشکیل دادم که با همه نمایندگی های جهان ارتباط داشتم و در این باره اجازه های لازم را از رهبر عظیم الشأن حضرت آیتالله خامنهای کسب کرده بودم. در ضمن این سفر های خارجی یک ماه رمضان به نیویورک اعزام شدم و بنا شد در سفر بعد برای امور تبلیغی و فرهنگی برای همیشه در آنجا بمانم که مقدماتش فراهم شد اما دولت امریکا ویزا نداد.در مدت خدمت ده ساله در وزارت امور خارجه ماهنامهای اخلاقی، اعتقادی،فرهنگی و سیاسی برای سفرا و کارمندان خارج از کشور تهیه میکردم که وقتی رهبر معظم انقلاب ملاحظه فرمودند خیلی خوشحال شدند و بنده را تشویق کردند. همچنین در سمینارهای سالیانه سفرا گاهی «چهل حدیث»برایشان مینوشتم و از طرف وزیر هدیه میدادم. در این مدت افزون بر کار وزارتخانه در دانشگاه امام صادق (ع) مدرسه عالی شهید مطهری،تربیت مدرس، شهید بهشتی، روابط بین الملل و شهید عباسپور تدریس معارف، اخلاق، فلسفه، منطق و تفسیر داشتم. در همان ایام نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه آب و برق شهید عباسپور به بنده سپرده شد که دفتری فعال در آن دانشگاه تشکیل دادم. بعد از آنکه حضرت آیتالله خامنهای به مقام شامخ رهبری رسیدند از بنده دعوت کردند تا پنجشنبه ها در بیت ایشان برای کارکنان،درس اخلاق بگویم. به یاری خداوند متعال، در طول تدریس در حوزه و دانشگاه موفق به پرورش شاگردان بسیاری شده ام که اکنون جمعی از آنها صاحب مقامات عالی علمی و دولتی و فرهنگی و سیاسی-قضایی هستند. از بنده همچنین حدود هفت صد مقاله عقیدتی در روزنامه رسالت به طور مسلسل به چاپ رسیده است که الحمدلله با استقبال و توجه مخاطبان بسیاری رو به رو شد.

بعد از داغ جانسوز دخترم دیگر بدن و اعصابی در جسم جانبازم نماند اما در عین حال سال آخر کارم در وزارت امور خارجه زیر نظر رهبر معظم انقلاب با هماهنگی دو وزیر امور خارجه و کشور، مشاورت فرهنگی وزارت کشور را هم پذیرفتم و عصرها در آنجا مشغول انجام وظیفه شدم. در وزارت کشور نیز درس اخلاق میگفتم و عهدهدار تهیه ماهنامه اخلاقی،اعتقادی،سیاسی، برای استانداران و فرمانداران سراسر کشور بودم.در این مدت،هم عضو هیأت رسیدگی به تخلفات وزارت کشور، عضو هسته گزینش مدرسه عالی شهید مطهری و بعد از آن عضو هسته گزینش نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه های سراسر کشور نیز بودم. به هر حال 10 سال پر کار و پرجوش و خروش به یاری خداوند پشت سر گذاشتم.

از سفرهای متعدد به خارج از کشور باید خاطرات جالبی داشته باشید؟

در همه کشورهایی که رفتم چه اسلامی و چه غیر اسلامی آثار انقلاب شکوهمند اسلامی، امام و ایران را مشاهده کردم.از مجموعه خاطرات دیدنی ام به عنوان نمونه به چند خاطره اشاره میکنم. خاطره اول مربوط به موزه مهم و بزرگ مادرید اسپانیا است. در قسمت سیاسی آن موزه،مجسمه حدود 10 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان را قرار داده بودند، اما نکته جالب و قابل توجه، تقدم مجسمه سه تن یعنی حضرت امام (ره) و خانم تاچر و فرانسوا میتران بر دیگرن بود. البته مجسمه امام را مقدم بر این دو قرار داده بودند. هنرمندان اسپانیایی، پیکر امام را در حالی که ایشان در حال دیدار با مردم دست مبارکشان را بالا گرفته بودند، به شکل بسیار طبیعی ساخته بودند.

خاطره دیگرم از مسجد مسلمان نیویورک است؛ زمانی که برای تبلیغ و سخنرانی یک ماهه به آنجا رفتم گفتم:باید تمثال بزرگ امام و آیتالله خامنهای بالای سرم نصب شود. بعضی گفتند مشکل پیش می آید گفتم با خودم، بالاخره این کار انجام گرفت و جلوه این دونور چشم عالم و آدم، آنجا را فرا گرفت.

در شهر وین اتریش افرادی را دیدم که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به واسطه ندای امام خمینی رحمت الله علیه مسلمان و شیعه شده بودند و با عشق بسیار به امام و ایران و با زحمت زیاد سرود «خمینی ای امام»را به فارسی به بچه ها و نوجوانان شان آموزش داده بودند که برایم خواندند.

در پنجمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هم کاندیدا شدید آیا به خانه ملت راه پیدا کردید و مهمترین کار شما در این دوره از مجلس چه بود؟

بنده یکبار دیگر توفیق حضور در سنگر مجلس را یافتم و این بار به عنوان نماینده دوره پنجم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه شهررضا و دهاقان برگزیده شدم. این دوره انتخابات در شهررضا به مرحله دوم کشیده شد. مرحله اول در تاریخ 18/12/74 برگزار گردید که 19911 رأی بدست آوردم و در مرحله دوم که 31/1/75 برگزار شد توانستم با کسب 22814 رأی به مجلس شورای اسلامی راه پیدا کنم. من در مجلس پنجم روح و عظمت و شئون مجلس دوره اول را ندیدم. در میان کمیسیون ها، کمیسیون نهادهای انقلاب که بیشترین ارتباط را با خانواده ایثارگران و جهاد سازندگی و کمیته امداد (ره) داشت انتخاب کردم. در طول این چهار سال عمده آرای بنده چه در کمیسیون و چه در مجلس به نفع قشر آسیب پذیر بود و این را از توفیق های بزرگ خداوند می دانم. در عین حال برای حوزه انتخابیه ام نیز فعالیتهای فراوانی به انجام رسید که از آن جمله حدود سه هزار نامه توصیه آمیز برای گره گشا از مشکلات مردم گرفتار بود که به مسئولان رده های مختلف نوشتیم،که شاید حدود دو هزار مورد از این نامه ها به نتیجه رسید. در این مدت خدمات عمرانی بزرگی هم انجام شد که مهمترین و ان شاءلله ماندنی ترین آنها آوردن رئیس جمهور وقت آقای هاشمی رفسنجانی به شهرضا و تصویب طرح آب شُرب شهر بود که با پیگیری خستگی ناپذیر بحمدالله طرح ملی آن در کد بودجه عمرانی کل کشور به تصویب رسید و در مدت حضورم در مجلس حفر چاه ها و اجرای لوله گذاری شروع شد و حدود سه میلیارد تومان از بودجه هشت میلیاردی آن مصوب شد.

آیا آثار مکتوبی از خود به یادگار گذاشتهاید؟

قبل از اینکه پاسخ شمارا بدهم خاطره ای از مرحوم استاد علامه طباطبایی نقل میکنم. روزی درباره آثار با ایشان مشورت کردم و استاد فرمودند کارگر دیدی اثرت جهان شمول خواهد شد، بنویس وگرنه نوشته ها نوشته شده است. من هم دیدم واقعاً آنچه باید نوشته شود نوشته شده است، بنابراین چیزی ننوشتم. در پاسخ به سؤال شما باید بگویم شرحی بر دعای عرفه که تاکنون چاپ نشده یکی از این آثار است در این کتاب «شرحی چهارصد صفحه ای بر دعای عرفه امام حسین(ع) نوشته ام اما دیدم چون علامه محمد تقی جعفری نیز شرحی در این باره نوشته و منتشر کرده است من انصاف ندیدم نوشته ام را چاپ کنم.» تلخیص کل تفسیر المیزان علامه طباطبایی (این کتاب چاپ نشده است) با سالکان وادی نور در موضوع سیر سلوک و اسرار حج قطره ای از دریای معارف از جمله آثاری است که به زیور چاپ آراسته شده است.

ماه نامه ها و مقالات فراوان فرهنگی اخلاقی که برای سفرای ایران و دیپلمات های ایرانی سراسر جهان و همچنین برای استانداران و فرمانداران سراسر کشور فرستاده میشد و برخی ازآنها در نشریات و روزنامه هایی به چاپ رسیده است با عنوان.اخلاق نظری (ویژه طلاب علوم دینی پایههای 1تا3)

رهیافتی بر هدایت های ویژه که شامل سلسه مباحثی در سیر و سلوک درسهایی است که تابستان 1383 در مدرسه القران شهرضا تدریس شده است از دیگر آثار موجود است.

برچسب ها: شهید بهشتی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار